رفتن به مطلب

Mr.ZeD

Members
  • تعداد ارسال ها

    105
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1 Neutral

درباره Mr.ZeD

  • درجه
    Member
  1. Mr.ZeD

    ๑۩۞۩๑ صندلي داغ با حضور آیــــــــدای نازنین ๑۩۞۩๑

    لیلی اکشن سوال میکنی :c
  2. Mr.ZeD

    راهنمایی w960

    به نظر میاد کسی نداره :lk
  3. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    هیچ جز حسرت نباشد كار من بخت بد، بیگانه ئی شد یار من بی گنه زنجیر بر پایم زدند وای از این زندان محنت بار من وای از این چشمی كه می كاود نهان روز و شب در چشم من راز مرا گوش بر در می نهد تا بشنود شاید آن گمگشته آواز مرا گاه می پرسد كه اندوهت ز چیست فكرت آخر از چه رو آشفته است بی سبب پنهان مكن این راز را درد گنگی در نگاهت خفته است گاه می نالد به نزد دیگران «كاو دگر آن دختر دیروز نیست» «آه، آن خندان لب شاداب من» «این زن افسرده مرموز نیست» گاه می كوشد كه با جادوی عشق ره به قلبم برده افسونم كند گاه می خواهد كه با فریاد خشم زین حصار راز بیرونم كند گاه می گوید كه، كو، آخر چه شد؟ آن نگاه مست و افسونكار تو دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم نیست پیدا بر لب تبدار تو من پریشان دیده می دوزم بر او بی صدا نالم كه، اینست آنچه هست خود نمی دانم كه اندوهم ز چیست زیر لب گویم، چه خوش رفتم ز دست همزبانی نیست تا بر گویمش راز این اندوه وحشتبار خویش بی گمان هرگز كسی چون من نكرد خویشتن را مایه آزار خویش از منست این غم كه بر جان منست دیگر این خود كرده را تدبیر نیست پای در زنجیر می نالم كه هیچ الفتم با حلقه زنجیر نیست آه، اینست آنچه می جستی به شوق راز من، راز زنی دیوانه خو راز موجودی كه در فكرش نبود ذره ای سودای نام و آبرو راز موجودی كه دیگر هیچ نیست جز وجودی نفرت آور بهر تو آه، اینست آنچه رنجم می دهد ورنه، كی ترسم ز خشم و قهر تو
  4. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینه​ها هفت آب شو از کینه​ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان می​روی مستانه شو مستانه شو
  5. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    غنچه از خواب پرید ، و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خزید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام...
  6. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    شاعر زن میگه : به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید ! برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید ! مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید ! به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید ! وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری *** آفرید برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید ! برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید شاعر مرد در جواب میگه : به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین ! نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین! مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !
  7. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    قسمت خواهم داد به ترانه به سپیده به غزل قسمت خواهم داد به محبت به صداقت به تپش قسمت خواهم داد به صفا به وفا به سکوت قسمت خواهم داد به نهایت به حقیقت به امید قسمت خواهم داد به تمنابه صبا به خیال قسمت خواهم داد به غریب به رقیب به فراق قسمت خواهم داد به حرم به صنم به شقایق قسمت خواهم داد به صنوبر به کبوتر به غروب قسمت خواهم داد به قداست به نجابت به بهار قسمت خواهم داد به دعا به خدا وبه عشق که فراموش کنی خاطره شوم مرا!
  8. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    هــَوای سرد این شَب های پایــیزی نِشــونی از قدم هــای زمســتونــه نـگاهم رو بــه این تـــاریــکی شَبهـا دِلــم خَســـته تــرین آواز بـــارونــــه
  9. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    خسته ام از ارزوها...ارزوهای شعاری...شوق پرواز مجازی...بال های استعاری... لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن...خاطرات بایگانی...زندگی های اداری... افتاب زرد و غمگین...پله های رو به پایین...سقف های سرد و سنگین...اسمان های اجاری... عصر جدول های خالی...پارک های این حوالی...پرسه های بی خیالی...نیمکت های خماری... رونوشت روز ها را...روی هم سنجاق کردم...شنبه های بی پناهی...جمعه های بی قراری ... عاقبت پرونده ام را ...با غبار ارزوها...خاک خواهد بست روززی...باد خواهد برد , باری... روی میز خالی من...صفحه ی باز حوادث...در ستون تسلیت ها...نامی از ما یادگاری...
  10. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    چه حقیرند... مردمانی... که نه جرات دوست داشتن دارند... نه اراده ی دوست داشتن... با این حال... مدام شعر عاشقانه می خوانند...
  11. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    یک چند در این دایره حیران گشتیم رفتیم گران شویم ارزان گشتیم در طالع ما کساد بازاری بود آیینه فروش شهر کوران گشتی
  12. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بود ؛ روی ساحل نوشت : دریا دزد کفشهای من... مردی که از دریا ماهی گرفته بود ، روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره هستی... موج آمد و جملات را با خود شست... تنها برای من این پیام را گذاشت که ؛ برداشتهای دیگران در مورد خودت را ، در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی...
  13. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    چاک میشد به برت جامه تقوا چون من گر تو هم میشدی ای شیخ گرفتار کسی
  14. Mr.ZeD

    ★ ★ تنهـــــــــایی غـــــــریبـــــــانه ★ ★

    دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری دل من حوصله كن داد زدن ممنوع است كم بكن این گله، فریـاد زدن ممنوع است بیـن این قـوم كه هـر كـار ثوابی‌ست كباب دل ِ دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است تیشه بر ریشه فرهـاد زدن شیـرین اسـت حـرفی از پیشه فرهـاد زدن ممنـوع است.
  15. Mr.ZeD

    دیوان رهی معیری

    بـــی روی تـــو راحــت ز دل زار گــریـــزد چـون خـواب کـه از دیـده بیمـــار گــریــزد در دام تـو یک شب دلـم از نالـه نیاسـود آســودگــی از مـــرغ گـــرفتــار گــریــــزد از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست سـرگشته نسیـــــم از گل و از خـار گــریـزد شب تـا سـحر از نـالــه دل خـواب نــدارم راحـت بـه شب از چشم پـرستـار گـریـزد ای دوست بیــازار مـرا هـر چـه تــوانــی دل نیسـت اسیـری کــه ز آزار گــریــزد زین بیش رهی ناله مکن در بر آن شوخ تـرســم کـه ز نـالیــدن بسیـار گــریــزد
×