رفتن به مطلب
KaMi

رابیندرانات تاگور

پست های پیشنهاد شده

 

[align=RIGHT]رنج هست، مرگ هست، اندوه جدايي هست،

اما آرامش نيز هست، شادی هست، رقص هست،

خدا هست.

زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است.

زندگی همچون رودی بزرگ كه به دريا می رود،

دامان خدا را می جويد .

خورشيد هنوز طلوع ميكند

فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :

بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :

امواج دريا، آواز می خوانند،

بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند.

گل ها باز می شوند و جلوه می كنند و می روند .

نيستی نيست .

هستی هست .

پايان نيست.

راه هست.

تولد هر كودك، نشان آن است كه :

خدا هنوز از انسان نااميد نشده است . رابنيندرانات تاگور

 

بیا…

همان گونه كه هستي بيا دير مكن…

گيسوان مواجت آشفته

فرق مويت پاشيده.

بيا دلگير مشو

بيا همان گونه كه هستی

بيا دير مكن

چمن ها را پايمال كرده به سرعت بيا.

اگر چه مرواريد هاي گردنبندت بيفتد و گم شود.

باز بيا و دلگير مشو

از كشتزارها بيا،

تندتر بيا…

ابرهايي كه آسمان را پوشيده است مي بيني

در طول رود كه در آن ديده مي شود.

دسته پرندگان وحشي در پروازند.

بادي كه از روي چمن ها مي گذرد و هر آن شدت مي گيرد باد آن را خاموش خواهد كرد

چه كسي مي تواند ترديد داشته باشد كه به ابروان و مژگانت سرمه نپاشيده اي

زيرا ديدگان طوفانيت از ابرهاي باراني هم سياه ترند

اگر هنوز حلقه ي گل بافته نشده، چه مانعي دارد؟

اگر زنجير طلايت هم بسته نشده آن هم بماند

آسمان از ابر آكنده است دير شده همان گونه كه هستي بيا…

بيا فقط بيا…(بخشي از نامه ي رابيندرانات تاگور به همسرش)[/align]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

خدایا،

 

آنان كه همه چیز دارند[/b]

مگر تو را

به سخره می‌گیرند

آنان را

كه هیچ ندارند

مگر تو را!

هر كودكی

با این پیام

به دنیا می‌آید

كه خدا

هنوز

از انسان نومید نیست.

خدا به انسان می‌گوید:

شفایت می‌دهم از این رو كه آسیبت می‌رسانم

دوستت دارم

از این رو كه مكافاتت می‌كنم.

آنان كه فانوسشان را

برپشت می‌برند،

سایه‌هاشان پیش پایشان می‌افتد!

ماه

روشنی‌اش را

در سراسر آسمان

می‌پراكند

و لكه‌های سیاهش را برای خود نگه می‌دارد!

كاریز خوش دارد خیال كند

كه رودها

تنها برای این هستند

كه به او آب برسانند!

خدا

نه برای خورشید

و نه برای زمین

بلكه برای گل‌هایی كه برایمان می‌فرستد،

چشم به راه پاسخ است.

رابیندرانات تاگور

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

عشقت را بر پرتگاه منشان چرا که بلند است آن! . رابيندرانات تاگور

 

من با عشق به تو تنها به میعادگاهم می آیم ، اما این من ، در ظلمت کیست کنار می آیم تا از او دوری کنم ، اما نمی توانم از او بگریزم ، او وجود کوچک خود من است ، آقا و سرور من . حیا و شرمندگی نمی شناسد و شرمنده ام که همراه با او به درگاه تو آمده ام . رابيندرانات تاگور

 

 

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند .

 

اگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو اند .

 

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . رابيندرانات تاگور

[/b]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

رنج هست، مرگ هست، اندوه جدايي هست،

اما آرامش نيز هست، شادی هست، رقص هست،

خدا هست.

زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است.

زندگی همچون رودی بزرگ كه به دريا می رود،

دامان خدا را می جويد .

خورشيد هنوز طلوع ميكند

فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :

بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :

امواج دريا، آواز می خوانند،

بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند.

گل ها باز می شوند و جلوه می كنند و می روند .

نيستی نيست .

هستی هست .

پايان نيست.

راه هست.

تولد هر كودك، نشان آن است كه :

خدا هنوز از انسان نااميد نشده است . [/b]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بیا…

همان گونه كه هستي بيا دير مكن…

گيسوان مواجت آشفته

فرق مويت پاشيده.

بيا دلگير مشو

بيا همان گونه كه هستی

بيا دير مكن

چمن ها را پايمال كرده به سرعت بيا.

اگر چه مرواريد هاي گردنبندت بيفتد و گم شود.

باز بيا و دلگير مشو

از كشتزارها بيا،

تندتر بيا…

ابرهايي كه آسمان را پوشيده است مي بيني

در طول رود كه در آن ديده مي شود.

دسته پرندگان وحشي در پروازند.

بادي كه از روي چمن ها مي گذرد و هر آن شدت مي گيرد باد آن را خاموش خواهد كرد

چه كسي مي تواند ترديد داشته باشد كه به ابروان و مژگانت سرمه نپاشيده اي

زيرا ديدگان طوفانيت از ابرهاي باراني هم سياه ترند

اگر هنوز حلقه ي گل بافته نشده، چه مانعي دارد؟

اگر زنجير طلايت هم بسته نشده آن هم بماند

آسمان از ابر آكنده است دير شده همان گونه كه هستي بيا…

بيا فقط بيا…(بخشي از نامه ي رابيندرانات تاگور به همسرش)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

نج هست، مرگ هست، اندوه جدايي هست،

اما آرامش نيز هست، شادی هست، رقص هست،

خدا هست.

زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است.

زندگی همچون رودی بزرگ كه به دريا می رود،

دامان خدا را می جويد .

خورشيد هنوز طلوع ميكندفانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :

بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :

امواج دريا، آواز می خوانند،

بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند.

گل ها باز می شوند و جلوه می كنند و می روند .

نيستی نيست .

هستی هست .

پايان نيست.

راه هست.

تولد هر كودك، نشان آن است كه :

خدا هنوز از انسان نااميد نشده است .[/b]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

اگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو اند

 

 

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . [/b]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

-- «ما[/i]

برگ‏هائى كه خش‏خش‏ مى‏كنيم

آوازى داريم كه به توفان‏ها پاسخ مى‏گويد،[/b]

اما تو كه اين‏گونه خاموشى كيستى؟»[/b]

 

-- «من تنها يك گُلم».[/b]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

begin.jpg

راز آفرینش

به تاریکاى شب ماند

بزرگ است این.

فریب‏هاى دانش اما

مِه بامدادى را ماند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

بخشی از نامه ی رابیندرانات تاگور به همسرش

بیا...

همان گونه که هستی بیا دیر مکن...

گیسوان مواجت آشفته

فرق مویت پاشیده.

بیا دلگیر مشو

بیا همان گونه که هستی

بیا دیر مکن

چمن ها را پایمال کرده به سرعت بیا.

اگر چه مروارید های گردنبندت بیفتد و گم شود.

باز بیا و دلگیر مشو

از کشتزارها بیا،

تندتر بیا...

ابرهایی که آسمان را پوشیده است می بینی

در طول رود که در آن دیده می شود.

دسته پرندگان وحشی در پروازند.

بادی که از روی چمن ها می گذرد و هر آن شدت می گیرد باد آن را خاموش خواهد کرد

چه کسی می تواند تردید داشته باشد که به ابروان و مژگانت سرمه نپاشیده ای

زیرا دیدگان طوفانیت از ابرهای بارانی هم سیاه ترند

اگر هنوز حلقه ی گل بافته نشده، چه مانعی دارد؟

اگر زنجیر طلایت هم بسته نشده آن هم بماند

آسمان از ابر آکنده است دیر شده همان گونه که هستی بیا...

بیا فقط بیا...

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که ، خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است ~> رابيندرانات تاگور !

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند ~> رابيندرانات تاگور !

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

تاگور:

 

*آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی خود ماه است كه او را پایبند می كند

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

روزى اين را خواهيم دانست

كه مرگ را

هرگز

ياراى آن نيست

كه آن‏چه را روان‏مان يافته

از ما بربايد،

چراكه يافته‏هايش با او يگانه‏اند.

[/b]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

واقعیت

 

عشقى كه هميشه مى‏تواند از دست ‏برود

واقعيتى است

كه ما آن را چون حقيقت

نمى‏توانيم بپذيريم.

[/b]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عشق معمایی جاودانه است، زیرا هیچ چیز آن را توضیح نمی دهد.

 

 

 

پروانه لحظات را می شمرد نه ماه ها را، با این حال زمان کافی دارد.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آب درون ظرف، شفاف است؛ آب دریا اما تیره. حقیقت های کوچک کلماتی شفاف دارند، حقایق بزرگ اما سکوتی عظیم.

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زمانی در این دنیا زندگی می کنیم که دوستش بداریم.

 

 

 

معنای ما نه در جدایی آن از خدا و دیگران، که در درک پیوسته یوگا یا یگانگی باید جستجو شود.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

 

کسی که طالب انجام نیکی است، در را می کوبد؛ او که عاشق است، در را گشوده می یابد. [/b]

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

ماهی در آب ساکت است | شعر از رابیندرانات تاگور

 

ماهی در آب ساکت است،

حیوانات خشکی پر سر و صدا هستند

و پرنده در هوا می خواند؛

اما انسان در خود سکوت دریا،

صدای زمین

و موسیقی هوا را دارد.

معنای وجودی ما نه در جدایی آن از خدا و جهان خلقت،

که در درکی آرام از یوگا، از یگانگی است.

مردم جدید این دنیای مدرن،

بیشتر متمایل به تعقیب جمع هستند تا درک.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تولد هر كودك، نشان آن است كه :

خدا هنوز از انسان نااميد نشده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

[align=CENTER]آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند [/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

من با عشق به تو تنها به میعادگاهم می آیم ، اما این من ، در ظلمت کیست کنار می آیم تا از او دوری کنم ، اما نمی توانم از او بگریزم ، او وجود کوچک خود من است ، آقا و سرور من . حیا و شرمندگی نمی شناسد و شرمنده ام که همراه با او به درگاه تو آمده ام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×