رفتن به مطلب
KaMi

هوشنگ گلشيري را بهتر بشناسيم

پست های پیشنهاد شده

[align=center]هوشنگ گلشيري را بهتر بشناسيم

سرشار: انحطاط اخلاقي در آثار «گلشيري» موج مي‌زند

يك نويسنده و منتقد ادبي گفت: انحطاط اخلاقي‌اي كه در بسياري از آثار گلشيري موج مي‌زند، چندش‌آور است، آدم داستان گلشيري، مثلاً از اينكه با همسر دوست خودش رابطه نامشروع برقرار كند ذوق مي‌كند.

 

 

 

16خرداد ماه سالروز درگذشت هوشنگ گلشيري نويسنده ايراني است. وي از آن جهت در ميان نويسندگان ايراني شهرت يافته است كه قلمش بي‌پروا بر روي كاغذ آمده و داستان‌هايش به جهت شكستن حريم عفاف و حيا و نيز زير سئوال بردن احكام ديني سرآمد همتايان خود است؛ از سويي ديگر تبليغات پرحجم رسانه‌هاي وابسته به جريان شبه‌روشنفكري در اين ميان مانع از روشن شدن چهره اين نويسنده است. با توجه به اين كه شناخت اين نويسنده و آثارش در ميان اين هياهوي كاذب مشكل است در سري گزارش‌هايي به شخصيت و آثار اين نويسنده خواهيم پرداخت. متن ذيل بخشي از گفت‌وگو طولاني شريار زرشناس و محمدرضا سرشار درباره تاريخ ادبيات معاصر ايران مندرج در شماره اخير ماهنامه فرهنگ عمومي است كه بخش مربوط به هوشنگ گلشيري تقديم مي‌شود:

 

* اگر اجازه بفرمائيد به هوشنگ گلشيري بپردازيم. در مورد گلشيري خواهش بنده اين است كه با توجه به شرايط خاص كشور ما كه متأسفانه گلشيري بعد از انقلاب مقداري تأثير روي داستان نويسان ما گذاشت حتي روي داستان نويسان مسلمان، مي خواستم اگر صلاح بدانيد با توجه بيشتر در موردش صحبت كنيم. ارزيابي شما از گلشيري چيست؟ هم به لحاظ مدل كار او از نظر ساختاري و فرم كاري و هم به لحاظ محتواي آثار و نقشي كه بازي كرد. چون خيلي‌ها معتقدند كه گلشيري در واقع بسترساز يك نوع تحميق فكري بود در قالب اينكه نويسندگان را عمدتاً متوجه صرف فرم مي‌كرد و با توجه صرف به فرم و تكنيك اينها را از محتوا دور مي‌كرد و بعضي به طور جد معتقد بودند اين رويكردي بود كه جريان ليبرالسيم غرب از دهه1960 در ادبيات با رمان نو شروع كرد براي مبارزه با نويسندگان رئاليست كه گاه و بيگاه ناخواسته نكاتي را عليه جامعه سرمايه‌داري مي‌گفتند امثال «اشتاين بك» و حتي در قرن نوزدهم «چارلز ديكنز». ليبراليسم مي‌خواست با اين حربه تكنيك‌زدگي و توجه عمده به فرم تمام اين گرايش‌ها را ازبين ببرد. در واقع ادبيات را تبديل به يك فرم صرف كند كه هيچ خطري به لحاظ محتوا براي نظام سرمايه داري ليبرال و سيطره ي نظام ماسوني نداشته باشد. [/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=center]سرشار: گلشيري به نظر من يكي از نمونه‌هاي ويژه در داستان‌نويسي ماست كه نسل جوان بايد هميشه او را به لحاظ عبرت، پيش روي خود داشته باشند. و آن هم اينكه: اگر نويسنده نگون‌بختي را مي‌خواهند ببينند كه در طول عمرش به رغم آن همه جوش و جلاها و تلاش‌هاي وسيعي كه براي مطرح كردن خود و آثارش به خرج داد هرگز موفق نشد به اندازه يك نويسنده متوسط هم خواننده براي كتاب‌هايش جلب كند، گلشيري را بينند. شايد اين تعبير از شبه‌روشنفكر ديگري مثل دولت‌آبادي -منتها در يك جناح فكري متفاوت- راجع به گلشيري، خيلي گويا باشد. دولت‌آبادي در يكي از مصاحبه‌هايش -در كتاب «ما نيز مردمي هستيم»- مي‌گويد (نقل به مضمون): گلشيري كه فكر مي‌كنم تنها كسي كه آثار او را تا آخر مي‌خواند من هستم ... . يعني به همين ناكامي او در جذب مخاطب اشاره مي‌كند. اما او هم مي‌افزايد كه، من هم مي‌خوانم ببينم چه نوشته است. نه اينكه مثلاً با لذت و حظ اين را مي‌خوانم. گلشيري در جواني توده‌اي بود. حدوداً در ارتباط با قضاياي اوايل دهه سي (سال 1332)، شش ماهي به زندان افتاد. بعد از آن رو، به اين رو شد. يعني به يكي از دشمنان اصلي ماركسيسم و تفكر حزب توده تبديل شد. منتها از آنجايي كه فردي نبود كه در دوران خطر، جربزه و جسارت ورود به متن مبازرات اجتماعي و سياسي را داشته باشد، به تصور خودش، از طريق ادبيات وارد مبارزه با آن تفكر شد. به هر حال تفكر چپ در رئاليسم و شيوه‌هاي متكامل‌تر -از نظر خودشان- رئاليسم انتقادي و رئاليسم سوسياليستي، داراي ادبيات مبارز بودند. يعني معتقد بودند كه در آثارشان بايد جامعه گرا باشند و به مسائل تاريخي و روز توجه كنند. اهل مبارزه با وضعيت موجود باشند و براي تغيير شرايط فعلي، در جهت حاكميت آن شرايط مورد نظر خاص خودشان تلاش كنند. گلشيري آمد و محور اصلي و قبله گاه خودش را همين مدرنيسم غرب سرمايه‌داري قرار داد. خودش هم در چند جا و مصاحبه‌هايش به صراحت مي‌گويد (نقل به مضمون): كي گفته است كه ادبيات بايد بازتاب مسائل اجتماعي يا حتي زمانه خودش باشد!؟ ما چنين وظيفه‌اي نداريم.

گلشيري براي ادبيات، هيچ وظيفه خارج از خودش قائل نيست. وظيفه اصلي ادبيات را خود همان ادبيات و فرمگرايي و خلق زيبايي -به تعريف خودشان- مي‌داند. بنابراين خودش را از مبارزه با آن شرايط دشوار و خفقان‌باري كه ملت او در آن سال‌هاي طولاني با آن درگير بودند، راحت مي‌كند. خود اين، يك جور جانب عافيت گزيدن زيرلواي يك ژست هنري و شبه روشنفكري است. يعني پناه گرفتن پشت مكتبي كه او را از ورود به عرصه‌هاي خطر معاف مي‌كند. از آن طرف، هم توجه بيش از حد به فرم، در اكثر موارد ناشي از فقر درون‌مايه است. نه فقط فقر درون‌مايه انديشه‌اي بلكه حتي فقر تجارب اجتماعي.

به هر حال نويسنده واقعيت‌گرا، جامعه‌گراست. او مجبور است بين مردم زندگي كند و آنها را بشناسد. آداب، رسوم، روحيات جامعه‌شناسي و روانشناسي آنها را به دقت در حافظه خود ثبت كند و بعد، اين تجارب را، به شكل هنري، در آثارش به كار ببرد. در حالي كه نويسنده مدرنيست جز به عوالم دروني و شخصي خودش به چيزي پايبند نيست. هيچ لزومي نمي‌بيند بين مردم باشد و آن تجارب را كسب كند. خاصه آنكه، واقعاً هم كسب آن تجربه‌ها، كار مشكلي است. يعني مستلزم تلاش زياد از طرف نويسنده است. اما اينكه آدمي گوشه‌اي بنشيند، افيوني مصرف كند و عرقي بخورد و آن عوالم كاملاً شخصي خودش را -آن هم اغلب از جنبه‌هاي مبتذل آن- مطرح كند، كه كاري ندارد. رژيم گذشته با اينكه هم ماركسيسم و هم سرمايه‌داري غربي را به اسلام ترجيح مي‌داد، ولي باز درعرصه هنر و ادبيات، عنايت خيلي بيشتري نسبت به مدرنيسم غربي داشت. عمدتاً هم، به همين دليل كه، آرمان‌گرايي و تعهد اجتماعي و مبارزه را نفي مي‌كرد. و گلشيري كه ابتدا مدعي بود كه با اين شيوه با ماركسيسم در حال مبارزه بود، عملاً كارش نوعي عافيت‌گزيني و راحت‌طلبي بود. ضمن اينكه گلشيري به لحاظ تخيل به نظر من فقير بود. به لحاظ تجارب عام اجتماعي هم شخص كم تجربه‌اي بود. چون بخصوص بعد از اينكه دست به قلم برده بود و اسمي به هم زده بود، عمده ارتباطاتش در حد همين محافل بسته شبه‌روشنفكري غرب‌زده بود. آثار او را كه انسان مي‌خواند، از يكنواختي، بي‌روحي و سردي آن‌ها دچار كسالت مي‌شود. هيچ خواننده‌اي با ذوق طبيعي نيست كه حاضر باشد با ميل طبيعي خودش، غالب آثار گلشيري را بخواند. روده‌درازي‌ها و توصيفات دروني بسيار بي‌مايه و به هم بافته شده -و نه تجربيات حسي و عاطفي و عرفاني واقعي- و درونمايه‌هاي مبتذل و پست و پيش پا افتاده و فقدان تعليق، از شاخصه‌هاي بارز غالب اين آثارند. مشهورترين كاري كه گلشيري با آن مطرح شد يعني همان «شازده احتجاب» او به لحاظ ساختار و كليات، كپي «خشم وهياهوي» فاكنر است. كسي كه بعداً به كسي مثل عباس معروفي ايراد مي‌گرفت كه چرا در «سمفوني مردگانش»، «خشم و هياهو» فاكنر را كپي كرده است، خودش خيلي سال پيش، اين كار را كرده بود. ظاهراً غرضش اين بود كه: من خيلي سال پيش اين كار را كردم. يك بار كافي است. ديگر شماها اين كار را نكنيد.

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

* يعني كپي محض است؟

 

سرشار: خطوط اصلي «شازده احتجاب» مشخصاً از «خشم و هياهو» گرفته شده است، نوع زاويه ديدي هم كه گلشيري استفاده كرده، از همان كار فاكنر گرفته و بيان شده است. (چون زاويه ديد متغير فاكنر در آن كار، خاص خود اوست.) به علاوه آنكه، به تعبير آقاي دستغيب در نقدي كه قبل از انقلاب راجع به يكي از رئاليست‌ها نوشته بود، در ارتباط با آثار امثال گلشيري اظهار داشته بود (نقل به مضمون): رژيم شاه نوشته‌هايشان را روي ورق زر چاپ مي‌كند. براي اينكه دوست دارد اين مكتب خاص ادبي كه تعهد در ادبيات را نفي مي‌كند، رواج بدهد [تا خطري براي خودش نداشته باشد].

شما اطلاع داريد كه رژيم پهلوي، روي آثاري كه در آنها رژيم قاجار به لجن كشيده مي‌شد، سرمايه‌گذاري مي‌كرد. مضمون اصلي كتاب گلشيري، همين است. ديديد كه در همان زمان چه تبليغات وسيعي روي اين اثر و فيلمش شد. از جمله آخرين آثار گلشيري هم، كه در واقع در اوج پختگي او نوشته شده است؛ عمده داستان‌هاي كوتاه و دو سه داستان بلندش، تجارب شخصي خودش است. مثلاً در مجلسي با دوستانش جمع شده‌اند و مشغول عرق خوردن‌اند. يك زن روسپي را هم آورده‌اند.

 

* كتاب «مثل هميشه» را مي‌فرماييد كه به شكل مجموعه داستان چاپ شده است؟

 

سرشار: فكر كنم آن داستان كوتاهي كه تحت عنوان «به خدا من روسپي نيستم» باشد. انحطاط اخلاقي‌اي كه در بسياري از آثار گلشيري موج مي‌زند، چندش‌آور است. فساد اخلاقي وجه عام آثار داستاني معاصر غرب و شرق و نويسندگان جهان سوم متأثر از آن بود. منتها آدم داستان گلشيري، مثلاً از اينكه با همسر دوست خودش رابطه نامشروع برقرار كند ذوق مي‌كند. يا مثلاً ايجاد رابطه نامشروع با كلفتي كه آمده تا خانه را نظافت كند. حتي جزئيات دندان خراب يا افتاده او را، هنگامي كه با او روي هم مي‌ريزد، توصيف مي‌كند. اين، مضامين در داستان‌هاي كوتاه قبل از انقلاب اوست. يعني كاملاً نوعي بيمارگونگي جنسي را در نگاه اين نويسنده در آثارش مي‌بينيم. چيزي كه حتي صداي كسي مثل دولت‌آبادي را هم -كه متعلق به جناح شبه روشنفكري غيرمذهبي است- در مي‌آورد تا جايي كه در مصاحبه‌اي مي‌گويد(نقل به مضمون): طرح مسائل جنسي در آنجايي كه ضرورتي داستاني ايجاب كند اشكالي ندارد، ولي نه اين تأكيد بيمارگونه مثل آنچه در كارهاي گلشيري است.

بعد از انقلاب مي‌ناليد كه چرا به بعضي از كارهاي گذشته او اجازه تجديد چاپ داده نمي‌شود. كه متأسفانه در دوره هشت ساله دولت آقاي خاتمي تقريباً كليه آثار او تجديد چاپ شد و الان هم بعضاً تجديد چاپ مي‌شود. ولي «جن‌نامه»اش را كه مي‌گفت: در خارج از كشور منتشر كرده است حال آنكه ما مي‌دانيم همين جا هم به صورت غيرقانوني منتشر شده است...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

* همه جا هم موجود است.

 

سرشار: بله. او مدعي بود كه من روي خصايص داستان ايراني مطالعه كرده‌ام و دنبال يك فرم بومي داستان‌نويسي هستم. او تمام تجارب و مدعيات فني خودش را با آزادي كامل، در اين كتاب به كار برده است. اگر شما اين داستان را از مسائل جنسي انحرافي خالي كنيد ته آن، رگه‌هايي شبيه رئاليسم جادويي ماركز مي‌بينيد. ديگر نمي‌تواند مدعي شود كه سانسور مانع شده بلكه با آزادي كامل نوشته و منتشر كرده است. من اخيراً در صحبتي كه با يكي از منسوبان بسيار نزديك گلشيري داشتم، او به طور خصوصي مي‌گفت كه «جن نامه» كار ضعيفي است.

به هر حال، كساني كه تحت تأثير تبليغات خود گلشيري و همفكران و دار و دسته‌اش راجع به آثار او، تصور مي‌كنند علي‌آباد دهي است بهترين راه براي اينكه بفهمند آيا اينگونه هست يا نه اين است كه ببينند كه از آثار او چقدر استقبال شده است. اين آدمي است كه با وجود يكي دو مورد حمايت مالي علني غربي‌ها، در طول زندگي هميشه از مشكلات مالي مي‌ناليد به اين دليل بود كه از طريق آثارش نمي‌توانست ارتزاق كند. نه به اين دليل كه به برخي آثارش اجازه چاپ نمي‌دادند. بلكه به اين دليل كه اولاً تعداد آثارش كم بود. در ثاني، اگر اجازه چاپ هم مي‌دادند در شرايط عادي كسان زيادي اين آثار را نمي‌خواندند. چون قبل از انقلاب هم اين آثار چاپ شده بود و با تيراژ دو سه هزارتايي كتاب‌هاي او گاهي سال‌هاي متمادي در قفسه‌هاي كتاب‌فروشي‌ها خاك مي‌خورد. اگر هم مي‌خريدند نمي‌خواندند. واقعاً خواندن كار اين نويسنده، نوعي رياضت بي‌حاصل و بي‌اجر بود. با همه آن آزادي‌هايي كه قبل از انقلاب از اين نظر داشت. اين را هم كه مي‌بينيم بعضي روي فرم يا زبان آثار او خيلي تأكيد مي‌كنند، بيشتر نوعي جوسازي كاذب است. واقعاً به آن معني برجستگي‌هاي خاص تكنيكي يا زباني هم در آثار گلشيري نمي‌بينم.

 

* شايد نسبت به داستان‌نويسان ديگر اين ادعا را دارند.

 

سرشار: در حالي كه واقعاً اينطور هم نيست. گلشيري بعد از اينكه مرد بنابر خصلت جامعه ما -و احياناً جاهاي ديگر- تحت تأثير مرگ او و تبعات و تبليغات معمول، در دوره‌اي يكي دوساله، كارهاي او را تجديد چاپ كردند و بعضي افراد عادي و كلكسيونرها هم آن‌ها را خريدند. ولي يكي از شاگردان و دوستداران او كه كمي صراحت به خرج داده بود، گفته بود (نقل به مضمون): يك بار براي نشريه‌اي از او خواسته بودند نقدي راجع به اثري از گلشيري بنويسد. اين شخص قبلاً با گلشيري هماهنگ كرده بود كه چگونه بنويسد و چه بنويسد؛ و گلشيري هم راهنمايي و توصيه‌هاي خودش را به او كرده بود. بعد كه نقد را نوشته بود و آن را براي رؤيت گلشيري برده بود، گلشيري آن قدر در آن نقد، دست برده و آن را كم و زياد كرده بود كه آن شاگرد، دلخور شده بود. به طوري كه پس از مرگ گلشيري هم آن را بيان كرده بود. خوب؛ اين چه آزادانديشي است كه انسان حتي به يك شاگرد وفادارش هم اجازه ندهد كه نظر شخصي خودش را راجع به اثر او در مطبوعه‌اي منتشر كند! اصلاً چنين نوشته‌اي ديگر كجايش نقد است! به اين ترتيب معلوم مي‌شود بعضي از نوشته‌هاي ديگري هم كه راجع به آثار گلشيري از طرف ديگران در زمان حيات او منتشر شد، با همكاري مشترك خود او با آن شخص نوشته شده بوده است! يعني هم نويسندگان آن‌ها را هدايت كرده كه چگونه بنويسند، هم حك و اصلاحات بعدي را خودش روي آن‌ها انجام داده است!

ان شاء الله اگر فرصتي شود به نقد آثار اين شخص بپردازيم نشان خواهيم داد كه واقعيت اين آثار چه بوده است. راجع به خاص بودن نثر او هم، اشاره كردم؛ بعضي خيلي تبليغ مي‌كنند. اما واقعاً اينگونه نيست. اتفاقاً ويژگي عمده نثر گلشيري همين تعبير عمومي «لقمه را دور سر چرخاندن و بعد در دهان گذاشتن» است. يعني يك چيز ساده و معمولي را كه مي‌شود در چند كلمه معدود، به طور روشن گفت، مي‌پيچاند و مغلق مي‌كند. در كلمات زياد و جملات متعدد همان را به گونه‌اي بيان مي‌كند كه مخاطب بايد بارها آن را بخواند تا تازه گاهي هم به طور تقريبي بفهمد كه او يك چيز ساده مي‌خواسته بگويد. آخر اين چه هنري است! هنر در زبان و ادبيات اين است كه مفاهيم پيچيده و عميق را در بيان موجز و زيبا و تا آنجا كه ممكن است قابل فهم براي مخاطبان بيان كنند. نه بر عكس قضيه، مضامين بي ارزش و پيش پا افتاده را با بيان مغلق، پيچيده و عميق و دست نيافتني جلوه دهند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

* آيا به اين قائل هستيد كه گلشيري روي نويسندگان بعد از انقلاب ما و نويسندگان مسلمان تأثير گذاشت. اگر به اين قائل هستيد علت آن را در چه مي‌دانيد؟

 

سرشار: عمده اين تأثير -كه البته از نظر آثار يا شخص خودش، چندان قابل توجه نيست- در نتيجه باندبازي و محفل‌گرايي و شلوغ‌كاري‌ها و جوسازي‌هاي مطبوعاتي و رسانه‌اي است. مي‌دانيد كه او اهتمام زيادي به تشكيل كلاس و جلسات نقد و محفل‌هاي ادبي، خاصه -در بعد از انقلاب- با جوان‌ها داشت. حتي در همان آپارتمان‌هاي اكباتان كه زندگي مي‌كرد، آپارتماني را هم خريده بود و به همين كارها اختصاص داده بود. پيوسته هم در نخ شناسايي جوان‌هاي با استعداد حتي مذهبي و جذب آن‌ها به جلسات و كلاس‌هاي خصوصي خودش و استحاله آن‌ها از نظر فكري و اخلاقي بود. در اين وجه، مشخصاً موفق به جذب دو شاگرد متوسط خود من در حوزه هنري و يك جوان متوسط القلم ديگر مرتبط با حوزه هنري شده بود؛ كه بعدها هرسه اين‌ها، متمايل به همان عوالم انحرافي فكري خود او شدند. يا در دوره‌اي در اوايل دهه 1360، براي جواناني مثل علي مؤذني، عباس معروفي، اصغر عبداللهي و... كلاس آموزش داستان‌نويسي گذاشته بود. از اين طريق عده معدودي را جذب كرد و رويشان تأثير گذاشت. اما اينكه آثار او روي نويسندگان نسل جوان يا غيرجوان تأثير چشمگيري گذاشته و جرياني ايجاد كرده باشد، نه. اين را معتقد نيستم. چون اين آثار، در اين قدوقواره‌ها نبودند. اما اين جوري تبليغ مي‌شود. البته شايد بيشتر مصاحبه‌ها و حرف‌هاي نظري مأخوذ از آموزه‌هاي مدرنيستي غربي او روي ديگران اثر گذاشته باشد.

 

* از اين جهت عرض مي‌كنيم كه به نظر مي‌رسد در ادبيات داستاني بعد از انقلاب ايران در جبهه نويسندگان مسلمان از اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 گرايش به سمت كارهايي از اين دست بيشتر شده است.

 

سرشار: به اين تعبير، اين اتفاق افتاده است. منتها جدا از عوامل سياسي و اجتماعي و فكري مؤثر در اين امر، بيشتر تحت تأثير تبليغات اينهاست. يعني مجلاتي كه اينها منتشر كردند و نظريه‌هايي كه يا به شكل ترجمه يا به شكل تأليف و يا در نوشته‌هايي كه به اسم نقد منتشر مي‌كردند در تحقير رئاليسم و از آن طرف در تجليل از مدرنيسم و بعدها پست مدرنيسم مي‌نوشتند. يعني خود اين بحث‌ها كه گاهي هم در قالب مباحث شبه فلسفي مطرح و در بحث‌هاي نظري داستان‌نويسي مطرح مي‌شد -از دهه 1370 به اين طرف- اين تأثيرها را ايجاد كرد كه در اين جريان، عده زيادي از مؤلفان و مترجمان نقش داشتند گلشيري هم يكي از آن‌ها بود.

 

* مقصود ما از آثار، نوع بينش آنهاست.

 

سرشار: به دليل شرايط سياسي و اجتماعي كه ما داشتيم اين بينش -كه اساس آن همان مباني فلسفي مدرنيسم غربي است- از اوايل انقلاب تا دهه 1360 كاملاً در محاق قرار گرفت. از دهه 1370 به بعد كه عوامل متعددي دست به دست هم دادند و باعث ايجاد تغييراتي در فضاي فكري و معنوي جامعه شدند، شرايط براي خروج بينش ادبي مربوط به اين طيف و عرض اندام مجدد آن، فراهم شد. در واقع اول استحاله در درون‌ها اتفاق افتاد بعداً آنها پشت سر اين مكتب ادبي، سنگر گرفتند. ضمن اينكه واقعاً فقر تجارب اين طيف نويسندگان از زندگي هم عامل تعيين كننده‌اي بود. انسان مي‌تواند بدون هيچ تجربه واقعي از زندگي بنشيند و داستان‌هاي مدرن و مانند آن بنويسد. در حالي كه با اين شرايط، نمي‌تواند يك داستان واقعيت گرا به معني درست كلمه بنويسد.

اين، مشكل بسياري از نويسندگان خاصه نسل سوم ما است كه يا به دليل پاستوريزه بزرگ شدن، داشتن زندگي بي‌خطر و بي‌دردسر و بدون اين طرف و آن طرف رفتن در كودكي و نوجواني و هم به دليل فقر تجربه‌اي كه ناشي از اين نوع زندگي است و سهولت در نوشتن آثار فورماليستي -با اين شيوه‌اي كه در ايران معرفي شده-، دنياطلبي و گرايش به چرب و شيرين دنيا و عافيت‌گزيني يا سرخوردگي و مسئله‌دار شدن نسبت به نظام و انقلاب و گاه حتي اسلام، به داستان‌هاي مدرن و نو رو مي‌آورند.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×