رفتن به مطلب
Sobhan

دل نوشته های هکر

پست های پیشنهاد شده

[align=CENTER]هنوز هم فراموشت نکرده ام

 

بااین که فراموش شده ام

 

هنوز هم صدایت را می شنوم

 

با این که صدایم نکرده ای

 

هنوز هم همه جا می بینمت

 

با این که به دیدنم نیامده ای

 

هنوز هم با عشق تو پا بر جام

 

با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای

 

هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت

 

با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای

 

هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند

 

با این که چشم به چشم دیگری دوخته ای

 

هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام

 

با این که از همه ادما بریده ای

 

هنوز هم نمی توانم گرد غم رو روی صورتت تحمل کنم

 

با این که شنیده ام خودت را باخته ای

 

هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات باشد

 

با این که شانه هایم زیر بار این عشق شکسته است

 

هنوز هم از امید حرف میزنم

 

با این که تو از زندگی خدا حافظی کرده ای

 

هنوز هم نمیدانم دست سرنوشت چرا گره دوستی ما را گسست

 

با این همه میدانم

 

من هنوز به تو ایمان دارم و تو..........[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]نمیگم دلم گرفته

 

آخه انگار که شکسته

 

نمیگم پراز غباره

 

آخه گریه شیشه شو شسته

 

نمیگم دلم خزونه

 

آخه باد برگ هارو برده

 

نمیگم خونه تارتاره

 

آخه خورشید خونمو سوزونده

 

نمیگم تو آسمونها تک ستاره ای ندارم

 

آخه ابرهای سیاه رو چه جوری کنار بگذارم

 

نمیگم ساعت عشق رو لحظه لحظه می شمارم

 

آخه میون این همه غصه مگه من ثانیه دارم؟!

 

نمیگم زندگی سخته،قصه جوونه غصه نداره

 

آخه مگه میون سوز و سرما جوونه زندگی داره؟

 

نمیگم به زیر بارون چترا هیچ سقفی ندارن

 

آخه اشک سرد و بارون واسه من چه فرقی دارن

 

نمیگم شبم سیاه نیست،نور مهتاب اینجا خوار نیست

 

آخه تو دل خاموش و سردم،رنگ شب برام که تار نیست

 

نمیگم دل پروانه ی تنها دیگه امیدی نداره

 

آخه پروانه دیگه هیچ دلی نداره[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چگونه برايت ازپرواز بگويم وقتي آسمان مشتاق پر گشودنم

 

نيست ؟

 

چگونه برايت شعر بسرايم وقتي كه كلمات ذهنم را به يغمابرده اند ؟

 

وچگونه برايت از عشـــــــــق بگويم وقتي كه عاشـــــــــــقي را جز

 

در قصه هانمي توان يافت ؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]بنویس مهلت بودن یه نفس بود

 

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

 

شب عاشقونه ی من چه حروم شد

 

مهلت بودن باتو که تموم شد[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی

 

دوستت خواهم داشت بی آنکه بدانی

 

درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی

 

در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی

 

این گونه شاید احساسم نمیرد[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلی سرشار از غم دارم امشب

 

دلم تنهاست ماتم دارم امشب

 

غم آمد غصه آمد ماتم آمد

 

تو را در این میان کم دارم امشب

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]فــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــریــــــــــــاد [/align] [align=CENTER]

فــــــــــــــــــــریــ ـــــــــــادی بـــــــرای تــــــــــــــــو

 

[/align] [align=CENTER]فریادی که از اعـــــماق قلـــــب خستـــه ام پا می گیرد

 

[/align] [align=CENTER]و هــــــــــــــنـــــــــ ـوز کــــــــــــــــه هـــــنـــــــــوز اســـت

 

[/align] [align=CENTER]و بــــا ایـــــــــــــن کــــــــه مـــــــدت ها از رفتنــــــت گذشته

 

[/align] [align=CENTER]هنــــــــوز بر حنــــــــــــــجره خســــــته ام جاری نگـــــــــــشته[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]تو غربت نگاه من ترانه هام آتيش گرفت

 

براي تو اي عشق من عمردوباره اي گرفت

 

قسم به برفاي سفيد بگو گناه من چي بود؟

 

كه رفتي و شدي برام يه قصه ي بود و نبود

 

مخمل برفاي سفيد رو گونه هات نشسته بود

 

وقتي كه ميگفتي دلت يه لحظه عاشقم نبود

 

روزاي سرد و بي نفس چه زود برام تكراري شد

 

از اونروزي كه رفتي تو هيشكي برام توهم نشد

 

ميخوام صدات كنم ولي اينو ميدونم كه ديره

 

اسمت نشسته بي ريا رو لباي يكي ديگه

 

قدم قدم تو جاده ها به عشق تو راهي شدم

 

اما چه سود وقتي برات حتي تمنا نشدم [/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

[/align] [align=CENTER]دلم تنگ است

[/align] [align=CENTER]بیا ای روشن ای روشن تر از لبخند

[/align] [align=CENTER]شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من ان لحظه با پونه ها گریه کردم .

 

به یاد تو ای آشنا گریه کردم .

 

نشستم دل را برایت سرودم. ز بخت بدم بارها گریه کردم

 

. تو هر چه دلت خواستی گفتی .

 

ولی من فقط بی صدا گریه کردم . گذشتی و حتی به رسم تعارف

 

نپرسیدی از من چرا گریه کردی.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]هیچگاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم؛

 

نگاهی سرشار از عشق و محبت و صمیمیت.

 

امروز سالها از آن روز می گذرد، ولی تو هنوز برنگشته ای.

صدایت در گوشم زمزمه می کند و نگاهت در ذهنم مجسم،

ولی من تو را می خواهم نه خیالت را ...[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]حافظــ ــه ام همه چــیز و همه کـ ـــس را فرامــــوش می کـــند

 

خسـ ــــته شدم بـــ ــس که سایـــ ـــیدمش،

 

و تو نمــــــــایان تــــــر شــــ ــدی...![/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]تا تو رفتی همه گفتند

 

که از دل برود هر که از دیده برفتـــــــ..

 

ودر آن لحظــــه ی ناباوری و غصـــه ی من خندیدند. . .

 

و تو ایـــــــ کاش میدانستی که در این تنگ بلور شفافـــــــ

 

ماهی ســــــرخ تو زندست هنوز...

 

ودر این کلبه ی سرد. . . یادگار تو به جاستـــــــ..

 

و تو ای کاش می آمدی و می دیدی

 

"که از دل نرود هر که از دیده برفتــــــــ". . .[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]شاید اینه سهم من از این زمونه

 

شاید گریه های شبونم جای شادی مو گرفته

 

شاید دعا کردن برای تو جای بقیه آرزوهامو گرفته

 

شاید آنقدر تو سراب چشمای تو پرسه زدم که دیگه برام تو سراب زندگی جایی نمونده[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]تمام غم و غصه هایم را یکجا به باد می سپارم.

 

به باد می سپارم و نفسی عمیق از ته مانده ی جانم می کشم.

 

آرزوهایم را به خورشید می سپارم؛

 

و از او می خواهم تا هر روز با نگاه سوزانش ،

 

آن ها را به من یادآوری کند و

 

گرمای ِشان را در سراسر وجودم بپراکند !

 

آنگاه می نشینم ...

 

می نشینم به انتظار خورشید و آرزوهایم ...

 

نه غمی دارم و نه غصه ای !

 

چه زندگی زیبایـــــی ![/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

 

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

 

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب دارم

 

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

 

هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کاره سختی نیست

 

بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست

 

نبینم این دَم رفتن تو چشمات غصه میشینه

 

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

--------------------------------------------------------------------------------

 

دست من نيست گاهي وقتا روزم آفتابي نميشه

 

حتي با معجزه ي عشق آسمون آبي نميشه

 

دست من نيست گاهي وقتا تلخ و بي حوصله مي شم

 

بين ما بين من و تو من خودم فاصله مي شم

 

دست من نيست...دست من نيست

 

يه شبايي باد و بارون ميزنه به برگ و بارم

 

اون شبا هواي آشتي حتي با خودم ندارم

 

يه روزاي ابر تيره منو ميبره از اينجا

 

مي بره اونوره ديروز گم مي شم اون دور دورا

 

مي دونم گاهي بلور قلبتو مي شکنه حرفام

 

صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگي هام

 

با گذشت به من نگاه کن تو که مي بيني چه تنهام

 

رو نگردون از من اي خوب اگه بدترين دنيام

 

وقتي که دور مي شم از تو اي هواي مهربوني

 

غمو تو چشات مي بينم اما اي کاش که بدوني

 

من گمشده.....من بد....با همه سرگشتگي هام

 

تو را از هميشه بيشتر

 

بيشتر از هميشه مي خوام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم در حلقه غمها نشسته

 

زبانم بسته و سازم شکسته

 

وجودم پر ز شعر عاشقانه ست

 

تو را می خواهم و اینها بهانه ست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ميون چند تا اطاقک سوت و کور خسته و خاموش

يه نفر نشسته تنها انگاري شده فراموش

دو تا چشم بارونه نم نم ميزنه بروي گونه

چقدر اين دل غصه داره آخ فقط خدا ميدونه

لحظه ها آسه و آسه دست غم پاشونو بسته

صداي خرده جواهر يه نفر دلش شکسته

...

...

...

از توي همون اطاقک قاصدک خبر مياره

يه نفر داره ميميره تنها اين چه روزگاره

کي دلش اين همه سنگه که اونو گذاشته رفته

خيلي ساله خيلي وقته نه يکي دو روز و هفته

مگه رفته از تو يادش تنها همدمش تو بودي

کوه پر صبر و صميمي واسه گريه هاش تو بودي

توي اين روزا عزيزم منتظر باش بر مي گرده

کوره داغ جدايي ديگه خاموش و سرده

باز مياد پيشت گلِ تو سر بزير و پر خجالت

اما انقدر تو بزرگي نداري حتي شکايت!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×