رفتن به مطلب
KaMi

غادة السّمان شاعر توانا ي سوریه

پست های پیشنهاد شده

 

چه كسي

 

چه‌ کسی‌ بهتر از همه‌ نوشته‌های‌ تو را می‌خواند؟

ـ مأمورِ سانسور!

ـ محبوب‌ترین‌ خواننده‌ی‌ نوشته‌هایت‌ کیست‌؟

ـ مأمورِ سانسوری‌ که‌ انگشتانش‌ در شب‌ درد می‌گیرند

چرا که‌ روی‌ حروف‌ِ شعرِ من‌ خط‌ کشیده‌ است‌

مأمورِ سانسوری‌ که‌ زاری‌ِ حروف‌ِ مَرا می‌شنود

وقتی‌ قیچی‌اش‌ را به‌ آن‌ها نزدیک‌ می‌کند

ـ دل‌ْسنگ‌ترین‌ خواننده‌ی‌ نوشته‌هایت‌ کیست‌؟

ـ سطل‌ِ زباله‌!

ـ کدام‌ خواننده‌ به‌ قلبت‌ نزدیک‌تَر است‌؟

ـ آن‌ که‌ بفهمد ؛

در گفتن‌ِ حرف‌ِ دِلش‌ از او پیشی‌ گرفته‌اَم‌![/b]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

پيش از خواب

 

پیش‌ از خواب‌ گوسفندان‌ را نمی‌شمارم‌

یارانی‌ را می‌شِمُرَم‌ که‌ تَرکشان‌ گفته‌اَم‌

صورت‌هاشان‌ را به‌ یاد می‌آورم‌

که‌ یکایک‌ در برابرم‌ ورق‌ می‌خورند

آن‌ها را چون‌ زخم‌ها می‌شمارم ‌...

و خوابَم‌ نمی‌بَرَد!

 

باقی‌ِ شب‌ را به‌ والیوم‌ می‌بخشم‌

و به‌ خواب‌آورهای‌ دیگر

از خود می‌پُرسم‌

یاران‌ِ پیرارِ من‌

چگونه‌ به‌ گلّه‌ی‌ گوسفندان‌ بَدَل‌ شُدند

 

چندان‌ که‌ چشم‌ فرو می‌بندم‌

آنان‌ را چشم‌ در راه‌ِ خویش‌ می‌بینم‌

و یک‌ به‌ یک‌ می‌شمارشان‌

تا بلکه‌ در خواب‌ به‌ خواب‌ روم‌!

__________________

[align=RIGHT]هفت شهر عشق را عطار گشت

او هنوز اندر خم یک کوچه است

وآن یکی اندر خمش گم گشته است

وآن دگر هم عاشق است و خودپرست

من در این حیرت سرا وا مانده ام

عاشق هستم ؟ واله هستم ؟ یا که مست ؟[/align]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

عشقِ گلِ نرگسی

 

آیا این خونی که در رگ‌هایت جریان دارد

واقعی‌ست یا انگبین‌ست؟

هنگامی‌که به شوقِ نوشتن‌ات شعله‌ور می‌شوم

مرکب در دوات به جوش می‌آید

و برابرم چون کوره می‌ماند

و قلم میانه‌ی دست‌ام مشعلی می‌شود...

بامدادان فرا‌می‌خواندم:

ای گلِ نرگس...

چهره‌ام را به زلالِ دریاچه نزدیک می‌کنم

خوب که خیره می‌شوم

چهره‌ات را می‌بینم. [/b]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×