رفتن به مطلب
Negarita

ترجمه تحريرالوسيله امام خمينى (قدس سره )

پست های پیشنهاد شده

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله در احكام تخلى

 

مساءله 1 - درحال تخلى مانند ساير احوال برمكلف واجب است عورت خودرااز بيننده محترم چه مرد باشد و چه زن حتى از ديوانه و طفلى كه داراى تشخيص باشد بپوشاند همچنانكه بر او حرام است كه بصورت ديگرى نگاه كند هرچند كه آنديگرى مجنون و ياطفل مميز باشد، بله پوشاندن عورت از غير مميز واجب نيست همچنانكه نظر كردن بر عورت طفل غير مميز حرام نيست و نيز زن و شوهر و مالك و كنيز او مى توانند بعورت يكدگر نظر كنند و واجب نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند و اما زن آزاد و غلام او مشمول اين حكم نيستند و نمى توانند بعورت يكديگر نظر كنند بلكه به ساير نقاط بدن يكديگر نيزنبايد نظر كنند و منظور از عورت زن در مسئله نظر كردن عورت جلو و عقب است و در مردان شامل بيضه ها نيز مى شود و اما ران ها و سرين و بلكه عانه (يعنى زيرناف ) وعجان (يعنى فاصله بين دبر و دوبيضه ) عورت نيست بله احتياط مستحب آنست كه ازنظر كردن و نيز از نشان دادن اطراف عورت اجتناب شود و پوشاندن بالاى عورت تا ناف و پائين آن تا زانو نيزمستحب است .

 

 

 

مساءله 2 - درپوشاندن عورت پوشش خاصى لازم نيست بهرچيزى كه آن رابپوشاند هر چند دست خود و يا مثلا دست همسر خود باشد كافى است .

 

 

 

مساءله 3 - نظر كردن بعورت ديگرى از پشت شيشه و بلكه درآينه و آب زلال نيز حرام است .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]اگر مكلف ناگزير از نظر كردن بعورت غير باشد مانند طبيب و جراح و هر معالج ديگر احتياط واجب اين استكه بوسيله آينه اى كه درمقابل آن قرار مى دهد نظر كند البته اين احتياط درصورتى لازم است كه اضطرار باين مقدار برطرف شود و گرنه ميتواند بخود آن نظر كند و اشكال ندارد.

 

 

مساءله 5 - درحال تخلى حرام است پشت به قبله و رو به آن قرار گيرد بطوريكه جلو بدن و يا پشت آن رو به قبله باشد هر چند كه عورت او به سوى ديگر برگرداند و جلو بدن عبارتست از سينه و شكم و ميزان در پشت كردن و رو كردن صدق عرفى است و ظاهرا سر زانوها دخالتى در پشت بقبله و رو به آن - بودن ندارد و احتياط واجب آنستكه درصورتى كه جلو بدن و پشت آن بطرف قبله نيست عورت خود را بطرف قبله نگيرد و بنابراحتياط واجب درحال استبراء نيزروى و پشت بقبله داشتن حرام است بلكه درصورت بيرون آمدن قطرات بول با استبراء حرمت اقوى است و اگر مكلف به يكى از آندو (يعنى رو به قبله قرار گرفتن و يا پشت به آن ) ناگزير شد مخير است دراينكه هرطرف را خواست انتخاب كند و انتخاب پشت به قبله بهتراست و اگر مكلف بخواهد رعايت پشت و يا رو بقبله نبودن را بكند دچار ناظر محترم مى شود بايد خود را از ناظر حفظ كند هرچند كه رو به قبله و ياپشت بآن بنشيند و اگرسمت قبله را نمى داند كه درميانه چهار سمت كدام طرف است و پرسيدن و بدست آوردن آن برايش ممكن نيست و تاءخير انداختن تخلى نيز دشوار است بهر طرف كه خواست بنشيند و در صورت داشتن مظنه به طرفى رعايت آن لازم است .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]فصل دراستنجاء

 

 

مساءله 1 - بنابراحتياط واجب است محل بيرون آمدن بول دو بار با آب شسته شود هرچند كه اقوى كفايت يكبار در مردان است بشرطى كه محل نامبرده مخرج طبيعى بول باشد و البته سه بار شستن بهتر است و اين مخرج جزبا آب پاك نمى شود و اما در مخرج غائط مكلف مخير است بين شستن آن با آب و يا پاك كردنش با چيزى كه نجاست را از محل برطرف كند مانند سنگ و كلوخ و پارچه و غير آن ولى شستن آن با آب بهتر است و از آن بهتر آنست كه هم با چيزى پاكش كند و هم با آب آن را بشويد و در شستن آن تعدد معتبر نيست آنچه معتبر است پاك شدن مخرج است بلكه در پاك كردن با سنگ و كلوخ و غيره نيز تعدد معتبر نيست هرچند كه پاك كردن با سه تكه احوط است ولو عين نجاست با كمتر از آن برطرف شده باشد و اما اگر با سه تكه برطرف نشد آنقدر تكرار كند تابرطرف شود البته آن تكه ها بايد پاك باشد پس با نجاست خشكيده و چيز خشكى كه متنجس است كافى نيست مگر آنكه اول خود آن تكه ها را پاك كند و نيز شرط است خشك بودن آن پس گل و پارچه خيس براى اينكار كافى نيست ، بله رطوبت پارچه اگر به حدى باشد كه سرايت نكند ضرر ندارد.

 

مساءله 2 - دراستنجاء با آب واجب است هم عين نجاست شسته و برطرف شود و هم اثر آن يعنى اجزاء ريزى كه بچشم ديده نمى شود - و اما در برطرف كردن با تكه اى خشك ازاله عين كافى است و بقاء اثر آن ضرر ندارد.

 

 

 

مساءله 3 - درصورتى كه در طهارت مخرج غائط به مسح با تكه اكتفاء ميشود كه نجاست آنچنان ازمخرج تجاوز نكرده باشد كه پاك كردنش عرفا استنجاء شمرده نشود و نيزدرمحل نجاست ديگرى نباشد و حتى نجاست ديگرى چون خون با غائط خارج نشده باشد و گرنه متعينا بايد با آب شسته شود.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 4 - استنجاء با چيزهاى محترم حرام است و نيز احوط ترك استنجاء با استخوان و سرگين است و اگربا يكى از آنچه گفته شد استنجاءنمود پاك شدنش محل اشكال است خصوصا در استخوان و سرگين بلكه حصول طهارت در همه آنچه گفته شد حتى سنگ و مثل آن محل اشكال است چيزيكه هست در غيرمحترمات و استخوان و سرگين ازنجاست بعد ازمسح عفو شده است .

 

 

 

مساءله 5 - در مخرج بول دست ماليدن لازم نيست مگر آنكه احتمال دهد كه مايع معروف به مذى با بول از مجرى خارج شده كه در اينصورت احتياط واجب آنستكه هنگام شستن دست بمالد.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]فصل در استبراء

 

 

بهتر وبه احتياط نزديكتر آنستكه ازمخرج غائط تا زير آلت رجوليت را سه نوبت با قوت دست بكشد و سپس انگشت سبابه را مثلا زير آلت و انگشت شست را روى آن قرار داده سه بار آلت را تا سر آن دست بكشد و سه بار هم سر آنرا فشار دهد كه اگر چنين كند و بعدا رطوبتى را مشاهده نمايد كه نداند بول است يا غيرآن حكم بطهارت آن رطوبت مى كند و اگر مكلف در آنحال وضوء داشته وضويش باطل نميشود بخلاف كسى كه استبراء نكرده كه بايد حكم به نجاست آن رطوبت و به شكسته شدن وضويش كند فائده استبراء هم همين است و اگر استبراء نكرده ولى قبل ازطهارت گرفتن مدتى طولانى ازبول كردنش گذشت ويا حركاتى زياد ازاو صادر شد كه يقين كرد بخاطر طول مدت و حركات چيزى از بول در مجراى نمانده بطورى كه اگر رطوبت مشتبهى از او خارج شود يقين داشته باشد كه حتما از بالاتر از مجرى پائين آمده كه در اينصورت نيزآن رطوبت محكوم به طهارت است و حكم مى كند به اينكه وضويش شكسته نشده .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 1 - دراستبراء لازم نيست كه مكلف آنرا بدست خود انجام دهد بلكه اگر همسر و يا كنيز او برايش انجام دهد كافى است .

 

مساءله 2 -اگر مكلف شك كند دراينكه استبراء كرده يا نه بنابگذارد براينكه نكرده هرچند كه مدتى گذشته باشد و هرچند عادتش استبراء كردن بوده باشد، بله اگر بداند استبراء كرده ولى شك كند در اينكه آنرا بوجه صحيح انجام داده يا نه بنا را بر صحت گذارد.

 

 

 

مساءله 3 - اگر استبراء نكرده و شك دارد در اينكه رطوبتى از او خارج شده يا نه بنا گذارد براينكه چيزى خارج نشده همچنانكه اگر رطوبتى مشتبه در جامه خود ببيند و نداند از خود او خارج شده ويا از خارج به جامه او رسيده حكم مى كند بپاكى خود و به اينكه وضوئش شكسته نشده .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 4 - در صورتى كه مى داند رطوبتى كه از او خارج شده مذى است لكن شك دارد در اينكه با آن بول نيزخارج شده يا نه حكم به نجاست آن و نيز به باطل شدن وضوئش نمى كند مگر آنكه عنوان رطوبت مشتبه بر آن صادق باشد مثل اينكه شك كند در اينكه اين رطوبت همه اش مذى است و يا مركب از آن و بول است .

 

 

 

مساءله 5 - اگرمكلف بول كند و بعد از آن وضوء بگيرد آنگاه رطوبتى مشتبه بين بول و منى از او خارج شود در صورتى كه بعد از بول استبراء كرده بوده واجب است بر او كه ازباب احتياط جمع كند بين وضوء و غسل و اگر استبراء نكرده بوده اقوى آنست كه ميتواند به وضوء اكتفا كند و اگر اين رطوبت مشتبه قبل ازوضوء خارج شده باشد بگرفتن وضوء به تنهائى اكتفا مى كند و غسل بر او واجب نيست چه اينكه بعد از بول استبراء كرده باشد و چه نكرده باشد.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]فصل در وضوء

 

دراين فصل مسائل مربوط به واجبات و شرائط و موجبات و غايات و احكام خلل وضوء ايراد مى گردد.

 

 

واجبات وضوء

 

 

مساءله 1 - واجب است در وضوء شستن صورت و دو دست و مسح سر و دو پا و منظور از صورت درطرف طول از محل رويش موى سر تا چانه است و در طرف عرض آن مقدارى است كه بين انگشت ابهام و انگشت وسط قرار گيرد البته اين درباره افراد معمولى است كه صورتى متناسب با انگشتان و انگشتانى متناسب با صورت دارند پس كسى كه صورتش از حد متعارف بزرگتر و يا انگشتانش درازتر و يا كوتاهتر است بايد به افراد متناسب الاعضاء رجوع كند و از پهناى صورتش آن مقدارى را بشويد كه افراد متعارف مى شويند و شستن زيادتر از حدى كه گفته شد واجب نيست ، بله شستن كمى بيشتر از حد نامبرده براى اينكه يقين حاصل كند كه آن حد را شسته بر همه واجب است .

 

مساءله 2 - بنابراحتياط واجب است صورت از طرف بالا به پائين شسته شود و بنابر احتياط شستن برعكس يعنى از پائين ببالا جائز نيست ، بله اگر آب را از پائين ببالا بريزد ولكن نيتش اين باشد كه با برگشت آب از بالا بپائين وضوء بگيرد جائز است .

 

 

 

مساءله 3 - دروضوء شستن مقدارى از موى ريش كه از حد صورت خارج شده واجب نيست و اما آن مقدارى كه داخل در حد صورت است واجب است و آنچه واجب است تنها شستن ظاهر ريش است و اما باطن آن واجب نيست چه اينكه ريش پرپشت باشد و چه كم پشت البته اين درصورتى است كه ريش عرفا صورت را پوشانيده باشد ولى تخليل - يعنى رساندن آب به زير موى صورت - درخصوص ريش كم پشت احوط است و اما دست ها واجب است شستن آنها از مرفق تا نوك انگشتان دراينجا نيز واجب است كمى بالاتر از مرفق يعنى مقدارى از بازو بعنوان مقدمه شسته شود و جائز نيست در شستن صورت و دو دست حتى مقدار يك سر مو ناشسته نماند.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 4 - شستن جائى كه جزء باطن بدن است مانند داخل پلك چشم و داخل بينى و مقدارى از لب هاكه هنگام بسته شدن ديده نمى شود واجب نيست همچنانكه شستن باطل سوراخى كه براى آويختن حلقه درپره بينى ايجاد مى كنند واجب نيست چه اينكه هنگام وضوء حلقه بر آن باشد و چه نباشد.

 

 

[align=CENTER] مساءله 5 - برطرف كردن چرك زير ناخن ها واجب نيست مگر در صورتى كه زير چرك جزء ظاهر انگشت شمرده شود همچنانكه اگرناخن ها را گرفته باشد وزير آن ظاهر شود بايد قبل از وضوء چرك آنرا پاك كنند.

[/align]

 

 

مساءله 6 - اگر تكه گوشتى از صورت يا دستها كنده شده باشد و باطن بدن در آنجا ظاهر شده باشد شستن آنچه ظاهر شده و نيز شستن آن گوشت واجب است هرچند كه بوسيله پوست نازكى به بدن متصل باشد.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 7 - ترك هائيكه پشت دستها پيدا ميشود اگر بقدرى باز باشد كه باطن آن بچشم ديده شود بايد آب وضو را بباطن آن رسانيد و اگر آنقدر وسيع نباشد كه داخل آن ديده شود واجب نيست .

 

 

مساءله 8 - تاول هائيكه در اثر سوختگى (يا بيمارى ) در اعضاى وضوء پيدا مى شود (مادام كه منفجر نشده و يا اگر شده ) پوست در جاى خود باقى است شستن ظاهر آن كافى است و رساندن آب وضوء به زير پوست واجب نيست بلكه در صورتى كه مقدارى از پوست كنده شده و بعضى ديگر باقى است شستن ظاهر آن پوست كافى است و لازم نيست همه پوست كنده شود و اما در صورتيكه زير پوست نمايان شده و پوست همچنان باقى است گاهى به بدن مى چسبد و گاهى نمى چسبد واجب است در اينصورت زير پوست شسته شود و اگر در هنگام وضو گرفتن پوست چسبيده لازم است آنرا بردارد و يا بكلى قطع كند.

 

 

 

مساءله 9 - وضو هم با ريختن آب بر عضو صحيح است و هم با فرو بردن عضو در آب چيزيكه هست درطريقه دوم بايد اين معنا رعايت شود كه عضو ازبالا به پائين شسته شود لكن در خصوص دست چپ بايد نيت شستن را در حال بيرون آوردن دست كند تا مسح پاى چپ با آب جديد نباشد بلكه در دست راست نيز اين معنا رعايت شود مگر آنكه از دست چپ مقدارى باقى مانده باشد و آنرا با دست راست بشويد تا آنچه آب در دست راست باقى مى ماند آب وضو باشد نه آب خارجى .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 10 - واجب است برطرف كردن و يا حركت دادن هرچيزيكه مانع رسيدن آب وضو به پوست عضو وضوء است و اگر شك كند دراينكه آيا چنين مانعى وجود دارد يا نه به شك خود اعتناء نكند البته اين درصورتى استكه شكش منشائى عقلانى نداشته باشد و اگر چيزى بر بشره عضو وضوء به بيند و شك كند آيا مانع از رسيدن آب به بشره هست يا نه واجب است آنرا برطرف نموده آب را به زير آن برساند.

 

مساءله 11 - آنچه هنگام بهبودى زخم مانند پوست روى زخم بسته مى شود مضر به وضو نيست و برطرف كردنش واجب نميباشد همينكه ظاهر آن شسته شود كافى است هرچند كه برداشتن آن آسان و بدون حرج باشد و اما دوائى كه روى زخم خشكيده اگربرطرف كردنش آسان باشد واجب است و اگر آسان نباشد حكم جبيره را دارد و شستن ظاهرش كافى است .

 

 

 

 

مساءله 12 - دروضوء برطرف كردن چركى كه روى بشره عضو را گرفته در صورتيكه جرمى دينى نداشته باشد واجب نيست هر چند كه اگر كيسه حمام بر آن بكشند جرم زيادى جمع شود البته اين درصورتى استكه عرف بگويد بشره صورت و دستها شسته شده و همچنين واجب نيست شوره سفيديكه روى دست گچ كاران و امثال آنان باقى ميماند را برطرف كند البته درصورتيكه دراينجا نيزعرف بگويد آب به بشره دست رسيده است و اما اگر شك كند كه اين شوره مانع از رسيدن آب به بشره هست يا نيست برطرف كردنش واجب است .

و اما مسح سر، پس واجب مسح مقدارى از جلوى آن است و احتياط اينستكه كمتر از پهناى يك انگشت نباشد و بهتر از آن اين استكه مسح بمقدار سه انگشت بهم چسبيده باشد بلكه مسح كردن با سه انگشت و بمقدار سه انگشت از سر به احتياط نزديكتر است و دراين مسئله فرقى بين مرد وزن نيست .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 13 - در مسح سر واجب نيست دست به پوست سر برسد پس همين كه دست روى موى جلو سر كشيده شود كافى است بلكه اگر موى جلو سر آنقدر بلند استكه اگر آنرا بكشند تا طرف راست و يا چپ سر مى رسد جائز نيست برهر مقدار زائد مسح كند چه اينكه آن موى آزاد باشد و چه اينكه در جلوى سر جمع شده باشد.

 

مساءله 14 - بنابراحتياط بايد مسح سر با كف دست راست باشد اگرچه جواز مسح با پشت دست و نيز با دست چپ اقوى است و جواز مسح با ذراع نيز خالى از وجه نيست و بهتر آنستكه مسح با انگشتان دست راست انجام شود و واجب است كه با باقيمانده از آب وضوء صورت بگيرد پس جائز نيست دست را با آب خارج تر نموده سر را با آن مسح كند.

 

 

 

مساءله 15 - واجب است محل مسح قبل از مسح كردن خشك باشد به اين معنا كه طورى تر نباشد كه ترى آن بدست مسح كننده برسد و اما مسح قدمها واجب از آن اينستكه با دست روى پاها را مسح كند البته احتياط آنستكه از نوك انگشتان پا تا مفصل مسح شود هرچند كه كفايت مسح تا بلندى وسط قدم كه آنرا كعب گويند اقوى است اين ازنظر طول بود و اما از نظر عرض ‍ مقدار خاصى برايش معين نشده بنابراين همينكه عنوان دست كشيدن صدق كند كافى است و بهتر و بلكه به احتياط نزديكتر آنستكه مسح به پهناى تمام كف دست انجام شود همه جزئياتيكه درمسح سرگفتيم درمسح قدمها نيزمعتبراست پس در اينجا نيز محل مسح بايد خنك باشد و مسح بايد باترى باقيمانده از آب وضوء انجام شود نه با آب خارج .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 16 - درمسح پاها احتياط آنستكه با باطن كف دست باشد و اگر (بخاطر زخم يا علتى ديگر) مسح با باطن ممكن نشد با پشت دست و اگر آن نيزممكن نشد با ذراع (يعنى از كف دست به بالا) صورت بگيرد هرچند كه جواز مسح با ذراع در حال اختيار اقوى است .

 

 

مساءله 17 - اگر رطوبت كف دست بخشكد از ساير مواضع وضوء از قبيل ابرو و ياريش و غير آندو ميگيرد و با آن مسح ميكند و اگر آن نيزممكن نشد وضوء را دوباره مى گيرد و اگر بخاطر حرارت زياد بدن و يا گرمى هوا وضوى دوباره نيز نتيجه اى نداشت بطوريكه هربار وضوء بگيرد آب وضويش قبل ازمسح خشك مى شود ميتواند با آب جديد دست راتر نموده مسح را انجام دهد و بهتر آنستكه هم با دست خشك مسح كند و هم با آب جديد و سپس ‍ تيمم نمايد.

 

 

 

مساءله 18 - در مسح بايد، ماسح (يعنى دست ) بر محل ممسوح كشيده شود پس اگر عكس اين انجام شود مثلا دست حركت نكند بلكه سر و يا پاها از زيردست كشيده شود كافى نيست بله حركت مختصر محل مسح - يعنى سرو پا - ضررى ندارد.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 19 - در مسح كردن پاها واجب نيست انگشتان دست و كف دست را روى انگشتان پا بگذارد و آنرا تا آخر بكشد بلكه همينكه تمام كف دست و انگشتان را روى همه پشت پا بگذارد و سپس آنرا بمقداريكه مسح صدق كند بكشد كافى است .

 

 

 

مساءله 20 - اگر برداشتن روسرى و بيرون كردن چكمه و جوراب براى مسح كردن بخاطر سرماى شديد و يا وجود تقيه ويا درنده يا دشمن و مثل آن حرجى جائز است بر روى آنها مسح كند و در مسح بر حائل همه احكاميكه در مسح بشره گذشت معتبر است يعنى مسح با كف دست و باترى آب وضوء باشد و همچنين ساير آنچه در آنجا گفتم رعايت شود.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]شرائط وضوء

 

 

مساءله 1 - شرائط وضوء چند چيز است پاك بودن آب و مطلق بودن و غصبى نبودن آن و اينكه محل وضوء يعنى عضويكه در وضوء بايد شسته شود و نيز عضويكه بايد مسح شود پاك باشد و اينكه در عضو وضوء مانعى از رسيدن آب به بشره وجود نداشته باشد و به احتياط واجب بايد محل وضوء يعنى فضائيكه در آن عمل وضو كه همان شستن و مسح كردن است انجام مى شود غصبى نباشد و همچنين محليكه آب وضوء در آنجا مى ريزد مباح باشد البته اين در صورتى استكه ريختن آب وضوء در محل غصبى از نظر عرف تصرف و يا جزء اخير علت تامه تصرف شمرده شود و گرنه اقوى باطل نبودن وضوء است بلكه باطل نبودن وضوء در مصب غصبى چه اينكه ريختن آب تصرف شمرده بشود و يا نشود و نيز در صورت غصبى بودن محل انجام وضوء خالى از قوت نيست و همچنين شرط است اباحه ظرف آب وضوء در صورتيكه آب منحصر باشد به آب در ظرف غصبى و اين اباحه حتى با بودن ظرف ديگر اگر وضو با فرو بردن دست در ظرف باشد (يعنى بطور ارتماس وضو بگيرد نه اينكه با مشت آب بردارد) شرط است ولى در اينصورت اگر آب را با مشت از طرف غصبى بردارد مانعى ندارد و وضوء صحيح است شرط ديگر وضو اين استكه مانعى از استعمال آب از قليل خوف مرض و يا عطش خود و يا ديگرى (كه حفظ جانش واجب باشد) در بين نباشد كه در اينصورت واجب است تيمم كند و اگر وضوء بگيرد باطل است .

 

 

 

مساءله 2 - آبيكه مشتبه بانجس باشد به شبهه محصوره (يعنى عدد اطراف آن معدود باشد مثلا بايد يك ظرف نجس در بين چند ظرف پاك گم شده باشد) بحكم آب نجس است كه وضوء گرفتن با آنها حائز نيست پس اگر آب منحصر باشد در دو ظرفيكه بداند يكى از آندو نجس است بايد تيمم كند هرچند بتواند يك بار با اين آب وضوء بگيرد و نماز بخواند و سپس ‍ محل هاى وضوء خود را آب كشيده مجددا از ظرف ديگر وضوئى ديگر گرفته نمازش را دوباره بخواند (تايقين كند يك نماز را با وضوئى صحيح خوانده ) و يا نتواند.

 

 

 

 

مساءله 3 - اگر مكلف غير از آبى كه نميداند مضاف است يا مطلق آبى ديگر نداشته باشد اگر ميداند كه سابقا مطلق بوده با آن وضوء بگيرد واگر ميداند كه قبلا مضاف بوده (مثلا كلاب بوده ) تيمم كند و اگر حالت سابقه آنرا نميداند واجب است احتياط كند يعنى هم با آن وضوء بگيرد و هم تيمم كند.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 4 - اگر آب مضاف در بين چند ظرف مشتبه شود و آبى ديگر نداشته باشد واجب است احتياط كند يعنى وضوء را بمقداريكه يقين كند وضوئى با آب مطلق گرفته تكرار كن و راه تحصيل يقين اين استكه اگرمثلا ميداند از پنج ظرف آبيكه در اختيار دارد دو ظرف آنها مضاف است يا سه ظرف سه وضوء بگيرد و همچنين عدد وضوء را يكى بيشتر از عدد ظرفهائيكه ميداند مضاف است قرار دهد.

 

 

 

 

مساءله 5 - آب مشتبه به غصب حكم آب غصبى را دارد مثلا اگر دو ظرف آب دارد و يقين دارد كه يكى از آندو غصبى است نميتواند با هيچيك وضوء بگيرد و در صورتيكه آب منحصر در آن دو ظرف باشد بايد تيمم كند.

 

 

 

مساءله 6 - طهارت آب و مطلق بودن دو شرط واقعى براى وضوء است (نه شرط علمى ) پس عالم و جاهل در اين دو شرط يكسانند (و اگر كسى ندانسته باآب غصبى ويا مضاف و يا با آب نجس وضوء بگيرد باطل است ) بخلاف شرط مباح بودن آب كه (شرطى است علمى ) اگر مكلف ندانسته با آب غصبى وضوء بگيرد و يا قبلا غصبى بودن آنرا ميدانسته ولى درحال وضوء فراموش كرده وضوئيش صحيح است حتى اگر در اثناء وضوء متوجه شود آنچه تا آن لحظه انجام داده صحيح است و از آن به بعد بايد با آب مباح انجام دهد و اگر بعد از شستن دست چپ بفهمد و يابه يادش آيد كه آب وضوئش غصبى بوده آيا جائز است با رطوبتى كه در دست دارد عمل مسح را انجام دهد و آيا وضوئش صحيح است يا نه دو وجه است بلكه براى هر وجهى قائلى هست و از نظر ما بعيد نيست تفصيل داده بگوئيم اگر اجزاء آبى كه در دست دارد عرفا آب شمرده مى شود وضوئش صحيح نيست و اگر عرف آنرا صرف رطوبت يا بگو حالتى براى دست بداند وضوء صحيح است و همچنين است حال درجائى كه بخواهد با آب مباح وضوء بگيرد ولى اعضاء وضوئش از آبى غصبى رطوبت دارد(كه اگر آن رطوبت آب شمرده شود بايد قبل از وضوء آنرا خشك كند و گرنه لازم نيست .)[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 7 - وضوء گرفتن و نوشيدن و از اين قبيل تصرفات مختصر ديگر در نهرهاى بزرگ و قنوات و آبهاى بزرگ كه تصرف در آنها معمول مردم است و سيره مردم بر آن جريان يافته جائز است هرچند مكلف علم به رضايت صاحبان نهر نداشته باشد بلكه در صورتى هم كه در بين مالكان افرادى صغير و مجنون باشند اشكال ندارد، بله در صورتى كه مالكين نهر و يا بعضى از آنان صريحا نهى از تصرف كرده باشند جواز تصرف مشكل است و اما اگر غاصبى نهرى را غصب كرده باشد خودش نمى تواند در آب آن تصرف كند ولى بقيه مردم مى توانند.

 

مساءله 8 - اگر آبى مباح در ظرفى غصبى باشد وضوء گرفتن بطور غمس يعنى فروبردن دست يا صورت در آن بهيچ وجه جائز نيست و اما وضو گرفتن بطور اغتراف يعنى آب را با مشت برداشتن در صورتى كه آب منحصر باشد بآب در ظرف غصبى بايد تيمم كرد، بله اگر آب آن ظرف را در ظرفى مباح بريزد وضو گرفتن باآن صحيح است و اگر غير از آن ظرف غصبى آبى ديگر مباح دارد مى تواند از آن ظرف غصبى با مشت آب بردارد و وضو بگيرد هرچند كه اين تصرفش در ظرف غصبى حرام است .

 

 

 

مساءله 9 - وضوء گرفتن در زير خيمه غصبى و بلكه در خانه غصبى در صورتى كه زمين آنها غصبى نباشد صحيح است .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 10 - جائز نيست وضوء گرفتن از حوض مساجد و مدارس در صورتى كه كيفيت وقف آنرا نداند و احتمال دهد كه واقف مساجدو مدارس شرط كرده باشد كه تنها وضوء گيرندگان نمازگذاران در آن مسجد و ساكنان در آن مدرسه باشند هرچه كه مزاحم حق نمازگذاران و ساكنان نباشد، بله اگر سيره و عادت بر اين جارى شده باشد كه ديگران نيز از آن حوض ها وضو ميگيرند و كسى جلوگيرى نميكند وضوء گرفتن صحيح است .

 

 

 

مساءله 11 - بنابراحتياط واجب وضوء گرفتن از ظرف طلا و نقره حكم وضوءگرفتن از ظرف غصبى را دارد و همان تفصيلى كه درباره آن ذكر كرديم درباره اين نيزميآيد و اگر مكلف جاهل به جنس ظرف باشد و يا فراموش ‍ كرده باشد كه طلا يا نقره است وبلكه در صورتى هم كه شك داشته باشد كه آيا ازآندو جنس هست يانه در صورت انحصار وضوئش صحيح است هرچند به ارتماس باشد و اما در صورت ايحصار تنها با اغتراف صحيح است .

 

 

 

مساءله 12 - اگر قبل از شروع دروضو شك داشته باشد دراينكه آيا مانعى از رسيدن آب به پوست صورت و دست وجود دارد يا نه ، تفحص كردن واجب نيست مگر آنكه احتمالش منشاءى عقلائى داشته باشد كه در اينصورت لازم است فحص كند تا به نبودن مانع اطمينان حاصل نمايد و اين تفحص در صورتى هم كه قبلا مانع وجود داشته و فعلا شك در برطرف شدن آنرا دارد لازم است اگر بعد از تمام شدن وضوء شك كند كه آيا مانعى وجود داشته يا نه بنا مى گذارد بر اينكه مانعى نبوده و وضوئش صحيح است و همچنين اگر مانع موجود بوده و مكلف در حال وضوء توجه بآن داشته و يا احتمال مى دهد كه در آن حال توجه داشته آنگاه بعد از وضوء شك كند كه آيا آن مانع را برطرف كرده يا نه و يا شك كند در اينكه آب به زير آن مانع رسيده يا نه بنا مى گذارد بر اينكه وضوئش صحيح انجام شده و همچنين درصورتى كه علم پيدا كند به بودن مانع و شك كند در اينكه آن مانع در حال وضوء نيز موجود بوده يا بعد از وضوء عارض شده صحيح است ، بله اگر علم داشته باشد به اينكه در حال وضوء چيزى بر روى عضو بوده كه مى توانسته مانع رسيدن آب به بشره باشد مانند انگشتر كه گاهى مانع رسيدن آب به زير آن مى گردد و گاهى در اثر سرد شدن هوا و لاغر شدن دست مانع نمى شود و اينرا هم مى داند كه در حال وضوء توجه به اين معنا نداشته و يا داشته ولى انگشتر را حركت نداده و با اين حال شك دارد در اينكه بر حسب اتفاق آب بزير انگشتر رسيده يا نه حكم بصحت وضوء مشكل است بلكه ظاهرا اعاده وضوء واجب است .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]مساءله 13 - اگر بعضى از نقاط وضوء نجس بوده و مكلف وضوء گرفته بعد از وضوء شك كند دراينكه آيا قبل از وضوء آن محل را آب كشيده يا نه حكم ميشود بصحت وضوء ولكن بنا مى گذارد باينكه هنوز آن محل نجس است پس بايد براى اعمال بعدش آنرا آب بكشد، بله اگر بداند كه در حال وضوء توجهى باين نجاست نداشته على الظاهر واجب است آنرا اعاده كند.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]يكى ديگر از شرائط مباشرت در حال اختيار است

 

 

 

درحال اختيار مكلف بايد وضوئش را خودش بگيرد ولى اگر اضطرارى پيش آيد جائز است ديگرى را نائب بگيرد تا او وضوء بدهد و او خودش ‍ نيت وضوء كند هر چند كه احتياط آنست كه نائب نيز نيت وضوء دادن نمايد.

البته براى مسح بايد نائب دست مكلف را بر سر و پاهاى او بكشد و اگر امكان نداشت بايد با دست خودش رطوبت دست مكلف رابگيرد و به سرو پاهاى او بكشد و با اينحال نزديك تر به احتياط اين است كه مكلف اگر برايش امكان دارد تيمم نيز بكند.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]شرط ديگر وضو ترتيب است

 

 

اعضاء وضو بايد به ترتيب شسته شود اول صورت و سپس دست راست و بعد از آن دست چپ و سپس مسح سر و بعد مسح دو پا و احتياط مقدم داشتن مسح پاى راست بر مسح پاى چپ است بلكه وجوب اين عمل بى وجه نيست .

 

 

از جمله شرائط موالات بين اعضاء است

 

 

اعضاء وضوء بايد پشت سرهم انجام شود و بين شستن عضوى و عضو ديگر آنقدر فاصله نيفتد كه اعضاء قبلى خشك شود.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 14 - البته خشك شدن اعضاء قبلى وقتى باعث بطلان است كه بخاطر فاصله زياد و طول كشيدن وضوء باشد نه بخاطر گرمى هوا و يا حرارت غريزى بدن پس اگر بنظر عرف پشت سر هم و بدون فاصله زمانى شسته شود و مع ذلك بخاطر شدت گرما اعضاء قبلى از قبل از شستن عضو بعدى خشك شود وضوء باطل نمى شود.

 

 

 

مساءله 15 - اگر اعضاء وضوءرا پشت سر هم نشويد و بين آنها فاصله زمانى بيندازد و با اين حل بخاطر سردى هوا و يا رطوبت آن رطوبت عضو قبلى باقى مانده باشد بطورى كه اگر هوا معتدل بود باقى نمى ماند و خشك مى شد باز هم وضوء صحيح است .

پس معيار در صحت وضوء بيكى از دو چيز است يا باقى ماندن رطوبت در عضو قبلى بطورى كه محسوس باشد و يا اينكه عرف بگويد فلانى اعضاء وضوء خود را پى در پى شست .

 

 

 

مساءله 16 - اگر موالات را فراموش كند وضوئش باطل است و همچنين اگر خيال كرده كه قبل از خشكيدن رطوبت عضو گذشته عضو را شسته و سپس ‍ خلاف آن كشف شود وضوئش باطل است .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 17 - اگر از رطوبت صورت چيزى باقى نمانده باشد و تنها رطوبتى در انتهاى ريش كه خارج از صورت است مانده باشد در كفايت آن اشكال است و همچنين در جاى ديگرى كه خارج از حد است نظير موى بالاى پيشانى بلكه اشكال در اين صورت شديدتر است .

يكى ديگراز شرائط وضوء داشتن نيت است و نيت عبارت از اينستكه شستن با قصد باشد و بايد كه انگيزه اش دراين قصد و اين عمل اطاعت امر خداى تعالى و يا بدست آوردن تقرب بدرگاه او باشد و دراين نيت و قصد تقرب اخلاص نيزمعتبر است - يعنى بايد قصدش تنها امتثال و يا تقرب باشد - پس اگر چيزى ضميمه آن كند كه منافى آن باشد وضوئش باطل است مخصوصا كه اگرآن ضميمه ريا باشد چون ريا در هر عملى داخل شود بهر نحو كه داخل شود آنرا تباه ميسازد و اما غير از ضمائم ديگر اگر ضميمه اى راجح و داراى مصلحت باشد (مثل اينكه بخواهد با وضوء گرفتن وضوء را بديگرى نيز تعليم دهد) ضميمه شدن آن ضرر ندارد مگر آنكه مقصود اصليش همان ضميمه و همان تعليم دادن باشد و قصد امتثال امر الهى بوضوء قصدى طفيلى باشد و رو برهم و يا هر دو قصد انگيزه اش را تشكيل دهد و هرر يك از آندو جزء داعى باشد كه در اين دو فرض وضوء باطل است . احتياط اين استكه بگوئيم در صورتى هم كه هر دو منظور داعى مستقلى باشند وضوء باطل است و اما اگر ضميمه مباح باشد يعنى رجحانى نداشته باشد مانند خنك شدن وضوء باطل است مگر آنكه مقصد اصلى امتثال امر خدا بوده و ضميمه مباح مقصود تبعى و طفيلى باشد.

 

 

 

 

مساءله 18 - لازم نيست نيت را بزبان جارى سازد و حتى اخطار بقلب (باينكه كلمه به بكلمه نيت را از دل بگذراند) نيز لازم نيست بلكه تنها اين كافى است كه در دل بطور اجمال اراده وضوء گرفتن داشته باشد بطورى كه اگر كسى از او بپرسد چه مى كنى بگويد دارم وضوء مى گيرم و اين توجه اجمالى همانست كه داعيش مى نامند، بله اگر با داشتن چنين نيتى و توجهى مشغول وضوء بشود و آنگاه بخاطر پيش آمدى بكلى از آن غافل شود بحدى كه اگر از او سؤ ال شود چه مى كنى درپاسخ متحير بماند و نداند كه چه مى كند عمل او بدون نيت و باطل است .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]مساءله 19 - همانطور كه در آغاز عمل بايد نيت داشته باشد تا به آخر نيز بايد نيتش را محفوظ بدارد پس اگر وسط وضوء مردد شد در اينكه آيا تمامش ‍ بكنم يا نه و يا تصميم بگيرد عمل را رها كند و در عين حال با ترديد و يا نداشتن نيت آن را تمام كند وضوئش باطل است و اگر بعد از ترديد وقبل از آنكه موالات بهم خورد به نيت اول برگردد و بقيه اعمال را نيز با نيت ضميمه آنچه قبلا كرده بود بكند وضوئش صحيح است .

 

 

 

 

مساءله 20 - درنيت قصد قربت كافى است و قصد كردن اينكه اين وضوء واجب است يا مستحب و يا اينكه براى نمازواجب است يا براى عمل مستحب لازم نيست پس لازم نيست قصد كند كه وضوئى را كه بر من واجب شده مى گيرم بلكه اگر در جائى كه وضوئش مستحبى است اشتباها نيت وجوب كند و يا به عكس همينكه قصد قربت و امتثال دارد كافى است و وضوئش صحيح است .

 

 

مساءله 21 - درصحت وضوء اين قصد معتبر و لازم نيست كه من وضوء مى گيرم براى برطرف كردن حدث - و اينكه با وضوء باشم - و نه اينكه وضوء مى گيرم براى اينكه بتوانم نماز بخوانم و يا نتائج ديگرى كه وضوء دارد بدستم آيد بلكه در صورتى هم كه نيتش تجديد وضوء بوده بعد متوجه شود كه محدث بوده باز وضوئش صحيح است و مى تواند با آن وضوء نماز بخواند و ساير كارهائى كه مشروط بطهارتست انجام دهد ويك وضوء براى رفع چند حدث و چند سبب وضوء كافى است هر چند كه آنها را در نيت بنظر نياورد بلكه حتى اگر به نيت رفع حدث وضوء بگيرد همه حدثهايش ‍ برطرف مى شود، بله اگر منظورش اين بوده كه مثلا حدث استحاضه برطرف شود نه غيرآن دراينصورت در صحت وضوئش اشكال است .[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

[align=CENTER]فصل دراينكه چه چيزهائى موجب وضوء مى شود

 

 

 

مساءله 1 - چيزهائى كه وضوء را مى شكند و باعث دوباره گرفتن آن مى شود چند چيز است :

اول - بيرون آمدن بول و هر رطوبتى كه از مجراى آن خارج شود و حكم بول را داشته باشد نظير بيرون آمدن رطوبتهائى مشتبه قبل از استبراء چه كم و چه زياد.

 

دوم - بيرون آمدن غائط از مجراى طبيعى و يا از غير طبيعى با بسته شدن مجراى طبيعى چه زياد باشد و چه كم باشد چه همراه با كرم و يا هسته خرما و امثال آن خارج شده باشد يا نه .

 

سوم - بيرون آمدن باد از عقب البته درصورتى كه باد از معده و يا روده باشد چه اينكه با صدا باشد و چه بى صدا، چه بو داشته باشد و چه نداشته باشد و اما بادى كه از جلو زن بيرون آيد مبطل وضوء نيست و همچنين بادى كه ازعقب مرد يا زن و يا از مجراى غائط خارج مى شود و از معده و روده نباشد مثل اينكه از خارج وارد مجرى شده و بعد خارج شود وضوء را باطل نمى كند.

 

چهارم - خوابيكه بر حس بينائى و شنوائى غالب شود.

 

پنجم هر عارضه اى كه عقل را زياد سازد مانند ديوانگى و بيهوشى و مستى و يا نظير اينها.

 

ششم - خون استحاضه كم و متوسط بلكه با احتياط واجب استحاضه كثيره نيزوضوء را باطل مى كند هرچند كه استحاضه متوسط و كثيره موجب غسل نيز هستند.[/align]

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×