رفتن به مطلب
KaMi

گزیده اشعار خالق شازده کوچولو-آنتوان دوسنت اگزوپری

پست های پیشنهاد شده

 

مزاحم شما شدم

 

مزاحم شما شدم

نمی‌دانم !

تنها چراغ را روشن می‌کنم

گلها را در گلدان می‌گذارم

پنجره را باز می‌کنم

و بعد می‌روم ...[/b]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

چند دقیقه دیگر

چند دقیقه دیگر وقت داری

تا به من نگاه کنی

به من، به چشمانم،

و به قلبی که برای تو می تپد

این شب و این باران

و تو

چند دقیقه دیگر وقت داری

تا به من نگاه کنی

پیش از آن که کاملا ً تمام شوم ...

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

ای سپیده دم[/b]

ای سپیده دم

ای خورشید

یاری کن

تا امروز را بسازم ...

امروز،

فقط امروز

برای ساختن دنیا

کافی است ...

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

مسافر سرزمین اسرار

تو از سرزمین اسرار آمده ای

و من از تو می ترسم ...

آری، آدمی همیشه از اسرار می ترسد ...

باید به موقع می خوابیدم

برای چشم به خوبی زیبایی

برای گوش به خوبی لالایی

و برای دل به خوبی هدیه ...

تو از کجا می آیی ای پری؟

راه گم کرده ای بر این خاک،

یا مسافری؟

و من باید به موقع می خوابیدم

تا خواب تو را می دیدم ...

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

باد و گیسوانت

باد

همیشه یکسان خواهد ورزید

اما نه برای تو ...

آنجا که تو باشی

باد همیشه بی قرار و نابسامان

به فریاد بدل می شود

به سوز دل

و هیاهو

و گم می شود در خرمن بی کرانه گیسوانت ...

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

گنج[/b]

در زیر سکوت تو گنجی است

خاموش و مغرور

همچون میراث یک دهکدۀ دور

گنجی پنهان

در خطر هجوم غارتگران

گنجی که من دیده ام

و خود را به ندیدن می زنم ...

آرامش فاتحان

ما هم اکنون شکست خوردیم

اما من آرامش فاتحان را حس می کنم

همچنین آرامش دانه ای در دل خاک ...

 

منبع: کتاب شاهزاده سرزمین عشق

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×