رفتن به مطلب
Negarita

توضيح المسائل حضرت آيت الله العطمي حسيني سيستاني

پست های پیشنهاد شده

احكام تقليد

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الـحـمـد للّه رب الـعـالمين , و الصلا و السلام على اشرف الانبياو المرسلين محمد و آله الطيبين الطاهرين , و اللعن الدائم على اعدائهم اجمعين , من الان الى قيام يوم الدين .1 - شـخـص مـسلمان بايد عقيده اش به اصول دين از روى بصيرت باشد , و نمى تواند در اصول دين تقليد نـمـايـد , يعنى گفته كسى را كه علم به آنها دارد به صرف اين كه او گفته است قبول كند , ولى چنانچه شخص به عقائد حقه اسلام يقين داشته باشد و آنها را اظهار نمايد هر چند از روى بصيرت نباشد آن شخص , مـسـلـمـان و مـؤمـن است و همه احكام اسلام و ايمان بر او جارى مى شود , و اما در احكام دين - در غير ضـروريـات و قـطـعـيـات - بايد شخص يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد يا از مـجـتـهد تقليد كند يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد , كه يقين كند تكليف خود را انجام داده اسـت , مثلا اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مى دانند و عده ديگر مى گويند حرام نيست , آن عمل را انجام ندهد , و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند , آن را بجا آورد.

پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى توانند به احتياط عمل كنند , واجب است از مجتهد تقليد نمايند.

2 - تقليد در احكام : عمل كردن به دستور مجتهد است .

و از مجتهدى مى توان تقليد كرد كه مرد , بالغ , عاقل , شيعه دوازده امامى , حلال زاده , زنده و عادل باشد .

و عادل كسى است كه كارهايى را كه بر او واجب است بجا آورد و كارهايى را كه بر او حرام است ترك كند.

و نشانه عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد , كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانى كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند خوبى او را تصديق نمايند.

و در صـورتـى كـه اخـتـلاف فـتوى بين مجتهدين در مسائل محل ابتلا ولو اجمالا معلوم باشد لازم است مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند اعلم باشد يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود تواناتر باشد.

3 - مـجـتـهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت : ( اول ) آن كه خود انسان يقين كند , مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.

( دوم ) آن كه دو نفر عالم و عادل , كه مى توانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند , مجتهد بودن يا اعلم بودن كـسـى را تـصـديق كنند به شرط آنكه دو نفر عالم و عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند و ظاهر اين است كه اجتهاد يا اعلميت كسى به گفته يك نفر كه مورد وثوق انسان باشد نيز ثابت مى شود.

( سـوم ) آن كه عده اى از اهل علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند , و از گفته آنان اطمينان پيدا مى شود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.

4 - اگر اختلاف بين دو مجتهد يا بيشتر در مسائل محل ابتلا ولو اجمالا معلوم و اعلم بودن بعضى از بعض ديگر نيز معلوم باشد , ولى شناختن شخص اعلم ميسر نباشد احوط آن است كه شخص در همه مسائل ميان فـتـاواى آنان - چنانچه ممكن است - احتياط كند ( اگر چه در مساله تفصيلى است كه مقام را گنجايش بـيـان آن نـيست ) و در صورتى كه احتياط ممكن نباشد بايد عمل او مطابق فتواى كسى باشد كه احتمال اعلم بودن او بيش از ديگرى است و اگر احتمال اعلميت هر دو يكسان است مخير مى باشد.

5 - بـه دسـت آوردن فـتـوى يـعنى دستور مجتهد چهار راه دارد : ( اول ) شنيدن از خود مجتهد ( دوم ) شـنـيـدن از دو نـفـر عـادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند ( سوم ) شنيدن از كسى كه انسان به گفته او اطمينان دارد.

( چهارم ) ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد.

6 - تـا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است , مى تواند به آنچه در رساله او نوشته شده عمل نمايد , و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست .

7 - اگـر مجتهد اعلم در مساله اى فتوى دهد مقلد آن مجتهد يعنى كسى كه از او تقليد مى كند نمى تواند در آن مـسـالـه به فتواى مجتهد ديگر عمل كند , ولى اگر فتوى ندهد و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طـور عـمـل شود , مثلا بفرمايد احتياط آن است كه در ركعت اول و دوم نماز بعد از سوره حمد يك سوره تـمـام بـخـوانـد مـقلد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مى گويند عمل كند و يا به فتواى مجتهد ديگرى كه تقليدش جائز است عمل نمايد , پس اگر او فقط سوره حمد را كافى بداند مى تواند سوره را ترك كند.

و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشكال است .

8 - اگـر مـجتهد اعلم بعد از آن كه در مساله اى فتوى داده يا پيش از آن احتياط كند , مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مى شود , اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند , مقلد او مى تواند عمل به احتياط را ترك نمايد و اين را احتياط مستحب مى نامند.

9 - اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند از دنيا برود حكم بعد فوت او حكم زنده بودنش است , بنابر ايـن اگـر او اعلم از مجتهد زنده باشد بايد - با علم به اختلاف در مسائل محل ابتلا ولو اجمالا - بر تقليد او باقى بماند , و چنانچه مجتهد زنده اعلم از او باشد بايد به مجتهد زنده رجوع كند , و مراد از تقليد در صدر اين مساله صرف التزام به متابعت از فتواى مجتهد معين است نه عمل كردن به دستور او.

10 - اگر در مساله اى به فتواى مجتهدى عمل كند , و بعد از مردن او در همان مساله بر حسب وظيفه اش بـه فـتـواى مجتهد زنده رفتار نمايد , دوباره نمى تواند آن را مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد.

11 - مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.

12 - اگـر بـراى انـسـان مـسـالـه اى پيش آيد كه حكم آن را نمى داند لازم است احتياط كند , يا اين كه با شـرائطى كه ذكر شد تقليد نمايد , ولى چنانچه دسترسى به فتواى اعلم در آن مساله نداشته باشد هر چند مخالفت غير اعلم با اعلم را اجمالا بداند جايز است از غير اعلم تقليد نمايد.

13 - اگـر كـسـى فتواى مجتهدى را به شخص ديگرى بگويد , چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست به او خبر دهد كه فتواى آن مجتهد عوض شده , ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده و گـفـتـه او مـوجب آن مى شود كه آن شخص بر خلاف وظيفه شرعيش عمل كند , بايد بنابر احتياط لازم اشتباه را در صورت امكان برطرف كند.

14 - اگـر مـكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد , سپس از مجتهدى تقليد نمايد , در صورتى كه آن مجتهد به صحت اعمال گذشته حكم نمايد آن اعمال صحيح است و الا محكوم به بطلان است .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آب مطلق و مضاف

 

 

15 - آب يا مطلق است يا مضاف , آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند , مثل آب هندوانه و گلاب , يا با چيزى مخلوط باشد , مثل آبى كه به قدرى با گل و مانند آن مخلوط شود , كه ديگر به آن آب نگويند , و غـيـر ايـنها آب مطلق است , و آن بر پنج قسم است : ( اول ) آب كر ( دوم ) آب قليل ( سوم ) آب جارى ( چهارم ) آب باران ( پنجم ) آب چاه .

1 ـ آب كر.

16 - آب كر بنابر مشهور مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن هر يك سه وجب و نـيـم است بريزند آن ظرف را پر كند , بنابر اين بايد مجموع مكسر آن چهل و دو وجب و هفت هشتم وجب بـاشد , ولى ظاهر اين است كه اگر سى و شش وجب باشد نيز كفايت مى كند , و اما تعيين مقدار آب كر به حسب وزن خالى از اشكال نيست .

17 - اگـر عـين نجس مانند بول و خون يا چيزى كه نجس شده است مانند لباس نجس , به آب كر برسد , چنانچه آن آب , بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد , نجس مى شود , و اگر تغيير نكند نجس نمى شود.

18 - اگر بو يا رنگ يا مزه آب كر به واسطه غير نجاست تغيير كند نجس نمى شود.

19 - اگـر عين نجس مانند خون يا آبى كه بيشتر از كر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهـد , چـنـانـچـه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مى شود , و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد , فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است .

20 - آب فواره اگر متصل به كر باشد , آب نجس را پاك مى كند ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آن را پـاك نمى كند , مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند , تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و بهتر اين است كه آب فواره با آب نجس مخلوط گردد.

21 - اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند آبى كه از آن چيز مى ريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و عين نجاست هم در آن نباشد پاك است .

22 - اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد و باقى آن به قدر كر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مى شود , و هر مقدار از يخ هم آب شود نجس است .

23 - آبى كه به اندازه كر بوده , اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه , مثل آب كر است , يعنى نجاست را پـاك مـى كـند , و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمى شود , و آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه حكم آب كمتر از كر را دارد.

24 - كـر بودن آب , به دو راه ثابت مى شود : ( اول ) آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند ( دوم ) آن كه دو مرد عادل خبر دهند.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ـ آب قليل

 

 

25 - آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.

26 - اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد , يا چيز نجس به آن برسد نجس مى شود.

ولى اگر با فشار روى چيز نجس بريزد , مقدارى كه به آن چيز مى رسد نجس است و مقدارى كه به آن چيز نرسيده پاك است .

27 - آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد نجس اسـت , و هـمـچنين آب قليلى كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مى ريزند و از آن جدا مى شود مطلقا - بنابر احتياط لازم - نجس است .

28 - آب قـلـيلى كه با آن مخرج بول و غايط را مى شويند با پنج شرط چيزى را كه با آن ملاقات كند نجس نمى كند ( اول ) آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد ( دوم ) نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد ( سـوم ) نـجـاسـت ديگرى مثل خون با بول يا غايط بيرون نيامده باشد ( چهارم ) ذره هاى غايط در آب پيدا نباشد ( پنجم ) بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ـ آب جارى

 

 

1/28 - آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات .

29 - آب جـارى اگـر چـه كمتر از كر باشد , چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است .

30 - اگر نجاستى به آب جارى برسد , مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش به واسطه نجاست تغيير كرده نجس است .

و طرفى كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است .

و آبـهاى طرف ديگر نهر اگر به اندازه كر باشد يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد , پاك وگرنه نجس است .

31 - آب چـشمه اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مى جوشد , حكم آب جارى را ندارد , يعنى اگر نجاست به آن برسد و كمتر از كر باشد نجس مى شود.

32 - آبى كه كنار نهر ايستاده و متصل به آب جارى است , حكم آب جارى را ندارد.

33 - چـشـمه اى كه مثلا در زمستان مى جوشد و در تابستان از جوشش مى افتد , فقط وقتى كه مى جوشد حكم آب جارى را دارد.

34 - آب حوضچه حمام اگر كمتر از كر باشد , چنانچه به خزينه اى كه آبش به ضميمه آب حوض به اندازه كر است متصل باشد و به ملاقات نجس بو يا رنگ يا مزه آن تغيير نكند نجس نمى شود.

35 - آب لـولـه هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوشها مى ريزد اگر به ضميمه حوضى كه متصل به آن است به قدر كر باشد حكم كر را دارد.

36 - آبـى كـه روى زمـين جريان دارد ولى از زمين نمى جوشد , چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن بـرسـد نـجـس مـى شـود , امـا اگر با فشار جارى باشد و نجاست به پايين آن برسد طرف بالاى آن نجس نمى شود.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 ـ آب باران

 

 

37 - چـيزى كه نجس است و عين نجاست در آن نيست به هر جاى آن يك مرتبه باران برسد پاك مى شود مـگـر بدن و لباسى كه به بول نجس شده باشد كه در اين دو بنابر احتياط دو مرتبه لازم است و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست , البته باريدن دو سه قطره فايده ندارد بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مى آيد.

38 - اگر باران بر عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند , چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنـگ يـا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است , پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند , چنانچه اى ذره اى خون در آن باشد , يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مى باشد.

39 - اگـر بـر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد , تا وقتى باران به بام مى بارد , آبى كه به چيز نـجس رسيده و از سقف يا ناودان مى ريزد پاك است , ولى بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مى ريزد , به چيز نجس رسيده است , نجس مى باشد.

40 - زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مى شود , و اگر باران بر زمين جارى شود و در حال باريدن به جاى نجسى كه زير سقف است برسد آن را نيز پاك مى كند.

41 - خاك نجسى كه آب باران به وصف اطلاق همه اجزاى آن را فرابگيرد پاك مى شود.

42 - هـرگـاه آب باران در جايى جمع شود , اگر چه كمتر از كر باشد در موقعى كه باران مى آيد حكم آب كـر را دارد و چـنـانچه چيز نجس را در آن بشويند و آب بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد آن چيز نجس پاك مى شود.

43 - اگـر بـر فـرش پـاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و در حال باريدن از فرش به زمين برسد فرش نجس نمى شود و زمين هم پاك مى گردد.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 ـ آب چاه

 

 

44 - آب چـاهى كه از زمين مى جوشد , اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد , تا وقتى كه بـو يـا رنـگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها , مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند.

45 - اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد , چنانچه تغيير آب چاه از بين برود , پاك مى شود , و بهتر اين است كه با آبى كه از چاه مى جوشد مخلوط گردد.

46 - اگـر آب باران در گودالى جمع شود و كمتر از كر باشد , پس از ايستادن باران به رسيدن نجاست به آن نجس مى شود.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

47 - آب مـضـاف كه معنى آن در مساله ( 15 ) گفته شد , چيز نجس را پاك نمى كند و وضو و غسل هم با آن باطل است .

48 - آب مـضاف اگر چه به مقدار كر باشد اگر ذره اى نجاست به آن برسد نجس مى شود , ولى چنانچه با فـشار روى چيز نجس بريزد , مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس است و مقدارى كه نرسيده است پاك مى باشد.

مـثـلا اگـر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند , آنچه به دست رسيده نجس , و آنچه به دست نرسيده پاك است .

49 - اگـر آب مـضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود , كه ديگر آب مضاف به آن نگويند پاك مى شود.

50 - آبـى كـه مـطلق بوده و معلوم نيست كه به حد مضاف شدن رسيده يا نه , مثل آب مطلق است , يعنى چيز نجس را پاك مى كند , و وضو و غسل هم با آن صحيح است .

و آبـى كـه مـضـاف بـوده و مـعـلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است , يعنى چيز نجس را پاك نمى كند , و وضو و غسل هم با آن باطل است .

51 - آبـى كـه مـعلوم نيست مطلق است يا مضاف , و معلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده نجاست را پاك نمى كند , و وضو و غسل هم با آن باطل است .

و چنانچه نجاستى به آن برسد بنابر احتياط لازم نجس مى شود.

اگر چه به اندازه كر باشد.

52 - آبـى كـه عـين نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد , اگر چه كر يا جارى باشد نجس مى شود بلكه اگر بو يا رنگ يا مزه آب , به واسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود , مثلا مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد بنابر احتياط لازم نجس مى شود.

53 - آبى كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده , چنانچه به كر يا جارى متصل شود , يا باران بر آن ببارد يا باد باران را در آن بريزد , يا آب باران از ناودان هنگام باريدن در آن جارى شود , و در تمام اين صور چنانچه تغيير آن از بين برود پاك مى شود.

ولى بنابر اقوى بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد.

54 - اگـر چـيـز نجسى را در كر يا جارى تطهير نمايند در شستنى كه با آن پاك مى گردد آبى كه بعد از بيرون آوردن از آن مى ريزد پاك است .

55 - آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه , پاك است , و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه نجس است .

56 - نـيم خورده سگ و خوك و كافر غير كتابى بلكه كتابى نيز بنابر احتياط مستحب نجس , و خوردن آن حرام است .

و نيم خورده حيوانات حرام گوشت پاك , و خوردن آن نسبت به غير گربه مكروه مى باشد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

احكام تخلى

 

57 - واجب است انسان وقت تخلى و مواقع ديگر , عورت خود را از كسانى كه مكلفند , اگر چه مثل خواهر و مـادر بـا او محرم باشند , و همچنين از ديوانه و بچه اگر مميز باشند يعنى خوب و بد را بفهمند بپوشاند ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.

58 - لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند.

و اگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند كافى است .

59 - مـوقـع تـخـلى بايد بنابر احتياط لازم طرف جلوى بدن يعنى شكم و سينه رو به قبله و پشت به قبله نباشد.

60 - اگـر مـوقـع تـخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد , و عورت خود را از قبله بگرداند كفايت نمى كند , و اگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد , احتياط آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد.

61 - احـتـياط مستحب آن است كه طرف جلوى بدن در موقع استبراء كه احكام آن بعدا گفته مى شود , و موقع تطهير مخرج بول و غايط , رو به قبله و پشت به قبله نباشد.

62 - اگـر براى آن كه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند , بنابر احتياط لازم بايد پشت به قبله بنشيند و اگر ممكن نباشد بايد رو به قبله بنشيند.

و همچنين است اگر از جهت ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند.

63 - احتياط مستحب آن است كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند.

ولى اگر خود بچه بنشيند , جلوگيرى از او واجب نيست .

64 - در چـهـار جـا تخلى حرام است : ( اول ) در كوچه هاى بن بست در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند.

( دوم ) در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است .

( سوم ) در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه ها.

( چـهارم ) روى قبر مؤمنين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد و همچنين هر جايى كه تخلى موجب هتك حرمت يكى از مقدسات دين يا مذهب شود.

65 - در سه صورت مخرج غايط فقط با آب پاك مى شود.

( اول ) آن كه با غايط نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد.

( دوم ) آن كه نجاستى از خارج به مخرج غايط رسيده باشد.

( سـوم ) آن كـه اطـراف مـخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد , و در غير اين سه صورت مى توان مخرج را با آب شست و يا به دستورى كه بعدا گفته مى شود , با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد , اگر چه شستن با آب بهتر است .

66 - مخرج بول با غير آب پاك نمى شود.

و در كـر و جـارى اگـر بـعـد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافى است , ولى با آب قليل احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه شسته شود و سه مرتبه شستن بهتر است .

67 - اگر مخرج غايط را با آب بشويند , بايد چيزى از غايط در آن نماند.

ولـى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره اى از غايط در آن نماند , دوباره شستن لازم نيست .

68 - بـا سـنگ و كلوخ و پارچه و مانند اينها اگر خشك و پاك باشند مى شود مخرج غايط را تطهير كرد , و چنانچه رطوبت كمى داشته باشند كه به مخرج نرسد اشكال ندارد.

69 - مخرج غايط را اگر يك مرتبه با سنگ و كلوخ يا پارجه كاملا پاكيزه نمايد كفايت مى كند , ولى بهتر آن است كه سه مرتبه انجام دهد.

بـلكه با سه قطعه هم باشد و اگر با سه مرتبه پاكيزه نشود بايد به قدرى اضافه نمايد تا مخرج كاملا پاكيزه شود , ولى باقى ماندن ذره هاى كوچكى كه ديده نمى شود اشكال ندارد.

70 - پـاك كردن مخرج غايط با چيزهايى كه احترام آنها لازم است مانند كاغذى كه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده حرام است .

و پاك شدن مخرج با استخوان و سرگين محل اشكال است .

71 - اگـر شـك كـنـد كه مخرج را تطهير كرده يا نه , لازم است تطهير نمايد , اگر چه عادتا بعد از بول يا غايط فورا تطهير مى كرده .

72 - اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز , مخرج را تطهير كرده يا نه نمازى كه خوانده صحيح است , ولى براى نمازهاى بعدى بايد تطهير كند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

73 - اسـتـبـراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند , براى آنكه اطمينان كنند بول در مجرى نمانده است .

و آن داراى اقـسـامى است و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول , اگر مخرج غايط نجس شده , اول آن را تـطـهـير كنند , بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غايط تا بيخ آلت بكشند , و بعد انـگشت شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.

74 - آبـى كـه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن با زن از انسان خارج مى شود و به آن ( مذى ) مى گويند پاك است , و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى آيد و به آن ( وذى ) گفته مى شود , و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مى آيد و به آن ( ودى ) مى گويند اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است .

و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد آبى از او خارج شود , و شك كند كه بول است يا يكى از اين سه آب پاك مى باشد.

75 - اگـر انسان شك كند كه استبراء كرده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه , نجس مى باشد.

و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مى شود.

ولـى اگـر شك كند استبرايى كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.

76 - كـسـى كـه اسـتـبراء نكرده اگر به واسطه آنكه مدتى از بول كردن او گذشته اطمينان كند بول در مـجرى نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند كه پاك است يا نه , آن رطوبت پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.

77 - اگـر انـسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد , چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى , واجب است احتياطا غسل كند و وضو هم بگيرد.

ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است .

78 - بـراى زن اسـتـبراء از بول نيست و اگر رطوبتى ببيند و شك كند كه بول است يا نه پاك مى باشد , و وضو و غسل او را هم باطل نمى كند.

( مستحبات و مكروهات تخلى ).

79 - مـسـتحب است در موقع تخلى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند و موقع وارد شدن بجاى تخلى اول پـاى چـپ , و موقع بيرون آمدن , اول پاى راست را بگذارد , و همچنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد.

80 - نـشـسـتـن روبروى خورشيد و ماه , در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عورت خود را به وسيله اى بپوشاند مكروه نيست .

و نـيـز در مـوقـع تـخلى نشستن روبروى باد و در جاده و خيابان و كوچه و در خانه و زير درختى كه ميوه مى دهد و چيز خوردن و توقف زياد و تطهير كردن با دست راست مكروه مى باشد.

و همچنين است حرف زدن در حال تخلى , ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد.

81 - ايـستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت , و سوراخ جانوران , و در آب , خصوصا آب , ايستاده مكروه است .

82 - خوددارى كردن از بول و غايط مكروه است .

و اگر براى بدن ضرر كلى داشته باشد حرام است .

83 - مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى بول كند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نجاسات

84 - نـجـاسـات ده چـيز است : اول : بول , دوم : غايط , سوم : منى , چهارم : مردار , پنجم : خون , ششم و هفتم : سگ و خوك , هشتم : كافر , نهم : شراب , دهم : عرق حيوان نجاستخوار.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بول و غائط

85 - بول و غايط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند , نجس است , و غايط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمى كند مثل ماهى حرام گـوشـت , و هـمچنين فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است , ولى از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد بايد بنابر احتياط لازم اجتناب كرد.

86 - بول و فضله پرندگان حرام گوشت پاك و بهتر اجتناب از آنهاست .

87 - بول و غايط حيوان نجاستخوار نجس است و همچنين است بول و غايط بچه بزى كه شير خوك خورده به تفصيلى كه خواهد آمد يا حيوان چهارپايى كه انسان با آن نزديكى نموده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منى

88 - مـنـى انـسـان و هـر حـيوانى كه خون جهنده دارد نجس است , هر چند - بنابر احتياط لازم - حلال گوشت باشد.

 

مردار

 

 

89 - مـردار انـسـان و هـر حـيـوانـى كـه خون جهنده دارد نجس است , چه خودش مرده باشد , يا به غير دستورى كه در شرع معين شده آن را كشته باشند.

و ماهى چون خون جهنده ندارد , اگرچه در آب بميرد پاك است .

90 - چيزهايى از مردار مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان كه روح ندارند پاك است .

91 - اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند.

نجس است .

92 - اگر پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن را بكنند پاك است .

93 - تخم مرغ كه از شكم مرغ مرده بيرون مى آيد پاك است , ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.

94 - اگـر بره و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند , پنير مايه اى كه در شيردان آنها مى باشد پاك است .

ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.

95 - دواجات روان , عطر , روغن , واكس و صابون كه از خارجه مى آورند , اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد پاك است .

96 - گوشت , پيه و چرمى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده پاك است , ولى اگر از دست كافر گرفته شود يا اينكه دست مسلمانى باشد كه از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حـيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه , خوردن آن گوشت و پيه حرام است , ولى نماز در آن چـرم جـايز است , و اما آنچه از بازار مسلمانها يا از مسلمانى گرفته شود و معلوم نباشد كه از كافر گرفته شده , يا اين كه احتمال آن برود كه تحقيق كرده اگرچه از كافر گرفته باشد خوردن آن گوشت و پيه نيز جايز است .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خون

 

97 - خـون انـسـان و هـر حـيوانى كه خون جهنده دارد يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند نجس است , پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مى باشد.

98 - اگـر حـيـوان حـلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار لازم بـيـرون آيـد خونى كه در بدنش مى ماند پاك است ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاى بلند بوده خون به بدن حيوان برگردد , آن خون نجس است .

99 - احـتـياط مستحب آن است كه از تخم مرغى كه ذره اى خون در آن مى باشد اجتناب شود و اگر خون در زرده باشد تا پوست نازك روى آن پاره نشده سفيده بدون اشكال پاك است .

100 - خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى شود نجس است و شير را نجس مى كند.

101 - اگر خونى كه از لاى دندانها مى آيد , به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود , اجتناب از آب دهان لازم نيست .

102 - خـونى كه به واسطه كوبيده شدن , زير ناخن يا زير پوست مى ميرد , اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك و اگر به آن خون بگويند و ظاهر گردد نجس است .

پـس چـنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود اگر بيرون آوردن خون و تطهير محل جهت وضو يا غسل مشقت زياد دارد بايد تيمم نمايد.

103 - اگـر انـسـان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت درآمده پاك است .

104 - اگـر مـوقـع جـوشيدن غذا ذره اى خون در آن بيفتد , تمام غذا و ظرف آن بنابر احتياط لازم نجس مى شود , و جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده نيست .

105 - زردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى شود , اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است , پاك مى باشد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سگ و خوك

106 - سـگ و خـوكى كه در خشكى زندگى مى كنند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها نجس است , ولى سگ و خوك دريايى پاك است .

107 - كـافـر يـعنى كسى كه معترف به خدا يا به يگانگى او نباشد و همچنين غلاة ( يعنى آنهايى كه يكى از ائمه عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است ) و خوارج و نواصب ( يعنى آنهايى كه بـه ائمـه عـلـيـهـم الـسلام اظهار دشمنى مى نمايند ) نجسند , و همچنين است كسى كه نبوت يا يكى از ضـرورى ديـن ( يـعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دين اسلام مى دانند ) چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است منكر شود.

و اما اهل كتاب ( يعنى يهود و نصارى و مجوس ) كه پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمد ابن عبداللّه صلى اللّه عـليه و آله و سلم را قبول ندارند نيز بنابر مشهور نجس مى باشند ولى حكم به طهارت آنان دور نيست اگر چه اجتناب از آنها بهتر است .

108 - تمان بدن كافر حتى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است .

109 - اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است , مگر در صورتى كه مميز و مظهر اسلام باشد , و اگر يكى از اينها مسلمان باشد بتفصيلى كه در مساله 217 خواهد آمد بچه پاك است .

110 - كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه و نشانه اى هم بر اسلامش نباشد , پاك مى باشد , ولى احكام ديگر مسلمان را ندارد , مثلا نمى تواند زن مسلمان بگيرد و بايد در قبرستان مسلمانان دفن نشود.

111 - شخصى كه به يكى از دوازده امام عليهم السلام از روى دشمنى دشنام دهد , نجس است .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شراب

 

112 - شـراب نجس است , و بنابر احتياط مستحب هر چيزى كه انسان را مست مى كند , چنانچه به خودى خود روان باشد نيز نجس است , و اگر مثل بنگ و حشيش ( چرس ) روان نباشد پاك است اگرچه چيزى در آن بريزند كه روان شود.

113 - الـكـل صـنـعـتـى كه براى رنگ كردن در و پنجره و ميز و صندلى و مانند اينها به كار مى برند تمام اقسامش پاك مى باشد.

114 - اگر انگور و آب انگور به خودى خود يا به واسطه پختن جوش بيايد , پاك , ولى خوردن آن حرام است .

115 - خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر چه جوش بيايند پاك و خوردن آنها حلال است .

116 - فقاع كه از جو گرفته مى شود و به آن آب جو مى گويند حرام است , ولى نجاست آن خالى از اشكال نـيـسـت , و غـير فقاع مانند آبى كه به دستور طبيب از جو مى گيرند , و به آن ماء الشعير مى گويند پاك مى باشد.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عرق حيوان نجاستخوار

 

117 - عرق شتر نجاستخوار و هر حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است .

 

118 - عـرق جـنـب از حرام پاك است , و بنابر احتياط مستحب نماز با آن نخوانند , و نزديكى با زن در حال حيض با علم به حال او حكم جنابت از حرام را دارد.

119 - اگر انسان در اوقاتى كه نزديكى با زن حرام است ـ مثلا در روز ماه رمضان با زن خود نزديكى كند ـ عرق او حكم عرق جنب از حرام را ندارد.

120 - اگر جنب از حرام عوض غسل تيمم نمايد و بعد از تيمم عرق كند , حكم آن عرق , حكم عرق قبل از تيمم است .

121 - اگر كسى از حرام جنب شود , و بعد با حلال خود نزديكى كند , احتياط مستحب آن است كه در نماز از عـرق خـود اجتناب نمايد , و چنانچه اول با حلال خود نزديكى كند و بعد مرتكب حرام شود عرق او حكم عرق جنب از حرام را ندارد.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

راه ثابت شدن نجاست

122 - نـجاست هر چيزى از سه راه ثابت مى شود : اول : آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند كه آن چيز نجس است , و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد.

بـنـابراين غذا خوردن در قهوه خانه ها و ميهمانخانه هايى كه مردمان لا ابالى و كسانى كه پاكى و نجسى را مـراعـات نمى كنند در آنها غذا مى خورند , اگر انسان اطمينان نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده اند نجس است اشكال ندارد.

دوم : آن كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است و متهم نباشد , مثلا همسر يا نوكر يا كلفت انسان نسبت به ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است بگويد نجس مى باشد.

سوم آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است , به شرط آن كه مورد شهادت آنان سبب نجاست باشد.

123 - اگر به واسطه ندانستن مساله , نجس بودن و پاك بودن چيزى را نداند , مثلا نداند فضله موش پاك است يا نه , بايد مساله را بپرسد , ولى اگر با اينكه مساله را مى داند , در چيزى شك كند كه پاك است يا نه , مـثـلا شك كند آن چيز خون است يا نه , يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان , پاك مى باشد , و وارسى كردن يا پرسيدن لازم نيست .

124 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه , نجس است , و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه , پاك است .

و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست وارسى كند.

125 - اگـر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مى كند نجس شده و نداند كدام اسـت , بايد از هر دو اجتناب كند ولى اگر مثلا نمى داند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه از تصرف او خارج بوده و مال ديگرى مى باشد , لازم نيست از لباس خودش اجتناب نمايد.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چيز پاك چگونه نجس مى شود

 

126 - اگـر چـيـز پـاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد , چيز پاك نيز نجس مى شود , و همچنين اگر به چيز سومى با همان رطوبت برسد نجسش مى كند , و مـشـهـور فرموده اند كه متنجس به طور مطلق منجس است , ولى اين حكم با تعدد واسطه محل اشكال است .

بلكه حكم بطهارت خالى از قوت نيست ( مثال ) در صورتى كه دست راست به بول متنجس شود , آنگاه آن دسـت با رطوبت با دست چپ ملاقات كند اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود , و اگر دست چـپ بعد از خشكيدن با لباس مرطوب مثلا ملاقات كند لباس نيز نجس مى شود ولى اگر آن لباس با چيز ديگرى با رطوبت ملاقات كند حكم به نجاست آن چيز نمى شود.

و اگـر تـرى بـه قـدرى كـم باشد كه به ديگرى نرسد چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود اگرچه به عين نجس برسد.

127 - اگـر چـيز پاكى به چيز نجس برسد , و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه , آن چيز پاك نجس نمى شود.

128 - دو چـيـزى كه انسان نمى داند كدام پاك و كدام نجس است اگر چيز پاكى با رطوبت بعدا به يكى از آنها برسد اجتناب از آن لازم نيست مگر در بعضى از موارد مثل آنكه حالت سابقه در هر دو نجاست باشد و يا آنكه با طرف ديگر هم چيز پاك ديگرى با رطوبت ملاقات كند.

129 - زمـيـن و پـارچـه و مـانند اينها اگر رطوبت داشته باشد , هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مى شود , و جاهاى ديگر آن پاك است و همچنين است خيار و خربزه و مانند اينها.

130 - هـرگـاه شـيـره و روغـن و مانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آن را بردارند جاى آن خالى نمى ماند , همين كه يك نقطه از آن نجس شد , تمام آن نجس مى شود.

ولـى اگـر طـورى بـاشـد كه جاى آن در موقع برداشتن خالى بماند , اگر چه بعد پر شود , فقط جايى كه نـجاست به آن رسيده نجس مى باشد پس اگر فضله موش در آن بيفتد جايى كه فضله افتاده نجس و بقيه پاك است .

131 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند , و بعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند , چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده , چيز پاك نجس مى شود , و اگر نداند پاك است .

132 - اگـر جايى از بدن كه عرق دارد نجس شود , و عرق از آنجا به جاى ديگر برود , هر جا كه عرق به آن برسد نجس مى شود , و اگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است .

133 - اخلاط غليظى كه از بينى يا گلو مى آيد , اگر خون داشته باشد جايى كه خون دارد نجس و بقيه آن پاك است .

پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد مقدارى كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس است , و محلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه پاك مى باشد.

134 - اگـر آفتابه اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند , چنانچه از جريان بيفتد و آب زير آن جـمـع گـردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود , آب آفتابه نجس مى شود , ولى اگر آب آفتابه با فشار جريان داشته باشد نجس نمى شود.

135 - اگـر چـيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد , در صورتى كه بعد از بيرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاك است .

پـس اگـر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غايط وارد شود , يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن به نجاست آلوده نباشد نجس نيست .

و همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

136 - نـجس كردن خط و ورق قرآن در صورتى كه مستلزم هتك حرمت باشد بى اشكال حرام است و اگر نجس شود بايد فورا آن را آب بكشند.

بلكه بنابر احتياط واجب در غير فرض هتك نيز نجس كردن آن حرام و آب كشيدن واجب است .

137 - اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد بايد آنرا آب بكشند.

138 - گـذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد حرام است .

139 - نـوشـتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد حكم نجس كردن آنرا دارد , و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند يا به واسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود.

140 - در صورتى كه دادن قرآن به كافر مستلزم هتك باشد حرام و گرفتن قرآن از او واجب است .

141 - اگـر ورق قـرآن يـا چـيزى كه احترام آن لازم است , مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر يا امام بر آن نوشته شده , در مستراح بيفتد , بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است .

و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد , بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است .

و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد.

بايد تا وقتى كه يقين نكرده اند كه به كلى از بين رفته به آن مستراح نروند.

142 - خوردن و آشاميدن چيز متنجس حرام است , و همچنين است خوراندن آن به ديگرى , ولى خوراندن آن به طفل يا ديوانه ظاهرا جايز است , و اگر خود طفل يا ديوانه غذاى نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند و بخورد لازم نيست از او جلوگيرى كنند.

143 - فـروخـتـن و عاريه دادن چيز نجسى كه قابل پاك شدن است اشكال ندارد ولى لازم است كه نجس بودن آن را به طرف بگويد , به دو شرط ( اول ) آن كه طرف در معرض آن باشد كه در مخالفت حكم الزامى واقـع شود مثل اينكه او را در خوردن يا آشاميدن استعمال نمايد و اگر اين چنين نباشد لازم نيست بگويد مـثلا نجس بودن لباسى را كه طرف با آن نماز مى خواند لازم نيست به او بگويد زيرا پاك بودن لباس شرط واقعى نيست .

( دوم ) آنـكـه احـتـمـال بدهد كه طرف به گفته او ترتيب اثر دهد و اما اگر بداند كه ترتيب اثر نمى دهد گفتن لازم نيست .

144 - اگـر انـسـان بـبـيند كسى چيز نجسى را مى خورد يا با لباس نجس نماز مى خواند لازم نيست به او بگويد.

145 - اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مى شوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است چنانچه او موجب اين امر شده باشد بايد با دو شرطى كه در مساله پيش گذشت به آنان بگويد.

146 - اگـر صـاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است بايد - با شرط دومى كه گذشت - به مهمانها بگويد , و اما اگر يكى از مهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد ولى چنانچه طورى با آنها معاشرت دارد كه به واسطه نجس بودن آنان خود از جهت ابتلاى به نجاست مبتلا به مخالفت حكم الزامى مى شود بايد به آنان بگويد.

147 - اگـر چـيـزى را كـه عـاريه كرده نجس شود بايد صاحبش را از نجس شدن آن به دو شرطى كه در مساله 143 گذشت آگاه كند.

148 - اگر بچه بگويد چيزى نجس است , يا چيزى را آب كشيده نبايد حرف او را قبول كرد.

ولـى بچه اى كه تكليفش نزديك است اگر بگويد چيزى را آب كشيدم , در صورتى كه آن چيز در تصرف او باشد يا گفته اش مورد اطمينان باشد قبول مى شود , و همچنين اگر بگويد چيزى نجس است .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آب

 

150 - آب بـا چـهار شرط چيز نجس را پاك مى كند : اول آنكه مطلق باشد , پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد چيز نجس را پاك نمى كند.

دوم آنكه پاك باشد.

سـوم آنـكـه وقتى چيز نجس را مى شويند آب مضاف نشود , و در شستنى كه بعد از آن , شستن ديگر لازم نـيست بايد بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد , و در غير آن شستن تغيير ضرر ندارد , مثلا چيزى را به آب كـر يا قليل بشويد , و دو دفعه شستن در او لازم باشد , در دفعه اول اگر چه تغيير كند , و در دفعه دوم به آبى تطهير كند كه تغيير نكند پاك مى شود.

چهارم آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس اجزاء كوچك عين نجاست در آن نباشد.

و پاك شدن چيز نجس به آب قليل يعنى آب كمتر از كر شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مى شود.

151 - تـوى ظـرف نـجـس را بـا آب قليل بايد سه مرتبه شست , و همچنين با آب كر و جارى بنابر احتياط واجـب , و ظرفى را كه سگ از آنها آب يا چيز روان ديگر خورده بايد اول با خاك پاك خاك مالى كرد سپس خـاك او را زايـل نـمـوده و بـعـد دو مرتبه با آب قليل يا كر يا جارى شست , و همچنين ظرفى را كه سگ لـيـسـيده اگر در آن چيزى باقيمانده باشد , بايد پيش از شستن خاك مالى كرد و اگر آب دهان سگ در ظرفى بريزد بنابر احتياط لازم بايد آن را خاك مالى كرد و بعد سه مرتبه با آب شست .

152 - اگـر دهـانه ظرفى كه سگ دهن زده تنگ باشد بايد خاك را در آن بريزند و با شدت حركت دهند تا خاك به همه آن ظرف برسد , و بعد به ترتيبى كه ذكر شد بشويند.

153 - ظـرفى را كه خوك بليسد يا از آن چيز روانى بخورد , يا اينكه در او موش صحرايى مرده باشد , با آب قليل يا كر يا جارى بايد هفت مرتبه شست و لازم نيست آن را خاك مالى كنند.

154 - ظرفى را كه به شراب نجس شده , بايد سه مرتبه بشويند و فرقى بين آب قليل و كر و جارى نيست .

155 - كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جارى بگذارند , بهر جاى آن كه آب برسد پاك مى شود.

و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود , بايد به قدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود , و اگر ظرف رطوبتى داشته باشد كه از رسيدن آب به باطن آن مانع باشد بايد خشكش نمايند , و بعدا در آب كر يا جارى بگذارند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

156 - ظـرف نـجـس را با آب قليل دو قسم مى شود آب كشيد : يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند , ديگر آنكه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.

157 - اگـر ظـرف بـزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود , چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند پاك مى شود.

و هـمـچـنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند , به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد , و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مى شود بيرون آورند و احتياط مستحب آن است كه در مرتبه دوم و سوم ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مى آورند آب بكشند.

158 - اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند , ظاهرش پاك مى شود.

159 - تنورى كه به بول نجس شده است , اگر يك مرتبه از بالا آب در آن بريزند , به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد پاك مى شود , و احتياط مستحب آن است كه اين كار را دو مرتبه انجام دهند.

و در غير بول اگر پس از برطرف شدن نجاست يك مرتبه به دستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافى است .

و بهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند.

160 - اگـر چـيـز نـجـس را يـك مـرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى آن برسد , پاك مى شود.

و در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا مانند آن از ماليدن يا لگد كردن لازم نيست , و در صورتى كه بدن يا لباس متنجس به بول باشد در كر نيز دو مرتبه شستن لازم است .

161 - اگـر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند , چنانچه يك مرتبه آب روى آن بـريـزنـد و از آن جدا شود , در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد پاك مى شود مگر در لباس و بدن كه بايد دو مرتبه روى آنها آب بريزند تا پاك شوند و در هر حال در شستن لباس و فرش و مانند اينها با آب قليل بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.

( و غـسـاله آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مى شود , خود به خود يا به وسيله فشار مى ريزد ).

162 - اگـر چـيزى به بول پسر يا دختر شير خوارى كه غذا خور نشده و بنابر احتياط كمتر از دو سال دارد نـجـس شـود , چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود , ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند.

و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

163 - اگـر چـيـزى به غير بول نجس شود , چنانچه با برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب قليل روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مى گردد ولى لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.

164 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كر يا جارى فرو برند بعد از برطرف شدن عين نجاست پاك مى شود ولى اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند بايد به هر طور كه ممكن است - اگر چه با لگد كردن باشد - فشار دهند تا غساله آن جدا شود.

165 - اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود به فرو بردن در كر و جارى پاك مى گردد , و اگر باطن آنها نجس شود چنانچه آب كر يا جارى به وصف اطلاق به باطن آنها برسد پاك مى شوند ولى ظاهرا در صابون و مانند آن هيچ گاه آب مطلق به باطن نمى رسد.

166 - اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه باطن آن پاك است .

167 - اگـر ظـاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد چنانچه آن را در كاسه پاك و مانند آن بـگـذارند و يك مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مى شود و اگر در ظرف نجس بگذارند بايد سه مرتبه اين كار را انجام دهند در اين صورت ظرف هم پاك مى شود , و اگر بخواهند لباس و مانند آن را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند , بايد در هر مرتبه اى كه آب روى آن مى ريزند آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا غساله اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.

168 - لباس نجسى را كه به نيل و مانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فروبرند و آب پيش از آنكه به واسـطـه رنـگ پـارچه مضاف شود به تمام آن برسد لباس پاك مى شود و اگر با آب قليل بشويند , چنانچه موقع فشار دادن , آب مضاف از آن بيرون نيايد پاك مى شود.

169 - اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند , و بعد مثلا لجن آب در آن ببينند چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است .

170 - اگـر بـعـد از آب كـشيدن لباس و مانند آن خورده گل يا صابون در آن ديده شود چنانچه احتمال بدهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك ولى اگر آب نجس به باطن گل يا صابون رسيده باشد ظاهر گل و صابون پاك و باطن آنها نجس است .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

171 - هر چيز نجس , تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمى شود.

ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد , پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بـكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى باشد , اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده نجس است .

172 - اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى برطرف كنند بدن پاك مى شود , مگر آنكه بدن به بول نجس شـده بـاشـد كه در اين صورت به يك مرتبه پاك نمى شود , ولى بيرون آمدن و دو مرتبه در آب رفتن لازم نيست بلكه اگر در زير آب به آن محل دست بكشند كه دو مرتبه آب به بدن برسد كفايت مى كند.

173 - غـذاى نـجـس كـه لاى دنـدانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد پاك مى شود.

174 - اگـر مـوى سر و صورت را با آب قليل آب بكشند چنانچه مو انبوه نباشد براى جدا شدن غساله لازم نيست فشار دهند زيرا به مقدار متعارف خود به خود جدا مى شود.

175 - اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند , اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن آب به آنها سرايت مى كند , با پاك شدن جاى نجس پاك مى شود , به اين معنى كه آب كشيدن اطراف مستقلا لازم نيست بلكه اطراف و محل نجس به آب كشيدن با هم پاك مى شوند , و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند.

پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس و همچنين آب پاك به همه آنها برسد , با پاك شدن انگشت نجس تمام انگشتها پاك مى شود.

176 - گوشت و دنبه اى كه نجس شده , مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود.

و همچنين است اگر بدن يا لباس چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

177 - اگر ظرف يا بدن نجس باشد , و بعد به طورى چرب شود كه جلوگيرى از رسيدن آب به آنها كند , چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند , بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آنها برسد.

178 - آب شيرى كه متصل به كر است حكم كر را دارد.

179 - اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه , بايد دوباره آن را آب بكشد و يقين كند كه عين نجاست برطرف شده است .

180 - زمـيـنـى كـه آب در او فرو مى رود مثل زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد , اگر نجس شود با آب قليل نيز پاك مى شود.

181 - زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود , اگر نجس شود با آب قليل پـاك مـى گردد , ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود , و اگر آبى كه روى آن ريخته اند از سـوراخـى بيرون نرود و در جايى جمع شود براى پاك شدن آنجا بايد آب جمع شده را با پارچه اى يا ظرفى بيرون آورند.

182 - اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود با آب كمتر از كر هم پاك مى شود.

183 - اگر شكر نجس آب شده را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمى شود.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زمين

184 - زمـيـن بـا چهار شرط كف پا و ته كفش را پاك مى كند , اول : آنكه زمين پاك باشد , دوم : آنكه بنابر احـتـياط خشك باشد , سوم : آنكه بنابر احتياط لازم نجاست از ناحيه زمين حاصل شده باشد چهارم : آنكه اگر عين نجس مثل خون و بول يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد به واسطه راه رفـتـن يـا ماليدن پا به زمين برطرف شود و چنانچه قبلا عين نجاست برطرف شده باشد با راه رفتن يا مـاليدن پا به زمين بنابر احتياط لازم پاك نمى شود و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد و با راه رفتن روى فرش , حصير و سبزه كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود.

185 - پاك شدن كف پا و ته كفش نجس , به واسطه راه رفتن روى آسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است .

186 - بـراى پـاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است مقدار پانزده ذراع دست يا بيشتر راه بروند , اگرچه به كمتر از پانزده ذراع يا ماليدن پا به زمين نجاست برطرف شود.

187 - لازم نيست كف پا و ته كفش نجس تر باشد , بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مى شود.

188 - بـعـد از آنـكه پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد , مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مى شود پاك مى گردد.

189 - كسى كه با دست و زانو راه مى رود , اگر كف دست يا زانوى او نجس شود , پاك شدن آن با راه رفتن محل اشكال است .

و همچنين است ته عصا , ته پاى مصنوعى , نعل چهار پايان , چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها.

190 - اگـر بـعـد از راه رفـتن , بو يا رنگ يا ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمى شود , در كف پا يا ته كـفـش بـماند اشكال ندارد , اگر چه احتياط مستحب آن است كه به قدرى راه بروند كه آنها هم برطرف شوند.

191 - توى كفش به واسطه راه رفتن پاك نمى شود.

و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشكال است مگر اينكه كف آن از چرم يا مانند آن باشد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×