رفتن به مطلب
Negarita

ミ★ミ سخنان زیبای دکتر علی شریعتی ミ★ミ

پست های پیشنهاد شده

[align=CENTER]

چه قدر حقیرند مردمانی که

 

نه جرات دوست داشتن دارند

 

نه اراده ی دوست نداشتن

 

نه لیاقت دوست داشته شدن

 

و نه متانت دوست داشته نشدن...........

 

با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند.........

 

دکتر شریعتی[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]انجا كه فكر ميكني به پايان رسيده اي و هيچ راهي براي ادامه نداري...

به اسمان بنگر...

راه اسمان هميشه به روي تو باز است...

پرواز را ياد بگير...[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]انگونه باش كه بايد...

انگونه بزي كه بايد...

انگونه بمير كه بايد...

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]انسان بيش از زندگي است...

ما پيچيده ميبينيمش...

انجا كه زندگي پايان ميابد انسان ادامه دارد...[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]میتوان تنها شد

میتوان زار گریست

میتوان دوست نداشت

و دل عاشق آدمهارا زیر پاها له کرد

میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت

میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید

میتوان…

میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود

آخرش هم تنها!میتوان تنها رفت

با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی…

یادگاری؟!همه جا تلخی و سردی و غرور

فاتحه؟!خوب شد رفت عجب آدم بد خلقی بود

ولی ای کودک زیبای دلم!آن ور سکه تماشا دارد….[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]غروب کن!

 

ای خورشید،

 

بر دم دروازه ی مغرب ایستاده ای چه کنی؟

 

چشم انتظار کیستی؟

 

غروب کن!

 

بگذار شب بیاید.

 

بگذار جامه ی سیاهش را بر چهره ی کائنات افکند.

 

بگذارشب بر سرم باز خیمه زند![/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]زن عشق می کارد و کینه درو می کند...

 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

 

می تواند تنها یک همسر داشته باشد

 

و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....

 

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است

 

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...

 

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

 

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

 

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی....

 

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ....

 

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....

 

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

 

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 

پیر می شود و میمیرد...

 

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 

سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

 

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

 

و این رنج است[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]با همه در آمیز

 

وبا هیچ چیز آمیخته مشو

 

در انزوا پاک ماندن

 

نه سخت است

 

و نه با ارزش...[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]و برادر! علی(ع) تمام عمرش را بر روی این سه کلمه گذاشت: مکتب ، وحدت ، عدالت[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

مگر چشم از زبان صادقانه تر سخن نمی گوید؟

 

مگر نه اشک زیباترین شعر

 

و بی تابترین عشق

 

و گدازترین ایمان

 

و داغ ترین اشتیاق

 

و تب دار ترین احساس

 

و خالص ترین گفتن

 

و لطیف ترین دوست داشتن است

 

که همه در کوره یک دل به هم آمیخته و ذوب شده اند و قطره ای شده اند نامش اشک؟ [/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]*دوستت دارم*ها را نگه می*داری برای روز مبادا*

 

دوستت دارم*ها را نگه می*داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده*ها را، عاشقتم*ها را…

این* جمله*ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی*کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می*رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده*ای و روی هم تلنبار شده*اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی*توانی با خودت بِکشی*اش…

شروع می*کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا*به*پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده*ات انداخت و اگر منظره*های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می*کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می*شود خرج می*کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می*مانی؟

بعد می*بینی آدم*ها فاصله می*گیرند متهمت می*کنند به هیزی… به مخ*زدن به اعتماد آدم*ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه*گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه*شان لبریز شود آن**وقت حال امروز تو را می*فهمند بدون این*که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می*دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس*ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می*گیریم هر چه او عاشق*تر، ما سرخوش*تر، هر چه او دل نازک*تر، ما بی رحم *تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده*اند

 

نویسندشو نمیدونم کیه. ولی دلمو تکون داد

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

نمی دانم

فروغ قلب بیمارم

کدامین جا به غمازه هست

نمی دانم دلم را من کجا دادم به دامانش

نمی دانم که در افکار زیبایش

هنوز نام مرا داند

هنوز عشق مرا خواند

نمی دانم که او داند

که من حتی در این برزخ

بدادم دل به چشمانش

نمی دانم

نمی دانم

نمی دانم

[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER] علی آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است

که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است ،

واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست

از آنگونه که باید باشند و نیست[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]

آدم های بزرگ

 

کسانی که خود بسیارند،

 

نیازی به هم وطن ندارند .

 

کسانی که خود آزادند،

 

از زندان به ستوه نمی آیند.

 

آدم های اندکند

 

که به ازدحام محتاجند.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]خدایا کفر نمی*گویم،

پریشانم،

چه می*خواهی* تو از جانم؟!

مرا بی *آنکه خود خواهم اسیر زندگی *کردی.

خداوندا!

اگر روزی *ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای *تکه نانی

*به زیر پای* نامردان بیاندازی*

و شب آهسته و خسته

تهی* دست و زبان بسته

به سوی *خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می*گویی

نمی*گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه*ی *دیوار بگشایی

لبت بر کاسه*ی* مسی* قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف*تر

عمارت*های *مرمرین بینی*

و اعصابت برای* سکه*ای* این*سو و آن*سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می*گویی

نمی*گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی* بشر گردی*

ز حال بندگانت با خبر گردی*

پشیمان می*شوی* از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می*دانی* که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی *می*کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]دل و عشق

 

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،

 

آدمی را همواره در پی گمشده اش،

 

ملتهبانه به هر سو می کشاند.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]اگرغرور نبود چشم هايمان به جاي لب هايمان سخن نمي گفتند وما كلام محبت رادر نگاهاي گهگاهمان جستجو نمي كرديم.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]ای کاشدر بین مردمی که می دوند برای زندمانی

قدم بزنیم برای زندگانی [/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]خدایا

مرا شکار شیر قرار بده ..........

پیش از آنکه

خرگوش را شکار من قرار دهی........[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]ای خدای بزرگ !

تو چه باشی وچه نباشی ،من اکنون سخت به تو نیازمندم .

تنها به این نیازمندم که تو باشی .[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]خدایا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطراب های بزرگ،

 

غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن .

 

لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز [/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]مثل هر آدم ضعیفی که در سختی ها بیشتر می فهمد که خدا

تنها کس هر کسی است خدا را به روشنایی و صراحت صبحی که دارد

در برابر چشم های منتظرم طلوع میکند. حس میکنم میبینم دست های لطیف

و حمایت گرش را بر روی شانه هایم لمس میکنم و از این همه لطف و مهر که به این بنده ی حقیر و بی ارج ارزانی داشته است غرق هیجان و خجلتم.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]با تمام وجود گناه کردیم و در تکرار آن اصرار،

اما نه نعماتش را از ما گرفت و نه گناهان مارا فاش کرد،

بیندیش،

اگر اطاعتش کنیم چه میکند.[/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=CENTER]رنجی که همیشه آزارم میداد

اکنون به نهایت رسیده است

مرگ یا جنون را در یک قدمی خود میبینم

چه سخت است تنهایی در انبوه جمعیتی که از همه سو مرا احاطه کرده اند

حالا من مانده ام معطل و مردد,که چه کار کنم؟

قالب های آدمها همه تعیین شده و مشخص است

و من نمیتوانم خودم را در هیچکدام بگنجانم

در بیرون این قالب ها تنها مانده ام![/align]

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×