پرچمداران


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان ۱۱/۱۱/۰۴ در همه بخش ها

  1. 3 امتیاز
  2. 3 امتیاز
    [align=RIGHT]درود خدمت دوستان روی این قالب وقت زیادی گذاشته شده و کلیه مشکلات و ناسازگاری هایش برطرف شده همینطور مشکل های امنیتی اش توجه کنید روی این پوسته بسیار زحمت کشیده شده و هرگونه ریپ و یا حذف کپی رایت و یا انتشار بدون اجازه نویسنده شرعا حرام و پیگرد قانونی دارد [/align] [pol=25000] http://up.iran-talk.ir/do.php?filename=13303470401.zip [/pol]
  3. 2 امتیاز
    سلام منم تبریک میگم هر چند که خودم تازه واردم:D
  4. 2 امتیاز
    [align=CENTER] شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام …. پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند… [/align]
  5. 2 امتیاز
    یا محمد(ص) آیه ایمان تویی مرد قرآن بهترین انسان تویی اسم تو نور امـــــید است و صفای سینه هاست دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست روز میــــــــلادت شــدم مست مـــی عرفان تو آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو ای تو چون شمع و جودم عشق تو بر جان من یا محمد(ص) ای رسول ای بانی ایــــمان من میلاد حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع) بر تمامی مسلمانان مبارک باد
  6. 2 امتیاز
  7. 2 امتیاز
    [align=CENTER] صدای پای نور مژده آمدنت که در زمین پیچید، دشت‏های روشن توحید، از پروانه‏های سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت. آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت. آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد. فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بی‏خبری، جوانه‏های آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوه‏های نا مردمی به خون نشسته بود. آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشم‏های توحیدی تو جستجو می‏کند و بشر، از آن هنگام که صدای گام‏هایت را در کوچه‏های بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد. تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمان‏ها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمه‏های شورانگیز شبانه‏اش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت می‏آید. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏آید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند. می‏آید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد. خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود می‏آید. آئینش تکاپو می‏آموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پا به دنیا می‏گذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله می‏کند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود. او می‏آید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه می‏ایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال می‏دوند. «معصومه داوود آبادی» روز رهایی صدای قدسی اشراق، با عطر صلوات درآمیخته است. تولد گل‏های محمدی، رویشی از مهتاب را سر باغچه لحظه‏ها ریخته است. [align=CENTER] [/align] زمین، حق دارد در خود نگنجد از این بشارت حجیم. مژده امروز، چونان چشمه‏ای از امید، در همه‏جا جاری است. کاخ‏های هراس، به خاکستر شومی خویش نشسته‏اند. لرزه بر طاقت طاق کسرا افتاده است. آتشکده فارس، مرده‏ای بیش نیست؛ مقابل خورشید لایزال حجاز. نسیم بهاری، لابه‏لای درختان اندیشه وزیدن گرفته است. قلم، با طرز دیگری از عشق روبه‏رو شده است. سلام است و جلوه‏های سپید در زمین، ترنم، رونق گرفته است. صدای شادی و صلوات، به موازات خرد شدن بت‏های جاهلی، شنیده می‏شود. نیک‏خویی و پارسایی، به زوایای مختلف زندگی کشیده می‏شود. تکرارهای هوس‏آلود مشرکان، درهم شکسته می‏شود. عمری بود که رنج‏های بشر از بیهودگی زندگی، از شماره گذشته بود. سال‏ها زور و جهل، بندگان را در کام خویش فرو می‏کشید. امروز اما، روز رهایی از یوغ تاریکی شب‏های یلدا است. برخیزیم؛ ما نیز با نقل و صلوات، به استقبال امروز برویم! «محمدکاظم بدرالدین» [/align]
  8. 2 امتیاز
    [align=CENTER]وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه! اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن! موقع فوتبال نگاه کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای میبینی بازی ۲-۲ تموم شده! هرچقدر هم دلیل منطقی واسه خرید یه چیز داشته باشی، همیشه یکی اون نزدیکی ها هست که بگه سرت کلاه گذاشتن عجیب! وقتی پیاده باشی تاکسی گیرت نمی آد، اما وقتی با ماشین باشی توی ترافیکی از تاکسی ها گیر می کنی. هروقت گرسنه میای خونه، اون شب اتفاقی غذا ندارین. اما یه شب که بیرون غذا می خوری وقتی میای خونه می بینی غذای مورد علاقت رو درست کردن. تو یه ظرف آجیل اولین چیزی که می خوری یه بادوم تلخه. موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی. سر جلسه به دوستت که هیچی نخونده کل سوال ها رو برسونی و برگه هاتون با هم مو نزنه، نمره اون بیشتر می شه. این از قوانین ثابت مورفی هستش، شک نکن! اگه یک بار سر کلاس نری و استاد بگه جلسه بعد امتحانه، هیشکی بهت خبر نمیده! اما امان از اون روزی که یکی از اساتید حذف کنه، شونصد نفر یادت می افتن و بابای گوشیت رو در میارن از بس مسیج میدن که فلانی، استاد گفت حذفی! برای موفق شدن تنها یک راه وجود دارد، اما برای شکست خوردن راه های زیاد. اگه یه ماشین صفر بخری، هرچقدر هم مواظبش باشی و سعی کنی جای مطمئنی پارکش کنی، بازم خط روش می افته، ولی ماشین کهنه داغونت رو بزار وسط اتوبان کرج، شب بیا سالم برش دار. به وقت هایی که خیلی عجله داری اگه لاستیک هواپیما هم زیر ماشین انداخته باشی، میای می بینی ۲تاش پنچره! دقیقا همون روزی که ۵ دقیقه دیرتر بیدار شدی تمام وسایلت مفقود میشن! دقیقا وقتی جفت دستات تا آرنج گریسی یا گلی هستش، چشمت خارش می گیره! اگر یک تاریخ برای شما خیلی مهمه، ۱۰ روز قبل از اون یادتونه و دقیقا همون روز یادتون میره. ۳۵۵ روز بعدش هم دارید حرص از یادرفتنش رو می خورید. این قضیه فقط تا وقتی که اون تاریخ مهمه ادامه داره و بعدش برعکس میشه. اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد[/align]
  9. 2 امتیاز
    نویسنده: علیرضا توفیقی طراح آرم ها : علیرضا توفیقی نصب: آپلود فایل ها در پوشه my_items_menu_files افزودن کد زیر در قالب هدر (هر جا که خودتان صلاح می دانید) راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو صفحه اصلی انجمن سردر نمونه: Default_By%20Iran-Talk-theme.zip demo.zip
  10. 2 امتیاز
    از کد زیر استفاده کنید: و تشکر و اعتبار هم که یادتون نره!
  11. 2 امتیاز
    [align=center]سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد.... [/align]
  12. 2 امتیاز
    درود ممنونم اماده ی پاسخگویی به سوالات عزیزان هستم
  13. 1 امتیاز
    [align=CENTER]هاشميان: در آسيا نبايد نوسان نداشته باشيم وحيد هاشميان مهاجم با تجربه پرسپوليس در حال حاضر دوران بهبود مصدوميتش را پشت سر مي گذارد تا خودش را براي همراهي سرخ پوشان در ليگ قهرمانان آسيا آماده کند. او قبل از دربي 74 براي گذراندن کلاس پيشرفته مربيگري با موافقت باشگاه به آلمان رفت و موفق به کسب مدرک A يوفا شد. به نظر مي‌رسد او براي دوران پس از بازيگري‌اش برنامه‌هايي دارد ولی فعلا به فکر خداحافظی از فوتبال نیست.او در مورد وضعیت خودش و مسائل مختلف دیگر می گوید. *مثل اینکه به شرایط بازی نزدیک می شوی؟ بله،من تمرینات ویژه و کارهای اختصاصی مثل فیزیوتراپی را پشت سر می گذارم و از ابتدای هفته هم نرم دوی کردم. امیدوارم از روز جمعه یا شنبه با پرسپولیس بدون مشکل خاصی تمرین کنم. *فکر می کنی پرسپولیس لیگ قهرمانان آسیا را چگونه شروع کند؟ امیدوارم که این بازی ها را با قدرت شروع کنیم.من از الهلال تا حدوی شناخت دارم و بازی این تیم مقابل الاتفاق در فینال جام پادشاهی عربستان را دیدم.آنها یک تیم پرقدرت هستند که خوب پرس می کنند ولی نقاط ضعفی هم دارند که می توانیم به الهلال ضربه بزنیم.مطمئنا در این مورد کادر فنی برنامه های ویژه ای را در نظر خواهد گرفت. *فکر می کنی در لیگ قهرمانان چالش سختی در انتظار پرسپولیس باشد؟ نمی دانم شرایط چگونه پیش خواهد رفت ولی امیدوارم روزهای خوبی داشته باشیم.من فقط تا حدودی از الهلال شناخت دارم و الغرافه قطر و الشباب امارات را نمی شناسم.در مورد الغرافه فقط این را می دانم که فرهاد مجیدی در این تیم بازی می کند. *پرسپولیس در لیگ برتر می تواند جزو پنج،شش تیم بالای جدول باشد؟ ما می توانیم جزو چهار،پنج تیم بالای جدول باشیم.البته نتایج پرسپولیس یک مقدار نوسان دارد ولی در آسیا نباید نوسان داشته باشیم. *تا حالا چند بار سابقه حضور در جام باشگاه های آسیا را دارید؟ من یک بار با پیراهن پاس در این بازی ها شرکت کردم که در مرحله اول السیب عمان را بردیم و در مرحله بعد در دو بازی رفت و برگشت مغلوب الطلبه عراق شدیم.سال قبل هم با پرسپولیس در این بازی ها حضور داشتم و امسال برای سومین بار است که در این بازی ها حاضر هستم. *راستی در مورد حضور در کلاس‌هاي مربيگري آلمان صحبت کن و اينکه چه دوره‌هايي را پشت سر گذاشتی؟ مراحل مربيگري در آلمان هم به ترتيب C، B و A است اما يک قانون وجود دارد،اينکه اگر کسي 100 بازي در بوندس‌ليگا انجام داده باشد يا هفت سال در اين ليگ بازي کرده باشد خود به خود مرحله C را گذرانده و بايد در کلاس‌هاي B شرکت کند. *این بار مدرک A گرفتی؟ بله.بايد پس از کسب مدرک B يا يک سال مربيگري کنيد يا اينکه يک سال از تاريخ آن بگذرد. من هم وقتي مدرک B را گرفتم به خاطر کمبود وقت و بازي‌هاي ملي که آن موقع بود موفق به شرکت در کلاس A نشدم. سال گذشته چنين تصميمي داشتم که پس از عقد قرارداد با پرسپوليس باز هم موفق نشدم اما باز هم ثبت‌نام کردم و زماني که قراردادم با پرسپوليس تمديد شد با آقاي کاشاني صحبت کردم که در اين تاريخ‌ها بايد بروم و ايشان هم قبول کردند. *الان با این مدرک می توانی در بوندس لیگا مربیگری کنی؟ خیر،برای مربیگری در لیگ دسته اول یا دوم بوندس لیگا باید یک دوباره حرفه ای را پشت سر بگذاریم که 11 ماه طول می کشد.در ضمن قبل از گرفتن این مدرک هم باید مربیگری کنم. برخی می گویند که کم کم به فکر خداحافظی هستی که اینطور جدی به کلاس های مربیگری می روی؟ من فعلا به فکر خداحافظی نیستم و تا جایی که احساس کنم می توانم،بازی خواهم کرد.من مدرک B را هم در سال 2007 گرفتم و حضورم در کلاس های مربیگری ربطی به خداحافظی ندارد. *راستی در مورد انتخابات فدراسیون فوتبال چه صحبتی داری؟ فقط امیدوارم فردی که انتخاب می شود بتواند به فوتبال کمک کند. [/align]
  14. 1 امتیاز
    ممنونم که سریع جواب دادی برات آرزوی موفقیت، آرامش،سلامتی و خوشبختی دارم
  15. 1 امتیاز
    سلام. از امروز دست به کار می شم تا کسانی که می خوان قالب یا پلاگین طراحی کنند با کدهای مای بی بی که در قالب ها استفاده شده آشنا بشن. لطفا همه فقط بحث رو ادامه بدن و حتی توی این موضوع سوال هم نپرسند....
  16. 1 امتیاز
    همسر و پسر بزرگ دادشاه - دادشاه همسر خود را بر اساس سخنان دیگران کشت محسن مخملباف سال 1353 خانواده ارنست هولتزر در جلفای اصفهان منزل ارنست هولتزر در اصفهان شستن پارچه های قلمکار در کنار زاینده رود عکس از هولتزر میدان مشق در تهران زمان قاجار عکس از ارنست هولتزر - فقط تصاویر روی دروازه ثریا بختیاری و مادرش کودکی ثریا بختیاری همسر محمد رضا پهلوی شیراز قدیم فروغ فرخزاد و حسین منصوری فرزند خوانده فروغ میر حسین موسوی در دوران تحصیل
  17. 1 امتیاز
    درود خدمت دوستان امروز اولین پوسته ای که در پشتیبانی پارسی قرار میگیره رو براتون میذارم البته به علت باز نشدن هاست نتونستم ترجمش کنم ولی به زودی RTL شدش خدمت دوستان قرار میگیره پوسته: ACP - BlueVision نویسنده: Simon S. معرف: امید کریم زاده معرفی: 13th July 2010 اخرین به روز رسانی: 29th December 2011 لینک اصلی: http://mods.mybb.com/view/acp-bluevision نمونه: BlueVision-ACP-12.zip
  18. 1 امتیاز
    ریشه در ناآگاهی ومحدود بودن دیدگاه خانواده ها
  19. 1 امتیاز
    بچه ها اگه یکی از این کلبه ها رو به من بدند میرم تا آخر عمر توش زندگی میکنم... (قول مردونه ) به نظر شما خوبه یا نه ! شما باشید چنین کاری میکنید؟ این زندگی به اصطلاح مدرن شهری، امکانات و تکنولوژی ها، مادیات و... رو رها میکنید و برید!!!؟ تحت چه شرایطی حاضرید برید !؟
  20. 1 امتیاز
  21. 1 امتیاز
    [align=CENTER][/align] [align=CENTER]جمجمه و دندانها سالم مانده اند ...[/align] [align=CENTER]آیا حرارت نمی توانسته با استخوانها [/align] [align=CENTER]و دندانها کوچکترین آسیبی برساند ؟[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]لباس این فرد نیز با همان شکل و شمایل گذشته بدون کم و کاست بر تنش مانده است ...[/align] [align=CENTER][/align] [align=CENTER]اگر این آتشفشان را در حد همین تصویر [/align] [align=CENTER]یا بسیار فراتر از آن عظیم هم فرض کنیم [/align] [align=CENTER]باز پرسشی بی پاسخ می ماند و آن[/align] [align=CENTER]اینکه چرا شهر مانند بسیاری از شهرهای کهن [/align] [align=CENTER]دیگر بدون آسیب چندانی باقی مانده و [/align] [align=CENTER]مانند شهرهای مدفون شده زیر مواد مذاب نیست ...[/align] [align=CENTER] اندازه اين تصوير تغيير داده شده است براي نمايش اندازه واقعي كليك نماييد .[/align]
  22. 1 امتیاز
    [align=CENTER]با خسته نباشید از آیدای عزیز که پاسخگوی سوالات شما عزیزان بود وتشکر از همه دوستانی که در پرهیجان ترکردن این صندلی داغ همراه مابودند زمان پایان رسید..... درانتها از آیدای نازنین درخواست میکنم که خطی به یادگار درتاپیک یادگاری میهمانان برایمان بنویسد .... ممنون از همگی عزیزان تاپیک بسته میشود. درضمن به جهت نزدیکی فصل امتحانات صندلی داغ بعدی پس ازپایان امتحانات برگزارخواهد شد. [/align]
  23. 1 امتیاز
    نام کتاب : 101 نکته از CSS در طراحی وب نویسنده : راشل اندرو حجم : 1106 کیلو بایت دسته بندی : طراحی وب سایت فرمت : pdf صفحات : 48 رمز عبور : رمز عبور ندارد. منبع : دانلود کتاب توضیحات : نام کامل : 101 نکته و ترفند برای استفاده از CSS در طراحی وب فهرست مطالب : شروع کار با CSS سبک دهی به متن و سایر مسائل مقدماتی CSS و تصاویر ایجاد بخش ناوبری سایت با استفاده از CSS داده های جدولی فرم ها و واسط های کاربری پشتیبانی از مرورگر ها و ابزارهای مختلف طراحی و موقعیت دهی عناصر با استفاده از CSS خصوصیات ویژه CSS برای مرورگر های خاص [align=CENTER] دانلود کنید : [/align]
  24. 1 امتیاز
    [align=CENTER]چند چیزه که نمی تونیم آنها را برگردونیم: مثلا" 1- حرف پس از گفتن . 2- زمان پس از گذشتن . 3 - سنگ پس از رها شدن . 4- موقعیت پس از پایان یافتن . 5- 6- 7- 8- 9- 10- [/align]
  25. 1 امتیاز
    گه یه روز بگن بهترین کسی که تو زندگیت بعد از پدرو مادر بوده حالا در اثر یه حادثه فوت کرده چیکار میکنی؟ زندگی معنی نداره:L حالا بعد چند دقیقه بهت میگن همون آدم به لطف خدا زنده شده واکنشت در این لحظه چیه؟ فقط خدارو شکر میکنم:z2u اگه یه روزی من از این جا برم دنبالم میگردی؟ اگه آره کجا؟ اره. جی میلت:c زیر بار زور رفتی تا حالا؟ نه و اصلا نمیرم بهترین معلمی که داشتی در چه دوره ای بوده؟ سوم دبستان و سوم راهنمایی:c از کارهای فنی سر در میاری تا چه حد؟ اره در حدی نذارم تعمیر کار بیاد خونه:c تو دوران دبیرستان یا راهنمایی آرزو کردی که یه معلمتون یه مشکلی براش پیش بیاد تا نتونه بیادسر کلاس؟ اره جلسه ترم حسابان:c از کی وبمستر شدی؟ از دی 90:z2u اولین برای که یه سایت یا یه وبلاگ رو درست کردی به چه نیتی بوده؟ خدمت به مردم:z2u شده بهترین دوستی که داشتی ترکت کنه؟ اره چرا میگن خانوم ها مقدم اند؟ چون حساس ترن:c بهترین دوران زندگیت چه موقعی بوده؟ بین 12 تا 17:z2u اگه یه روز از دستم عصبانی بشی چیکار میکنی؟ میکشمت:c نظرت درباره ی نفربعدی که میشنه رو صندلی چیه؟ میکشمش:c