رفتن به مطلب

پرچمداران


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان ۱۱/۱۱/۰۴ در همه بخش ها

  1. 3 امتیاز
  2. 3 امتیاز
    [align=RIGHT]درود خدمت دوستان روی این قالب وقت زیادی گذاشته شده و کلیه مشکلات و ناسازگاری هایش برطرف شده همینطور مشکل های امنیتی اش توجه کنید روی این پوسته بسیار زحمت کشیده شده و هرگونه ریپ و یا حذف کپی رایت و یا انتشار بدون اجازه نویسنده شرعا حرام و پیگرد قانونی دارد [/align] [pol=25000] http://up.iran-talk.ir/do.php?filename=13303470401.zip [/pol]
  3. 2 امتیاز
    سلام منم تبریک میگم هر چند که خودم تازه واردم:D
  4. 2 امتیاز
    [align=CENTER] شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام …. پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند… [/align]
  5. 2 امتیاز
    یا محمد(ص) آیه ایمان تویی مرد قرآن بهترین انسان تویی اسم تو نور امـــــید است و صفای سینه هاست دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست روز میــــــــلادت شــدم مست مـــی عرفان تو آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو ای تو چون شمع و جودم عشق تو بر جان من یا محمد(ص) ای رسول ای بانی ایــــمان من میلاد حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع) بر تمامی مسلمانان مبارک باد
  6. 2 امتیاز
  7. 2 امتیاز
    [align=CENTER] صدای پای نور مژده آمدنت که در زمین پیچید، دشت‏های روشن توحید، از پروانه‏های سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت. آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت. آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد. فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بی‏خبری، جوانه‏های آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوه‏های نا مردمی به خون نشسته بود. آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشم‏های توحیدی تو جستجو می‏کند و بشر، از آن هنگام که صدای گام‏هایت را در کوچه‏های بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد. تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمان‏ها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمه‏های شورانگیز شبانه‏اش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت می‏آید. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏آید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند. می‏آید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد. خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود می‏آید. آئینش تکاپو می‏آموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پا به دنیا می‏گذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله می‏کند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود. او می‏آید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه می‏ایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال می‏دوند. «معصومه داوود آبادی» روز رهایی صدای قدسی اشراق، با عطر صلوات درآمیخته است. تولد گل‏های محمدی، رویشی از مهتاب را سر باغچه لحظه‏ها ریخته است. [align=CENTER] [/align] زمین، حق دارد در خود نگنجد از این بشارت حجیم. مژده امروز، چونان چشمه‏ای از امید، در همه‏جا جاری است. کاخ‏های هراس، به خاکستر شومی خویش نشسته‏اند. لرزه بر طاقت طاق کسرا افتاده است. آتشکده فارس، مرده‏ای بیش نیست؛ مقابل خورشید لایزال حجاز. نسیم بهاری، لابه‏لای درختان اندیشه وزیدن گرفته است. قلم، با طرز دیگری از عشق روبه‏رو شده است. سلام است و جلوه‏های سپید در زمین، ترنم، رونق گرفته است. صدای شادی و صلوات، به موازات خرد شدن بت‏های جاهلی، شنیده می‏شود. نیک‏خویی و پارسایی، به زوایای مختلف زندگی کشیده می‏شود. تکرارهای هوس‏آلود مشرکان، درهم شکسته می‏شود. عمری بود که رنج‏های بشر از بیهودگی زندگی، از شماره گذشته بود. سال‏ها زور و جهل، بندگان را در کام خویش فرو می‏کشید. امروز اما، روز رهایی از یوغ تاریکی شب‏های یلدا است. برخیزیم؛ ما نیز با نقل و صلوات، به استقبال امروز برویم! «محمدکاظم بدرالدین» [/align]
  8. 2 امتیاز
    [align=CENTER]وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه! اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن! موقع فوتبال نگاه کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای میبینی بازی ۲-۲ تموم شده! هرچقدر هم دلیل منطقی واسه خرید یه چیز داشته باشی، همیشه یکی اون نزدیکی ها هست که بگه سرت کلاه گذاشتن عجیب! وقتی پیاده باشی تاکسی گیرت نمی آد، اما وقتی با ماشین باشی توی ترافیکی از تاکسی ها گیر می کنی. هروقت گرسنه میای خونه، اون شب اتفاقی غذا ندارین. اما یه شب که بیرون غذا می خوری وقتی میای خونه می بینی غذای مورد علاقت رو درست کردن. تو یه ظرف آجیل اولین چیزی که می خوری یه بادوم تلخه. موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی. سر جلسه به دوستت که هیچی نخونده کل سوال ها رو برسونی و برگه هاتون با هم مو نزنه، نمره اون بیشتر می شه. این از قوانین ثابت مورفی هستش، شک نکن! اگه یک بار سر کلاس نری و استاد بگه جلسه بعد امتحانه، هیشکی بهت خبر نمیده! اما امان از اون روزی که یکی از اساتید حذف کنه، شونصد نفر یادت می افتن و بابای گوشیت رو در میارن از بس مسیج میدن که فلانی، استاد گفت حذفی! برای موفق شدن تنها یک راه وجود دارد، اما برای شکست خوردن راه های زیاد. اگه یه ماشین صفر بخری، هرچقدر هم مواظبش باشی و سعی کنی جای مطمئنی پارکش کنی، بازم خط روش می افته، ولی ماشین کهنه داغونت رو بزار وسط اتوبان کرج، شب بیا سالم برش دار. به وقت هایی که خیلی عجله داری اگه لاستیک هواپیما هم زیر ماشین انداخته باشی، میای می بینی ۲تاش پنچره! دقیقا همون روزی که ۵ دقیقه دیرتر بیدار شدی تمام وسایلت مفقود میشن! دقیقا وقتی جفت دستات تا آرنج گریسی یا گلی هستش، چشمت خارش می گیره! اگر یک تاریخ برای شما خیلی مهمه، ۱۰ روز قبل از اون یادتونه و دقیقا همون روز یادتون میره. ۳۵۵ روز بعدش هم دارید حرص از یادرفتنش رو می خورید. این قضیه فقط تا وقتی که اون تاریخ مهمه ادامه داره و بعدش برعکس میشه. اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد[/align]
  9. 2 امتیاز
    نویسنده: علیرضا توفیقی طراح آرم ها : علیرضا توفیقی نصب: آپلود فایل ها در پوشه my_items_menu_files افزودن کد زیر در قالب هدر (هر جا که خودتان صلاح می دانید) راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو صفحه اصلی انجمن سردر نمونه: Default_By%20Iran-Talk-theme.zip demo.zip
  10. 2 امتیاز
    از کد زیر استفاده کنید: و تشکر و اعتبار هم که یادتون نره!
  11. 2 امتیاز
    [align=center]سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد.... [/align]
  12. 2 امتیاز
    درود ممنونم اماده ی پاسخگویی به سوالات عزیزان هستم
  13. 1 امتیاز
    با سلام. دوست داشتم این قالب رو بزارم به فروش. قالب زیبایی هست. اما به تونستم خودم رو راضی کنم که به صورت رایگان به این سایت هدیه بدهم.... طراح:ryan McGrane مترجم: AliRezaTofighi ویرایش شده توسط : AliRezaTofighi امکانات افزوده شده به قالب اصلی: 1- ستونی شدن زیر انجمن ها 2- داشتن تعداد موضوع ها و ارسال ها برای زیر انجمن ها 3- وجود دکمه های Rss و ... برای انجمن ها نمونه : theme.zip
  14. 1 امتیاز
    [align=CENTER]تبریک میگم خانمی.....بخشی که مدیریتش رو به عهده شما گذاشتیم فقط باید روزانه ساپورت بشه....مطمئن هستم که موفق میشی عزیزم [/align]
  15. 1 امتیاز
    [align=CENTER]نام:چه آسان باختم [/align][align=CENTER] نویسنده:نسرین قدیری(کافی) [/align][align=CENTER] نشر:آسیم [/align][align=CENTER] چاپ:هشتم [/align][align=CENTER] تعداد صفحات 368 [/align][align=CENTER] تعداد فصول:26 فصل [/align]
  16. 1 امتیاز
    با سلام. برای ایجاد این که تعداد موضوع ها و ارسال ها کنار هر زیر انجمن نمایش داده بشه باید: از منترل پنل مدیرکل => قالب‌ها و پوسته‌ها => قالب‌ها => قالب مورد نظر => Forum Bit Templates و به قالب forumbit_depth3 بروید: کد زیر را به آن بیفزایید: (باید معمولا به آخر و در برخی موارد قبل از آخرین تگ بیفزایید) ({$forum['posts']}،{$forum['threads']}) نمونه: منبع: خودمم دیگه:c
  17. 1 امتیاز
    [align=CENTER] محمد جعفري اختلاف قديمي دو خانواده از يک جوان قاتل ساخت و باعث شد او مادربزرگ ناتني اش را با ضربات چاقو از پا در آورد. وقوع حادثه به گزارش خراسان صبح روز ۲۹ ارديبهشت ماه زني ۷۳ ساله به نام مهري با يکي از فرزندانش تماس گرفت و گفت نوه ناتني اش به نام مصطفي با او تماس گرفته و ادعا کرده است مي خواهد به خانه اش برود و او را بکشد. به دنبال اين تماس پسر مهري به خانه او در حوالي ميدان شوش رفت اما پيش از او جوان سنگدل سراغ مهري رفته و جانش را گرفته بود. به اين ترتيب افسران اداره دهم پليس آگاهي و بازپرس جنايي تهران در جريان اين جنايت قرار گرفتند و تحقيقات خود را آغاز کردند. بررسي جسد نشان مي داد زن سالخورده بر اثر بريده شدن شاهرگ اش به طول ۵ سانتي متر توسط جسمي نوک تيز دچار خونريزي شديدي شده و در دم جان باخته است. در چنين شرايطي مأموران به خانه پدري مصطفي واقع در کرج رفتند و او را که در آن جا پنهان شده بود دستگير کردند.متهم در بازجويي هاي مقدماتي دست داشتن در قتل مادر بزرگ ناتني اش را انکار کرد اما در ادامه وادار به اعتراف شد و گفت: سال ها قبل بعد از جدايي مادربزرگ و پدربزرگم از يکديگر مهري با پدربزرگم ازدواج کرد. از همان زمان اختلافات خانواده ما با عموها و عمه هاي ناتني ام آغاز شد. از طرفي حدود ۲۰ سال قبل پدربزرگم سند خانه اش را براي دايي ام گرو گذاشته بود و اين موضوع هم يکي ديگر از اختلافات ما بود. در اين سال ها من منشاء اختلاف را مهري مي دانستم و منتظر فرصتي براي انتقام از او بودم. وي سپس درباره روز حادثه گفت: آن روز صبح در خانه مهري را زدم و در حالي که او قصد داشت مانع ورودم شود به زور وارد شدم. سپس با يک چاقوي ميوه خوري که آن جا بود به گلويش ضربه زدم و از آن جا فرار کردم. به دنبال اعترافات مصطفي او به خانه مهري انتقال يافت و صحنه جنايت را بازسازي کرد. به اين ترتيب پرونده اين جنايت با صدور قرار مجرميت و کيفرخواست به دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شد و صبح ديروز مصطفي مورد محاکمه قرار گرفت. [/align]
  18. 1 امتیاز
    [align=CENTER]کوچکترین ماشین ساخته شده توسط پری واتکینز با 41 سانتیمتر ارتفاع و 51 اینچ طول و 26 اینچ عرض[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]بزرگترین مجموعه ی نان تست شده که لورا هادلند آنها را شبیه چهره مادر خود به صورت یک موزاییک بزرگ در کنار هم چیده است[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]بزرگترین کدوتنبل با وزن 1810.5 پوند[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]بزرگترین مجموعه از عروسک میکی ماوس بیش از 2760 عروسک است.[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]بزرگ ترین مجسمه ساخته شده با بادکنک توسط جان کسیدی[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]کوتاه ترین مرد جهان با کمتر از 25.8 اینچ قد[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]بزرگترین غذای سنتی مکزیکی با بیش از 230 فوت طول و 1.5 تن وزن[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]بزرگترین بینی جهان با 8.8 سانتیمتر طول[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]قدم برداشتن با سنگین ترین کفش دنیا با وزن 122.8 کیلوگرم توسط یک فرد چینی[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]سگی با دراز ترین زبان که درحدود 11.43 سانتیمتر است[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]کوتاه ترین گاو با 85 سانتیمتر قد[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]دراز ترین گربه به نام مین راگون با طول 48.5 اینچ[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]بزرگ ترین دهان دنیا در حدود 6.69 اینچی متعلق به فرانسیسکو دومینگو از آنگولا[/align] [align=CENTER][/align]
  19. 1 امتیاز
    [align=center]کولی : برادر ناتنی بروسلی که توی جنگ مفقودالاثر شده ‫بانک دی : به تُرکی- این بانک است ‫ورساچه : به ترکی،اون ساک رو بده Dashboard : حوصله داداشم سر رفته ‫جنیفر لوپز: نوعی از اجنه با موهای فرفری که برای پخت آن باید از شعله ی پایین استفاده کرد. Moby Dick : درگویش جنوبی ،منِ بدون آلت ‫نوجوان : ورود جوانان ممنوع‬ ‫پوره : مسکینِ مونث‬ ‫تجدید فراش : دوباره فر کردنِ موهاش‬ ‫نیکوتین : نوجوان خوش سیرت را گویند ‫سیرت : موش دریایی‬ ‫سيرابی : وضعيتي كه در آن فرد نميتواند حتي يك قطره ديگر آب بخورد[/align]
  20. 1 امتیاز
    [align=CENTER] آب ديدن آب در خواب خوب است و نشان روشنايي و صفاست اما بايد ديد آب چه وضعي دارد و داراي چه کيفيتي و کميتي است . بهترين نوع آب در خواب آب روشن و صاف و کم عمق است که در جوي روان باشد و سنگريزه هاي کف جوي يا نهر ديده شود. آب جوي بهتر از آب راکد در برکه يا آبگير است زيرا جريان روشن آب جريان روشن زندگي بيننده خواب را نشان مي دهد و اين بهتر مي شود اگر در چنين آب رواني ماهي ديده شود . بخصوص ماهي سرخ و سفيد از آنگونه که در حوض و استخر نگه مي داريم . آب راکد و تاريک اندوه است وغصه و آب لجن آلود ابتلاست. ابتلا به امور دست و پاگير که زحمت و گرفتاري بوجود مي آورند و آرامش را از انسان ميگيرند. موج ستمي است که برشما وارد مي آيد همراه با غصه و نگراني ولي چنانچه موجي برخاست و شما را ازجاي کند و به ساحل يا پاياب افکند پس از چندي تحمل ناراحتي به نجات و آسودگي مي رسيد. آب صاف و روشن همانطور که گفته شد عيش و شادماني وعمر دراز است و اين بهتر مي شود اگر همراه آب روشن و صاف که در جوي روانست راه برويد چون اين کامروايي شما را باز مي گويد. تعفن آب و تاريکي آن بيماري است. آب سيال و روان ولي زياد و خروشان مشروط بر اينکه شاهد تماشاي آن باشيد نه درون آن نشان قدرتي است که با آن رو برو مي شويد و با آن رويارو قرار مي گيرد. اگر درون چنين آبي غوطه ور مي خورديد با زور مندي دست و پنجه نرم مي کنيد که احتمالا زياني به شما نمي رساند ولي تمام نيرويتان را صرف مي کند و مي گيرد. اگر از چنين آبي مانند رودخانه و نهر خروشان يا سيلابي که در مسيل و بستر محدودي روانست عبور کرديد و به پاياب مقابل رسيديد از هول و هراس آفتي رهايي مي يابيد. اگر از آب رودخانه يا سيل برگرفتيد و نوشيديد دو صورت دارد. يا آب کثيف است يا روشن و صاف. آب کثيف مال و بهره است که از طريق نا مشروع و نادرست نصيب شما مي گردد و آب روشن چيزي است مادي و مالي که از راه پسنديده به چنگ مي آوريد و بهره مند مي شويد. اگر بر زمين آب ريخته شود و جمع شده باشد بطوري که بدون آلودگي پا نتوانيد از آن عبور کنيد نشان آن است که در کاري ناخواسته وارد مي شويد. اگر در حالت خواب اکراه داشتيد و نمي خواستيد از آن محل آب گرفته بگذريد کاري پيش مي آيد که مطلوب شما نيست و دست و پاگير است ولي اگر با اشتياق خواستيد از آنجا بگذريد کاري سرگرم کننده سر راهتان قرار مي گيرد که در پايان بي ضرر يا کم ضرر است . اگر در خواب ديديد که با ليوان يا کاسه آب مي خوريد در جشني عشرت آور و عيش آميز شرکت مي کنيد که جشن و سرور به شما تعلق ندارد و احتمالا مثل مهمان از آن سهم مي بريد. آب گرم نوشيدن تحت هيچ شرايطي در خواب خوب نيست و نشاني از بيماري است که بايد مراقب صحت و سلامت خود در دو هفته آينده باشيد.چنانچه در خواب ببينيد که کسي به روي شما آب گرم پاشيد يا آب ريخت و آن آب کثيف و آلوده و متعفن بود يک بيماري در پيش داريد و اگر ديديد شما روي کسي آب گرم ريختيد آن شخص اگر آشنا و شناخته شده باشد در حق او ستم روا مي داريد يا به يکي از بستگان بلا فصل خود آسيب وارد مي آوريد و اگر آن شخص ناشناس باشد نيتي بد در شما پيدا مي شود که بهتر است پرهيز کنيد و در روزهاي آينده دست به کاري نزنيد کهنتيجه بد آن متوجه مردم شود. جوشاندن آب فتنه انگيزي است. سماور پر از آب جوش همسر بد خلق و خشمگين است. کوزه يا سفال پر از آب دوست مهربان است و اين دوست مي تواند يک زن باشد.اگر کوزه اي پر از آب داشتيد و شکستيد و آب آن به زمين ريخت در حق دوستي شفيق ناسپاسي مي کنيد و نعمتي را از دست مي دهيد . اگر ديديد يکي در مقابل شما با ليوان يا کاسه و يا ظرف ديگري آب مي نوشد مجذوب کاري مي شويد که فکر مي کنيد انجام آن به سود شما مي تواند باشد. آب ناودان اگر روشن باشد رحمت است و اگر گل آلود و کثيف باشد زحمت است. [/align]
  21. 1 امتیاز
    ترفندی جالب که می توانید قبل از رسیدن پیام یا زنگ به گوشی خود متوجه شوید. در موبایل بازهای حرفه ای ، دو اصطلاح "تک زدن" و "تک گرفتن" وجود دارد. تک زدن رونق زیادی دارد اما تک گرفتن یک هنر هست که هر کسی از داشتن آن عاجز است! به زبان ساده تر ، شما نیز احتمالأ تاکنون با مزاحم هایی برخورد داشته اید که گاه و بی گاه با زدن تک زنگ آسایش را از شما سلب میکنند. یا شاید دوست داشته باشید هنگامی که شخصی با شما تماس میگیرد ، زودتر از آنکه گوشی شما زنگ بخورد و شماره فرد روی گوشی تان ظاهر شود ، به تماس وی پی ببرید. با ترفندی ساده میتوانید ۱ الی ۲ ثانیه قبل از زنگ خوردن گوشی تان متوجه شوید که هم اکنون گوشی تان زنگ میخورد و یا SMS دریافت خواهید کرد! ابتدا لازم به ذکر است این ترفند بر روی سیم کارتهای دارای سرویس GPRS عمل میکند. قابل اجراست. همچنین برای انجام این ترفند شما نیازمند گوشی با سیستم عامل سیمبین هستید. برای اینکار: از منوی اصلی به مسیر زیر بروید: Settings > Connection > GPRS سپس مطمئن شوید گزینه GPRS Connection بر روی When Available تنظیم شده باشد. در این صورت شما در زیر قسمت نمایشگر میزان آنتن ، لوگوی کوچکی به شکل حرف G خواهید داشت (در بعضی گوشی ها حرف E و یک مثلث برعکس). با فعال بودن این گزینه ، شما از اینترنت استفاده نخواهید کرد ، تنها سرویس GPRS شما فعال است و طبعأ هزینه ای هم نخواهد داشت. اما اکنون در صورتی که فردی با شما تماس بگیرد ، چند ثانیه قبل از زنگ خوردن گوشی و همچنین دریافت SMS ، روی علامت G یک خط کشیده میشود. (در اصل در فاصله بین فشردن دکمه سبز توسط فرستنده و زنگ خوردن در گوشی گیرنده). به همین سادگی شما زودتر از زنگ خوردن گوشی میتوانید دریابید که به زودی تماس یا پیامکی خواهید داشت.
  22. 1 امتیاز
    سلام مجید جون بهت تبریک میگم شرمنده که دیر شد بذار به حساب مشغله کاری و فکری که دارم انشاءالله همیشه موفق باشی
  23. 1 امتیاز
    دلم مي خواست حداقل يك نفر تو اين دنيا احساس واقعي منو بفهمه... حداقل يه نفر مثل غذا اين روح منو چشيده باشه... بفهمه كه اين روحم حسابي دم / نم كشيده... اينكه اين كار به چه دردي مي خوره خودمم نمي دونم... اما مطمئنا به يه دردي مي خوره وگرنه من چنين آرزوي بزرگي نداشتم!
  24. 1 امتیاز
    [align=CENTER]صداي بارون تو رو به ياد چي ميندازه؟ تو جمع ترجيح ميدي ساکت باشي يا پر سر و صدا؟ تا چه اندازه اين جمله به نظرت درسته (علم بهتر از ثروته) تو يه ارتباط دوستی (فرقي نميکنه هر دوستي) خودت مهم تری يا طرف مقابلت؟ پيتزا يا لازانيا؟ کدوم گل رو دوست داري؟ :w دوست داشتي جاي خدا باشي؟همه چيزو از اون بالا ببيني؟ از اين كه كسيو سر كار بزاري لذت ميبري؟:c ديشب خواب چي ديدي؟:l2i نظرت چیه از اینکه من هی میپرسم؟:z2u بازم بیام؟:z میـــــــــــــــــــــــــام نگران نباش!:D:D:D[/align]
  25. 1 امتیاز
    [align=CENTER]بعد از بزرگ کردن پنج نوجوان دیگر خیلی خوب می دانم که پدر یک نوجوان بودن چقدر سخت است. پدرها با حیرت و گاهی سردرگمی شاهد تغییر و تحولات فرزندانشان هستند. اخیراً این فرصت برایم پیش آمد که با چند نفر از نوجوانانی که می شناختم ملاقات کنم و از آنها پرسیدم که دوست داشتند پدرانشان درمورد آنها چه بدانند: مشکلات آنها، احساساتشان، زندگیشان. نتیجه پاسخ های آنها را در این 10 مورد گرد آوردم. 1. "من دیگه بچه نیستم". نوجوان ها بیشتر از هر چیز دیگری دوست دارند به آنها بعنوان یک فرد بزرگسال احترام بگذارند. اینکه دیگران همچنان مثل قبل با آنها مثل یک بچه رفتار کنند برایشان عذاب آور است. اما پدرها می فهمند که نوجوانان مراحل مختلف بلوغ را پشت سر می گذارند و خیلی مهم است که واکنش خودتان را با مرحله بلوغ فرزندتان هماهنگ کنید. در اوایل نوجوانی باید از وضعیت آنها آگاه باشید و کمی بیشتر از یک بچه با او رفتار کنید. 2. "من طوری رفتار می کنم که آماده ام یک بزرگسال باشم اما از وارد شدن به این مرحله از زندگی وحشت دارم." اینکه فرزند نوجوانتان آماده باشد که مثل یک بزرگسال با او رفتار شود یا نه، بسیار نگران مسئولیت ناشی از آن خواهد بود. باید بفهمید که با تمام تظاهری که به قوی بودن می کند، فرزند نوجوانتان از دنیای ناشناخته ای که پیش رویش است می ترسد. پدرهایی که می توانند کمی احترام را با کمی حساسیت برای این موقعیت ادغام کنند می توانند تکیه گاه خوبی برای نوجوانشان باشند. 3. "دوستانم برایم اهمیت بیشتری پیدا کرده اند." بخشی از این روند تغییر این است که در آن نوجوان از وابستگی به والدین به سمت استقلال پیش می رود. این فرآیندی است که ما بعنوان پدر بسیار نسبت به آن هیجان زده می شویم. از این گذشته، آرزوی قلبی ما این است که فرزندانمان افرادی مستقل و مسئولیت پذیر شوند. بخشی از این فرایند شامل جدا شدن تدریجی از والدین و دیگران حتی دوستان می شود. این کاملاً طبیعی، قابل انتظار و مناسب است. پس اگر دیدید که فرزند نوجوانتان به جای خانه ماندن و با خانواده بودن با دوستانش وقت می گذراند زیاد ناراحت نشوید. 4. "الان خیلی چیزها که قبلاً برایم سوال نبود، سوال شده است." بخش عمده ای از فرایند بلوغ این است که یاد بگیرید به فکر خودتان باشید. نوجوانانی که بچه های مطیع و فرمانبرداری بودند الان سوال می کنند که چرا باید کارهایی که با آنها می گویید انجام دهند. آنها قضاوت شما را هم زیر سوال می برند. آنها باورها و ارزش های پایه ای خانواده تان را زیر سوال می برند. این فرایند پرسش کاملاً طبیعی و سالم است. سعی کنید به آنها برای پیدا کردن پاسخ این سوالات کمک کنید.[/align]
×