رفتن به مطلب
Negarita

شیر زنان جنگاور ایران باستان

پست های پیشنهاد شده

[align=CENTER]

 

[align=CENTER]از آنجا که بزرگترین کتابخانه های ملی و تاریخی و علمی ایران (گندی شاپور -کسروی) توسط تازیان (اعراب) به آتش کشیده شد و هزاران کتاب ایرانی به گفته مورخ و جامع شناس بزرگ عرب (ابن خلدون) نابود شد و به دریا ریخته شدند و بسیاری از بزرگان این سرزمین گمنام ماندند و اثری از آنان یافت نشد ولی با همه فراز و نشیب های یورش اسکندر گجستک و یورش تازی بدوی هنوز نام شیرزنان بزرگی از سرزمین مقدس ایران برای ما به جای مانده است که گوشه ای از نام و جنگاوریهایشان را در اینجا از نظر خواهید گذراند.

 

 

ماندانا

01_mandana.jpg

 

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق و قانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.

[/align]

 

 

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]شیرین

 

02_shirin.jpg

 

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند.

 

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز "بابل و عراق" بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته میشود، به پسرش شیرویه گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم و در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]دغدویه

 

03_daghviye.jpg

 

دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]آتوسا

 

05_atosa.jpg

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد. آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوی ایران یكی از برجستهترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود.

آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.

هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی میگوید: آتوسا از قدرت فوقالعادهای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها میدانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بودهاست. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم میباشد.

 

گفته میشود که "هما" در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از "آتوسا شهبانوی پارسی" و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. "هما" در افسانه های مردمی مرغ فرخنده ایست كه گاه از آن با نام "مرغ سعادت" نیز یاد می شود و در این باورها همان مرغی است كه اگر سایه او بر كسی افتد او را سعادتمند و اگر بر تارك كسی نشیند او را به شهریاری رساند و شاید واژه "همایون و همایونی" با این نام پیوند دارد.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]یوتاب

 

06_yputab.jpg

 

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند. یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است. آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]آرتمیس

 

07_artemis.jpg

 

آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و۳۰۰کشتی ترابری بود.

 

همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباكی كم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن بزرگی را به نام یك زن نام گذاری كرد و او "آرتمیس" بود. ناو شكن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]بانو گشنسب و زربانوی دلیر

 

10_banogoshasb.jpg

 

بانو گشسب (مخفف گشنسپ) به معنی "بانوی دارنده اسب نر" است که در جنگاوری هیچ کس یارای مقاومت با او را نداشت. بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر "گیو" که نام وی در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.

 

شهین سراج، پژوهشگر ادب و تاریخ : اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع میشود که بهمن اسفندیار به کینهتوزی خون اسفندیار به سیستان حمله میکند و زال را در قفس میاندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ میکند و عاقبت او را بر دار میزند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان میدهد و از آن باورهای رستم دفاع میکند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه میدهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچوقت سر فرود نیاورد. زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

 

 

[align=CENTER] پور اندخت و آزرمیدخت

17_porandokht.jpg

[/align]پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود كه بر بیش از 10 كشور آسیایی پادشاهی میكرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسید.

 

ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خویش پوراندخت لشكریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخهرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمىدخت علناً وعدهى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمیتوانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخهرمزد، به خونخواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمىدخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.

 

پاره ای از اشعار حکیم فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرم دخت:

 

یکی دختری بود پوران بنام     چو زن شاه شد کارها گشت خام

بزرگان برو گوهر افشاندند       بران تخت شاهیش بنشاندند

چنین گفت پس دخت پوران که من     نخواهم پراگندن انجمن

کسی راکه درویش باشد ز گنج     توانگر کنم تانماند به رنج

مبادا ز گیتی کسی مستمند     که از درد او بر من آید گزند

ز کشور کنم دور بدخواه را     بر آیین شاهان کنم گاه را

 

 

یکی دخت دیگر بد آزرم نام     ز تاج بزرگان رسیده به کام

بیامد به تخت کیان برنشست     گرفت این جهان جهان رابه دست

نخستین چنین گفت کای بخردان     جهان گشته و کار کرده ردان

همه کار بر داد و آیین کنیم       کزین پس همه خشت بالین کنیم

ر آنکس که باشد مرا دوستدار     چنانم مر او را چو پروردگار

کس کو ز پیمان من بگذرد      بپیچید ز آیین و راه خرد

 

 

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]سوسن

 

25_sosan.jpg

 

 

ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او یزدگرد شهر "جی" را که بعده ها به نام یهودیه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دین یهود (یهودیان) را سکنا داد. محله یهودی نشین همدان را هم همین ملکه بنا نمود. در لنجان نزدیکی اصفهان، یک مرکز دیگری موجود می باشد که از آثار همین ملکه می باشد که با نام جدیدی بنام پیربکران نامگزاری شده است.

 

یربکران شهر کوچکی در مرکز ایران (سی کیلومتری غرب اصفهان) است. مقدسترین عبادتگاه یهودیان در این شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلمانی در یادداشتهای خود در کتابی به نام تاریخ باستان شناسی ایران میگوید "در منطقهی فلاورجان اصفهان اثر دیگری از ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم یافتم که به اسم پیربکران خوانده میشود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (یعنی سارا دختر آشر) نوهی حضرت یعقوب است. کسی که برای نخستین بار خبر زنده بودن حضرت یوسف را به یعقوب میدهد، و یعقوب نیز به پاس این خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان دعا میکند. سارا در محلی که اکنون به سارا خاتون معروف است، غیب میشود و عمر جاودانه پیدا میکند.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]کردیه

 

24_kordiye.jpg

 

خواهر خردمند بهرام چوبین (در دوره ساسانیان). بهرام چوبین كه یكی از اهالی شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام " كردیه" همسر اردشیر بابكان بوده است. کُردیـــه پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادرش در جنگ تن به تن با "تور" فرمانده نیروی خاقان چین٬ او را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

 

 

[align=CENTER]گرد آفرید

 

08_gerdafarid.jpg

 

[/align][align=RIGHT][align=CENTER]گردآفرید یا گُردآفرین یكی از پهلوانان سرزمین ایران که تاریخ از او به عنوان دختر كژدهم یاد میــكند. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با لباسی مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند. فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگو و دلاور سرزمین پاكان یاد میكند.

 

در شاهنامهٔ فردوسی نیز چنین آمدهاست:

زنی بود بر سان گرد سوار

همیشه به جنگ اندرون نامدار[/align][/align]

 

 

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]کتایون

 

19_katayoun.jpg

 

 

دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]آرتا دخت

 

15_artadokht.jpg

 

 

وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشكانی. به گفته كتاب اشكانیان اثر دیاكونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی كوچكتـــــرین خطایی مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

 

 

[align=CENTER]هلاله - همای چهرآذر

 

12_helale.jpg

 

 

پادشاه زن ایرانی كه به گفته كتاب دینی و تاریخی (391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان كیانیان بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه كیانی یاد شده است كه نامش را "همای چهر آزاد" و "همای وهمون" نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند.

[/align]

 

 

 

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]سیندخت

 

09_sindokht.jpg

 

همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

 

 

[align=RIGHT]سيده ملکه خاتون، اولين زن حاکم در دوره اسلامي ايران است که در ناحيه ري به مدت سي و دو سال بين سالهاي 387تا 419 ق با سياست و کياست توانست در مقابل سلاطين زمان خود چون سلطان محمود غزنوي بايستد و حکومت مقتدري را اداره کند.

 

نام اصلي او شيرين و مشهور به امالملوک،فرزند رستم بن شروين ازاسپهبدان خانان باوند در مازندران بود که بعدها به واسطه نام پسرش به ام رستم ملقب شد. 1 سيده نيز يکي ديگر از القابش بود که به علت احترام به او داده بودند. عنصرالمعالي در قابوسنامه مينويسد " وقتي به ري زني پادشاه بود به لقب سيدهگفتندي...". 2

 

همسرسيده ملک خاتون ابوالحسن علي ملقب به فخرالدوله فرزند ابوعلي حسنرکنالدوله ديلمي بود که از سوي پدر به حکومت ري و همدان منصوب شد امااختلاف با برادران موجب شد فخرالدوله ****و خود را ترک گويد و در طبرستانبه نزد قابوس وشمگير پناه برد و تا سال 373ه ق در آنجا باقي ماند. فخرالدوله پس از فوت دو برادرش عضدالدوله و مؤيدالدوله، به دعوت صاحب بنعبـّاد (وزير معروف ديلمي) وبزرگان به حکومت قبلي خود و همچنين قسمتهاي تحت استيلاي برادرانش بازگشت. 3 در همين سال نيز با شيرين دختر رستم که از بستگان قابوس بود ازدواج کرد وبه ري آمد. فخرالدوله پس از مدتي او را ملکه و نايب سلطنه اعلام کرد. 4

 

فخرالدولهدر سال 387ق در قلعه طبرک ري درگذشت. در هنگام فوت جانشين بزرگسالي نداشت واز طرفي هم خزانه ملکش قابل توجه و ارزشمند بود5و مدعيان بسياري به دنبال تصاحب اين حکومت بودند درايت و کياست ملکه موجببرقراري آرامش شد. از اولين اقدامات او بستن درهاي قلعه براي جلوگيري ازورود و خروج بود و پس از آن از امام جماعت قلعه خواست تا آداب تدفين راانجام دهد و زماني که تمام کنترل را در دست داشت، نمايندگاني را به شهرفرستاد تا خبر فوت فخرالدوله را اعلام کنند. تمامي بزرگان به ديدن خاتونآمدند و به او تسليت گفتند و به خاطر احترامي که براي او قائل بودندمجدالدوله پسر چهار ساله او را به جانشيني فخرالدوله انتخاب کردند. با توجهبه سن کم مجدالدوله سيده ملک زمام امور را در اختيار گرفت. 6 درتاريخ گزيده وصف اين خاتون چنين آمده است: "منکوحهاش سيده، بر ملک مستولي شد. هيچکس رااز ارکان دولت زهره نبودي که بي اذن او در کم و بيش کاري مدخل کردن تا بهمرتبهاي که کفن فخرالدوله قرض کردند و دست به خزانه نيارستند بردن." 7

 

ملکهخاتون حکومتداري را با کمک دو تن از وزرايش ابوطاهر و ابوالعباس ضبّي آغازکرد. او ابتدا ولايتعهدي و حکومت اسمي همدان را به ابوطالب شاه خسرو ملقببه شمسالدوله، برادر کوچک مجدالدوله داد. حکومت اصفهان را به پسر ديگرشابوشجاع عينالدوله واگذار و علاءالدوله فرامرز پسردايي خود را به سرپرستياو منصوب کرد. 8 سپس براي تعليم و تربيت فرزندخود مجدالدوله، ابوالحسن احمد بن فارسي از ادبا و لغويون مشهور را به ريدعوت کرد. مجدالدوله در کنار استادش به علمآموزي مشغول شد و تمام وقت خودرا در کتابخانه بزرگ دربار ديلمي فارغ ازسياست ومملکتداري سپري کرد. درباراو محفلي امن براي ادبا، شعرا و دانشمندان زمان بود. 9

 

زمانيکه مجدالدوله به سن رشد رسيد مخالفين ملکه براي گرفتن زمام امور توطئه راآغاز کردند. مجدالدوله تحت تاثير اين مخالفان در سال 397 ق بدون اجازهمادرش خطير ابوعلي را به وزارت منصوب و بنابه درخواست وزيرش ملکه خاتون رااز مصدر کليه امور معزول کرد. ملکه خاتون با رنجش از اقدام فرزند خود شبانهبه قلعه طبرک رفت تا چارهاي بينديشد. وزير مجدالدوله او را در قلعه محبوسکرد. ملکه موفق به گريز از قلعه طبرک شد و خود را به کردستان رساند و باکمک حاکم کردستان، بدربن حسنويه، که از دوستان همسر خود بود لشکري برايبازپس گرفتن حکومت تهيه کرد. در راه ري بود که شمسالدوله فرزند ديگرشازهمدان به او پيوست. 10 در اين نبرد وزير ومجدالدولهاسير شدند، ملکه بر ري مستولي شد و شمسالدوله را به جاي مجدالدوله بر تختحکومت نشاند و خود اداره امور را در دست گرفت. پس از يک سال شمسالدوله بهمقابله با مادرش پرداخت ملکه او را خلع و به همدان فرستاد و بار ديگرمجدالدوله را به حکومت ري منصوب کرد. شمسالدوله در 405 ق با کمک بدر بنحسنويه بر مادر و برادرش شوريد که با شکست مواجه شد و به همدان بازگشت. 11

 

شورشابن فولاد ديلمي از ديگر مواردي بود که سيده ملکه خاتون موفق به سرکوب آنشد و در چند جنگ و گريز بين اين دو مصالحه صورت گرفت. اين شورشها ديالمه راتضعيف کرد و سلطان محمود غزنوي از اين ضعف استفاده کرد و ري و نواحي مجاوررا ضميمه ملک خود ساخت. اما سياست و تدبير سيده ملک خاتون ري را از تاخت وتاز نجات داد. سلطان محمود غزنوي در نامه خود خطاب به سيده ملکه خاتوننوشت: " بايد که خطبه بر من کني و زر به نام من زني و خراج بپذيري و اگر نهمن بيايم و ري بستانم ترا نيست گردانم ...

 

پاسخملکه چنين بود: "... تا شوي من فخرالدوله زنده بود اين انديشه همي بود کهمگر ترا اين راي افتد و قصد ري کني، چون وي فرمان يافت و شغل به من افتادانديشه از دل من برخاست، گفتم: محمود پادشاهي عاقلست داند که چون او ملکيرا به جنگ زني نبايد آمدن اکنون اگر بيايي خداي عزوجل داند که من نخواهمگريخت و جنگ را ايستادهام، از بهر آنکه از دو بيرون نباشد: از دو لشکر يکيشکسته شود، اگر من ترا بشکنم به همه عالم نامه نويسم که سلطاني را شکستم کهصد پادشاه را شکسته است، و اگر تو مرا بشکني چه تواني نبشت؟ گويي: زني راشکستم، ترا نه فتح نامه رسد و نه شعر فتح که شکستن زني بس فتحي نباشد. بدينيک سخن تا وي زنده بود سلطان محمود قصد وي نکرد. 12

 

لياقتو تدبير سيده او را در کنار قدرتهاي زمان، خليفه عباسي در غرب، قابوسوشمگير در شمال، سلطان محمود غزنوي در شرق و حکام ريز و درشت نواحي جنوبي ومرکزي توانست با مسالمت و بدون درگيري، به مدت سي سال حاکم نگه دارد. سيدهملکه خاتون در ****و خود عدالت را اجرا ميکرد و چند روز در هفته به امورمردم شخصاً رسيدگي ميکرد و تمام رتق و فتق امور لشکري و کشوري را خود بامشاوره انجام ميداد. حمدالله مستوفي حکومتداري او را چنين توصيف ميکند: "روز بار در پردۀ رقيق نشستي و با وزير و عارض سخن گفتي، سپاهي و رعيت رادر حد هر يک محافظت نمودي و چون رسل از اطراف آمدندي، بي تلقين، جواب بسزاگفتي". و در ادامه ميافزايد: " تا او در حيات بود، ملک مجدالدوله به رونقبود ". 13

 

سيدهملک خاتون در سال 419 ه ق بر اثر بيماري در شهر ري درگذشت و سلطان محمودغزنوي فرصتي مناسب براي تصرف ملک او به دست آورد و مجدالدوله و فرزندش راکشت. 14 مزار او معروف به بقعه سيدهملک خاتون در شرق تهران قرار دارد

[align=CENTER]W_Zanan21_13.jpg

[/align]

---------------------------------------------------

[/align] 1. دايرةالمعارف زن ايراني، تهران، رياست جمهوري مرکز امور مشارکت زنان، بنياد دانشنامه بزرگ فارسي،1382، ج 2،ص 632 .

2. عنصرالمعالي کيکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار،قابوسنامه،تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1352، ص 146 .

3. عباس اقبال آشتياني،تاريخ مفصل ايران از صدر اسلام تا انقراض قاجاريه،تهران، قيام، 1347، ص 178.

4. محمدحسن رجبي،مشاهير زنان ايراني و پارسيگوي از آغاز تا مشروطه،تهران، سروش، 1374، ص 127 .

5. "بوقت وفات فخرالدوله نود بار هزارهزار دينار و هشتصد و هفتاد و پنج هزار ودويست و هشتاد و چهار دينار و صدوچهل هزار هزار و هشتصدوشصت و سه هزار ونود درم و سه هزار خروار جامۀ بريده و نابريده، بيرون آلات مرصع و زرين وسيمين و غير آن در خزانه موجود بود." برگرفته ازتاريخ گزيدهحمدالله مستوفي قزويني. به کوشش عبدالحسين نوايي. تهران، اميرکبير، 1364، ص 419.

6. شمسالملوک جواهرکلام،زنان نامي اسلام و ايران. تهران، بي نا، 1338، ص 76 .

7. حمدالله مستوفي قزويني، همان.

8. محمدحسن رجبي، همان.

9. همانجا.

10. حمدالله مستوفي قزويني، ص421 .

11. عباس اقبال، ص182.

12. عنصرالمعالي کيکاووس بن اسکندر ... همان.

13. حمدالله مستوفي قزويني. همان.

14. همانجا

 

 

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

 

 

[align=CENTER][align=CENTER]بانو ورزا[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو هومی یاستر[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]که از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بود.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو وهومسه[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ از سرداران هخامنشی.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو پریسانیس[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو آمسترس[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو سی سی کام[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی کامروا٬ مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر تسلیم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو استاتیرا[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]دختر داریوش سوم و از سرداران هخامنشی نیز بود.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو آرتونیس[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در زمان داریوش کبیر فرمانده ای شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود که یکی از سپهبدان داریوش شاه بود.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو داناک[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو مهرمس[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی مهر بزرگ٬ خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو آذرنوش[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی پرفروغ آتشین٬ از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو آسپاسیا[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو آرتونیس[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی راست و درست٬ دختر آ«ارته بازآ» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو آپاما[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی گیرا٬ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر آ«سپیتمنآ» که خودش از سرداران زمان هخامنشیان بود.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو داناک[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو میترادخت[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]در لغت به معنی دختر مهر٬ دختر خورشید٬ از سرداران اشکانی.[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]بانو نوشین[/align][/align] [align=CENTER][align=CENTER]سردار نامی ساسانی در زمان انوشیراوان دادگر

 

و همچنین از سرداران و جنگجویان و بزرگان سپاه ساسانی می توان از مهر یار٬ برزین دخت(دخت آتش)٬

ماه آذر٬ ابردخت٬ گلبویه نام برد.[/align][/align]

 

 

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]پوران دخت نخستین پادشاه زن ایرانی

 

هنگامی که شیرویه و پسرش اردشیر مردند، مردان و سران ساسانی در مدائن، از میان خاندان شاهی، هیچ مردی را نیافتند که به تخت سلطنت بنشانند پس به ناچار دختر پرویز را به سلطنت نشاندند

شاهنشاهی بزرگ ساسانی نزدیک به نیمی از یک هزاره را بر ایران و بسیاری از کشورهای جهان فرمان راند. نزدیک به 35 شاه در این فرمانروایی تاج بر سر نهادند که نام دو زن نیز در میان آنها دیده میشود؛ «ذرمیدخت» و «پوراندخت» که هر دو از دختران خسرو پرویز بودند.

1661591738313118115910021535219520019872199.jpg

پوراندخت بر پایهی آنچه تاریخدانان یونانی نوشتهاند در 21 مهر سال 630 میلادی(1381 سال پیش) و پس از کشته شدن سپهبد شهربراز، شاه ایران شد.

پوراندخت پیراهنی زیبا و نگره دار و سبزرنگ بر تن، شلواری به رنگ بی سمانی بر پای و تاجی از نگینهای بی رنگ بر سر میگذاشت و بر تخت شاهنشاهان ساسانی تکیه مینمود.

پوراندخت یا پوراندخت به معنای دختری با چهره گلگون، نخستین زن ایرانی است که به مقام سلطنت رسید. وی زنی بود که بر بیش از 10 کشور سیایی پادشاهی میکرد. در کتب مختلف او را زنی عاقل، عادل و نیکو سیرت وردهاند که چون شاه شد در میان رعایا عدل را گسترش داد.

هنگامی که شیرویه و پسرش اردشیر مردند، مردان و سران ساسانی در مدائن، از میان خاندان شاهی، هیچ مردی را نیافتند که به تخت سلطنت بنشانند پس به ناچار دختر پرویز را به سلطنت نشاندند. شرایط ن زمان نشان میدهد که حتی کودکی برای پادشاهی باقی نمانده بود زیرا خاندانهای حکومتگر به جان هم افتاده و کشت و کشتار بزرگی راه انداخته بودند. شرایط اجتماعی در دورانی که پوراندخت به حکومت رسید بسیار دشوار بود.

بر خلاف دوره حکومت هخامنشیان که جنسیت اهمیت زیادی نداشت، دوره حکومت ساسانیان دوره تفوق و برتری مرد بر زن بود. در دوران هخامنشیان، سرپرست کارگاههای تخت جمشید، بیشتر زن بودند. عدهای از زنان دو برابر مردان حقوق میگرفتند. این زنان، مهندسان و طراحانی بودند که بهترین و زیباترین هنرها را در تخت جمشید فریدند.

وی زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی میکرد. در کتب مختلف او را زنی عاقل، عادل و نیکو سیرت آوردهاند که چون شاه شد در میان رعایا عدل را گسترش داد

حتی زنان در این دوره جیره زایمان میگرفتند. دوره ساسانی کاملا متفاوت از دوره هخامنشیان بود. در امپراطوری ساسانی، زن شخصیت حقوقی نداشت و فرد محسوب نمیشد. زن از هر نظر تحت سرپرستی «کتک ختای» یا کدخدای خانواده بود. در چنین شرایطی پوراندخت در تیسفون تاج بر سر گذاشت و بدون توجه به جنسیت خود، قدرت را بار دیگر به خاندان از هم پاشیده ساسانی بازگرداند.

پوراندخت با تمام شفتگیها و طرز فکرهایی که درباره زنان در نزمان رواج داشت تصمیم گرفت تا اوضاع کشور را سر و سامان دهد.

از کارهای وی میتوان موارد زیر را نام برد:

وی در نامه و سخنرانی غازین خود همگان را به دادگستری و فرمانبرداری خواند و گفت پادشاهی وابسته به زن یا مرد نیست بلکه به دادگری بسته است. وی مانده ی خراج مردم را بخشید و از ن گذشت و عاملان کودتاهای پی در پی در دربار را و قاتلان شاهان به ویژه قاتل اردشیر سوم به نام پیروز خسرو را به کیفر رساند. وی سکه نو با نگاری نو ضرب نمود و فرمان داد با کشاورزان به نیکی رفتار شود و همه ی پلها در گستره ی شاهنشاهی ساسانی بازسازی گردند.

در دوران هخامنشیان، سرپرست کارگاههای تخت جمشید، بیشتر زن بودند. عدهای از زنان دو برابر مردان حقوق میگرفتند. این زنان، مهندسان و طراحانی بودند که بهترین و زیباترین هنرها را در تخت جمشید آفریدند

پوراندخت چلیپای عیسی مسیح را که خسرو پرویز ن را از گنگ دژ (بیت المقدس) به غنیمت ورده بود و این کار را که بروز جنگهای خونین میان ایران و روم شده بود را به هراکلیوس امپراتور روم خاوری بازگرداند و با این کار به جنگهای بیست و شش ساله ی ایران و روم (630-604) پایان داد و پس از ن صلحی پایدار میان ایران و روم بسته شد و با نگهداری سره پهنه ی پهناور ایران زمین، پشتیبانی و دوستی روم را نیز به دست ورد. و حتی یاری سپاهی از سوی هراکلیوس را نیز پذیرفت. پوراندخت در هنگامه ی پادشاهی خود بنای تشکده استینا و بناهایی در قهستان یزد ساخت که امروزه به توران پشت نامور است.

گویند شهربراز همسر بوراندخت بوده و به وسیله ی وی کشته شده است.

مدت پادشاهی وی را یک سال و چهار ماه ورده اند که با مرگ بوراندخت در پاییز سال 631 پس از زایش مسیح به پایان رسیده است. از رامگاه این شاهنشاه زن ساسانی گزارشی در دست نیست.

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×