DEL

Moderators
  • تعداد ارسال ها

    1,646
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

4 Neutral

درباره DEL

  • درجه
    DEL
  1. DEL

    ๑۩۞۩๑ مجید عزیز ناظم سایت شد ๑۩۞۩๑

    تبريككككككك ميگم
  2. DEL

    ★صندلی داغ با حضور نگار عزیز★

    سلام اجي نگارم:F اگه به عقب برميگشتي چيه زندگيتو عوض ميكردي؟ اگه با كسي دعوات شد طرفو ميزني ؟پس چه جوري حالشو ميگيري؟:dance4: توصيه اي به ايران تاكيا از جانب خودت؟ نظرت در مورد من تا اونجايي كه تو انجمن ديدي؟:ir: بهترين خاطرت با كي بوده؟تعريفش كن؟ اين شوالم از ارتين پرسيدم :::اين كه اگه زندگيت كلا سريال بود و تو كارگردانش اسم سريالتو چي ميزاشتي؟:23: خسته نباشيد:D
  3. بدل کریستیانو رونالدو در روستای نودشه کرماشاه / عکس فوتبال جهان - شباهت زیادی بین این جوان و بازیکن سرشناس رئال مادرید وجود دارد. به گزارش خبرآنلاین؛ این عکس یکی از هم وطنان در کرمانشاه است.شباهت زیادی بین او و رونالدو وجود دارد،آنقدر زیاد که می توان گفت او برادر دو قلوی ستاره رئال مادرید است. [/b]
  4. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    [align=CENTER]در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم [/align] [align=CENTER]در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم[/align] [align=CENTER]در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم[/align] [align=CENTER]در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم[/align] [align=CENTER]ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم[/align] [align=CENTER] [/align]
  5. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
  6. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنیدی میگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري.
  7. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    شکسته تموم بال و پر من مرده تموم خیال و باور من این سکوت سرد و مبهم شده تنها یادگار همسفر من قصه ی من از کجا شروع شد مردن چرا همیشه شد سهم آخر من
  8. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
  9. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.
  10. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    [align=JUSTIFY]سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود : " تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.[/align] [JUSTIFY]ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه ![/JUSTIFY]
  11. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
  12. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
  13. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
  14. DEL

    شعر و عبارت هاي ادبي

    يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد