رفتن به مطلب
Negarita

◄◀ کاریکلمـــــــاتــــــور ▶►

پست های پیشنهاد شده

[align=CENTER]

- کاکتوس مادرزن گل هاست.

 

- درخت باردار با تکاندن باغبان فارغ می شود.

 

- آب که گل آلوده شد، ماهی ها از فرصت استفاده کردند و همدیگر را بوسیدند.

 

- بعضی ها برای سربلندی دیگران تا کمر خم می شوند.

 

- خیلی از معتادها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند.

 

- معلمی شغلی با کلاس است.

 

- دسته تبر جزء درختان خائن شناخته شد.

 

- کاش ماشین زندگی هم دنده عقب داشت !

 

- وقتی آبله مرغان گرفتم، بیش از همه، از خروس ها وحشت داشتم.

 

- فقط حرف های استاد ریاضیات حرف حساب بود.

 

- شیرین ترین بازی ها نامزد بازی است، به شرطی که به ازدواج منتهی شود!

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

- قبض آب را که دیدم، برق از سرم پرید.

 

- آن هایی که بلند فکر می کنند هیچ وقت کوتاه نمی آیند.

 

- بعضی ها با نردبان قدرت، از دیوار حاشا بالا می روند.

 

- به علت خالی نگه داشتن جیب مردم، جیب بُرها متحصن شدند.

 

- قیافه ام پاییزی است، اما دلم بهاری.

 

- همه انسان ها شاعرند، چرا که روزی غزل خداحافظی را می خوانند.

 

- هوا مجانی، برف و باران، سرما و گرما مجانی، دیگر چه می خواهیم ؟

 

- بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.

 

- در محضر عشق، شش دانگ دلش را به نام معشوق سند زد.

 

- بعضی ها در خوابند و بعضی ها قسطی چرت می زنند.

 

- به لطف شرکت برق، برق چشمانم را مجانی مصرف می کنم.

 

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

- بارش باران، رنگ سیاه شب را برد.

 

- افکارم را با سکوت زندانی می کنم.

 

- آن قدر به زندگی لبخند زدم که مرا دیوانه پنداشت و ترکم کرد.

 

- از هم آغوشی آب و آتش، فرزندی به نام خاکستر متولد شد.

 

- شاید پیش نیاز درس زندگی، یک واحد دروغ باشد.

 

- برای اینکه احساس خود بزرگی کند، از کوه غرور بالا رفت!

 

- شاید اتحاد یک نوع ظاهر سازی برای پنهان کردن دشمنی باشد.

 

- تمام ارزها را در صرافی معامله می کردند، بجز عرض معذرت!

 

- گاهی احساس دل بالاتر از منطق است.

 

- کبوتر آزادی از آسمان هفتم تقاضای پناهندگی کرد.

 

- در بیشتر سفیدی ها یک نقطه سیاه نفس می کشد.

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

 

- وقتی قلمم شکست، سانسور با خوشحالی شروع به بشکن زدن کرد.

 

- بیهوده متاز، مقصد همه خاک است.

 

- چون گوش شنوایی نیافتم، حرف هایم را می نویسم.

 

- قند خون مزه تلخی به زندگی می دهد.

 

- رشته سخن را بدست گرفت و کلاهی نو برای مردم بافت.

 

- بیشتر اوقات افکارم را با سکوت، سانسور می کنم.

 

- به غصه هایم خندیدم و دردهایم را به تعصب وا داشتم.

 

- به دنبال شادی باشید غم ها خودشان ما را پیدا می کنند.

 

- برای آنکه به بیراهه نروم، پشت سر حقیقت راه می روم.

 

- بعضی ها برای به جایی رسیدن و بعضی ها بعد از به جایی رسیدن، همه چیز را زیر پا می گذارند.

 

- اعداد درشت، با صفرها رشد می کنند.

 

- اگر قلمم را بشکنند، قلم پایم را می تراشم و با آن می نویسم.

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×