رفتن به مطلب
Kevin

پدر شعر تصوف و عرفان

پست های پیشنهاد شده

[align=CENTER]حکیم سنایی

 

 

167137616592141757177177214226822312121.jpg

 

در شعر شاعران پارسی گو در پس شعر های مختلف و متنوع ، حکیم سنایی ، قالب ، مفاهیم و مضامین را بکلی متحول ساخت ، و موتور حرکت شعر را از زمین بسوی آسمان پرواز داد، و الحق در این روش و منش پیشگام شعر تصوف و مقدمه عرفانی بوده است و بس .

حکیم سنایی بار القائی ، ترکیب زمینی واژگان های قبلی شعر های شاعران گذشته را رها نموده ، و به جستجو سایر واژگانی بر آمد، که قدرت پرواز بر آسمان ادب پارسی را داشته باشد، گرچه بیم آن میرفت، که در اوج گرفتن از سطح زمین و مادیات متعلق به آن ، در آسمان ادب پارسی شعرش دچار خدشه و آسیب گردد ،اما به لطف الهی او با مهارت و تسلط به قدرت پرواز بر آسمان و تکیه بیشتر بر مفاهیم و مضامین قرآنی و روایت اسلامی موفق شده ، کلماتی که چند قرن در سطح زمین کاملا ته نشین شده بودند ، را با مهندسی نحوه چیدمان و خالی نمودن آنان ،از بار القائی جهان مادیت به پروازی فراتر از کره خاکی اوج دهد، و سفینه شعر او، در مدار منطقی عرفان و تصوف به گردش در آید، و سپس شیخ عطار با الگوسازی از این حکیم خردمند ، این شیوه شعری را تکامل داد، جناب حافظ در قرون بعدی شیوه شعر او را زیباتر و تحسین برانگیز تر نمودند ، گرچه در تحول ، حرکات و چرخش شعری در جهت تغییر مسیر زمینی به مقصدآسمانی در اشعار جناب ناصرخسرو ، شیخ ابوسعیدابوالخیر که اشعار صوفیانه دارد نیز قابل رویت است، شیخ ابو سعید ابوالخیر خود ارادت خاصی به دو بزرگ قبیله عرفان و تصوف بایزد بسطامی و حلاج داشته و این تحولات و تغییرات در شیوه شعر عرفان وتصوف یک شبه رخ نداده است.

 

کاری که حکیم سنایی در عنصر شعر ایجاد نمود، ابداع ، خلاقیت محسوب می شود، و آن این بود که کلمات شعر او به دنبال جایگاه و خواستگاه مادی نام و نان نباشند، شعرش با مرکب اخلاقی و با روح خودسازی و خودباوری شروع شد، ، و حکیم کم کم سمت و سوق شعر را چنان ساخت، که از مبدا زمینی به مقصد آسمانی تغییر مسیر دهد، چرا که در قبل از او اکثر دیوان اشعار شاعران معمولا مبدا و مقصد شعرشان هر دو سمت و سوی کاملا زمینی داشت، مدح ملوک و معشوقه زمینی ،محور اصلی اشعار بود، و عملا شاهکاری عظیم جناب سنایی ابداع نمودند، اول اینکه باور های خود را درگرگون نمود، و این باور را به کلمات خود القاء نموده، و سپس به جامعه خود و شاعران بعدخود این روش ومنش را القاء و الگو برای سایرین شدند، افتخار شعر به شیوه تصوف و عرفانی در این است ، که شاعران پارسی گو منبعد به دنبال می و معشوق از جنس زمینی و عاریتی نباشند، و می آنان طهوری و معشوق آنان آسمانی و پاکیزه از تمام آلایش ها می شود، و جایگاهش از باغات و ییلاقات زیبای زمینی به سوی بهشت برین خرم خداوندی است ، که خداوند در قرآن وعده فرمودند قطعا این فرهنگ سازی در شیوه شعر پارسی یک شبه حاصل نشده، و شعر پارسی ادبستان علم و تقوی ،تزکیه و تهذیب و تعهد شعری است

 

[/align] [align=CENTER]غم خوردن این جهان فانی هوس است **********از هستی ما به نیستی یک نفس است [/align] [align=CENTER]نیکویی کن اگر ترا دسترس است ***************کین عالم، یادگار بسیار کس است[/align] [align=CENTER] [/align]در ابیات بالا کاملا مشهود است، که شاعر قصد دارد، شیوه سرایش شعر را در هدف و سمت سوق زمینی به سوی آسمانی پرواز دهد، و کاری بس سخت و دشوار است، لذا شاعر تلاش می کند، ابتدا با شعر اخلاقی و سپس اینکه اساسا جهان مادی ارزش غم و غضه خوردن ندارد، و این یک فلسفه در نگرش شاعر پدید آمده ، و شاعر بایست به نحوی هنرمندانه و شاعرانه این شیوه را به جامعه شعری و دوستداران شعر اهداء کند که شعر او از آسیب پوسیدگی در امان باشد

 

[align=CENTER]منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا ************زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا [align=CENTER]شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه ***********شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا[/align][/align]*********

[align=CENTER]با جاهلان اگرچه به صورت برابرم ****************فرقی بود هرآینه آخر میان ما [align=CENTER]آمد نصیب من ز همه مردمان دو چیز ****************از دوستان مذلت و از دشمنان جفا[/align][/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]افتخار شعر، به شیوه تصوف و عرفانی در این است ، که شاعران پارسی گو ، منبعد به دنبال می و معشوق از جنس زمینی و عاریتی نباشند، و می ، آنان طهوری و معشوق آنان آسمانی و پاکیزه از تمام آلایش ها می شود و جایگاهش از باغات و ییلاقات زیبای زمینی به سوی بهشت برین ،خرم خداوندی است که در قرآن وعده فرموده.[/align] [align=CENTER] [/align] [align=CENTER] [/align] [align=CENTER]با ما به زبانی و به دل با دگرانی ************* هم دوست‏تر از من نبود هر که گزینی [align=CENTER]من بر سر صلحم تو چرا بر سر جنگی؟************* من بر مهرم تو چرا بر سر کینی؟[/align] [align=CENTER] [/align] [/align] همانگونه که در ابیات بالا مشاهده می شود، حکیم سنایی در شعرش تلاش می کند تا ابتدا اخلاقیات را در شعرش زنده نماید ، لذا به انتقاد و نکوهش از پلیدی ها و ضداخلاقی ها که در شان و مقام و منزلت، آدمی نیست، اشاره می نماید، و آرام ،آرام به جامعه و شاعران بعد خود می فهماند، که به دنبال کسب مکارم اخلاقی و فضایل انسانی باشند، وقتی که زمینه رشد و نمو مهیا شده ، شعرش با مضامین تصوف و مطالب عرفانی در هم می آمیزد، البته در شیوه شعرش سعی می نماید، که اوج ناگهانی و بدون آمادگی و مقدمه نداشته باشد.

 

 

[align=CENTER]تا این دل من همیشه عشق اندیش است *********** هر روز مرا تازه بلایی پیش است [align=CENTER]عیبم مکنید اگر دل من ریش است ************کز عشق مراد خانه‌ی ویران بیش است[/align][/align] هنر بزرگ حکیم سنایی این است، که شعر را از وصف یار و طبیعت وجمال جهان عادی با مطالعه قرآنی و فلسفه وجودی تلاش می کند، شعرش در خدمت احدیت و ربوبیت را جایگزین مطالب قبلی در شعر شاعران نماید، و این نیازمند نحوه دقت اوست، تا شعرش طرد و منسوخ و متروک و مهجور نشود.

 

 

[align=CENTER]ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]نروم جز به همان ره که توام راهنمائی[/align] [/align] [align=CENTER]همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]همه توحید تو گویم که به توحید سزائی[/align] [/align] [align=CENTER]تو زن و جفت نداری، تو خور و خفت نداری[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]احد بی‌زن و جفتی، ملک کامروایی[/align] [/align] [align=CENTER]نه نیازت به ولادت، نه به فرزندت حاجت[/align] [align=CENTER] [/align] [align=CENTER] [/align] [align=CENTER] [/align]

هدف شاعر در سرایش شعر کاملا مشهود است دیگر دلبستکی تعریف و تحسین و تملق و صله وجایزه و انعام نیست معبود معشوق شوق و کشش او خداست

 

 

 

[align=CENTER]تو جلیل الجبروتی،‌ تو نصیر الامرایی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی[/align] [/align] [align=CENTER]تو نماینده فضلی، تو سزاوار ثنائی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]بری از رنج و گدازی، بری از درد ونیازی[/align] [/align] [align=CENTER]بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرائی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]بری از خوردن و خفتن،‌بری از شرک و شبیهی[/align] [/align] [align=CENTER]بری از صورت و رنگی، بری از عیب و خطائی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]نتوان وصف تو گفتن که در فهم نگنجی[/align] [/align] [align=CENTER]نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]نبُد این خلق و تو بودی، ‌نبود خلق و تو باشی[/align] [/align] [align=CENTER]نه بجنبی نه بگردی، نه بکاهی نه فزایی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]همه عزی و جلالی، همه علم و یقینی[/align] [/align] [align=CENTER]همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]همه غیبی تو بدانی، ‌همه عیبی تو بپوشی[/align] [/align] [align=CENTER]همه بیشی تو بکاهی، همه کمّی تو فزایی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]احدٌ لیس کمثله، صمدٌ لیس له ضدّ[/align] [/align] [align=CENTER]لِمَنْ المُلک تو گویی که مرآن را تو سزایی[/align] [align=CENTER] [align=CENTER]لب و دندان «سنائی» همه توحید تو گوید[/align] [/align] [align=CENTER]مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی[/align] [align=CENTER] [/align] [align=CENTER] [/align] [align=CENTER] [/align] قطعا شیوه شعری که برای تکریم و تعظیم و بزرگداشت آیین محمدی (ص) و توحید و یگانه پرستی است، جاودانه خواهد ماند، سنایی سعی نموده ،یک دوره فلسفه ، منطق ،عرفان نظری و عملی و اخلاقیات را به زبان بسیار ساده و در خور فهم همگان ارائه دهد، و الحق او به این شیوایی شیوه شعر که شهد قرآنی به آن آمیخته ، موفق نیز شده، شعرش، بسیار ظاهر، ساده و بی پپرایه دارد ،نماد های خاص او در شعر همان نماد خداپرستی و یکرنگی،توحید و فلسفه واجب الوجود، ممکن الوجود است.

 

مولوی در مقام ومنزلت حکیم سنایی و شیخ عطار در جایگاه شیوه شعر عرفانی وتصوف می فرماید:

 

 

[align=CENTER]عطار روح بود و سنایی دوچشم او ********** ما از پی سنایی و عطار آمدیم[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×