پرچمداران


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان ۱۱/۱۱/۰۴ در همه بخش ها

  1. 3 امتیاز
  2. 3 امتیاز
    [align=RIGHT]درود خدمت دوستان روی این قالب وقت زیادی گذاشته شده و کلیه مشکلات و ناسازگاری هایش برطرف شده همینطور مشکل های امنیتی اش توجه کنید روی این پوسته بسیار زحمت کشیده شده و هرگونه ریپ و یا حذف کپی رایت و یا انتشار بدون اجازه نویسنده شرعا حرام و پیگرد قانونی دارد [/align] [pol=25000] http://up.iran-talk.ir/do.php?filename=13303470401.zip [/pol]
  3. 2 امتیاز
    نداریـــــــــــــــــــــم:dance4:
  4. 2 امتیاز
    [align=CENTER]* تو تلویزیون 2 ساعت در مورد سرویس جاسوسی گوگل صحبت میکنند! آخر برنامه که میخواد پست الکترونیک بده آدرس جیمیل میده! * مجری از طرف میپرسه نظرتون راجع کتاب تو اتوبوس چیه؟ میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم! * توی تهران، کل جدول مندلیف رو با یه نفس میکشی تو بدن! * رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام, یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن! * خواستگار اومده بابام میگه نمیدونم هر چی خودت میگی؟منم گفتم نه! میگه تو غلط کردی مگه بحرف توئه! * یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون! *رفتم نمایندگی به مسئولش میگم فرمون ماشین زیاد صدا میده، چه کار کنم؟ میگه صدای ضبط رو زیاد کن! * قیمت نون سنگک با ویندوز 7 ، یکیه![/align]
  5. 2 امتیاز
    الهی فدات بشم نگارجونم. مرسی عزیزم که به یادم بودی
  6. 2 امتیاز
    سلام منم تبریک میگم هر چند که خودم تازه واردم:D
  7. 2 امتیاز
    [align=CENTER] شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام …. پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند… [/align]
  8. 2 امتیاز
    یا محمد(ص) آیه ایمان تویی مرد قرآن بهترین انسان تویی اسم تو نور امـــــید است و صفای سینه هاست دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست روز میــــــــلادت شــدم مست مـــی عرفان تو آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو ای تو چون شمع و جودم عشق تو بر جان من یا محمد(ص) ای رسول ای بانی ایــــمان من میلاد حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع) بر تمامی مسلمانان مبارک باد
  9. 2 امتیاز
  10. 2 امتیاز
    [align=CENTER] صدای پای نور مژده آمدنت که در زمین پیچید، دشت‏های روشن توحید، از پروانه‏های سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت. آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت. آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد. فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بی‏خبری، جوانه‏های آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوه‏های نا مردمی به خون نشسته بود. آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشم‏های توحیدی تو جستجو می‏کند و بشر، از آن هنگام که صدای گام‏هایت را در کوچه‏های بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد. تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمان‏ها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمه‏های شورانگیز شبانه‏اش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت می‏آید. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏آید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند. می‏آید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد. خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود می‏آید. آئینش تکاپو می‏آموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پا به دنیا می‏گذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله می‏کند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود. او می‏آید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه می‏ایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال می‏دوند. «معصومه داوود آبادی» روز رهایی صدای قدسی اشراق، با عطر صلوات درآمیخته است. تولد گل‏های محمدی، رویشی از مهتاب را سر باغچه لحظه‏ها ریخته است. [align=CENTER] [/align] زمین، حق دارد در خود نگنجد از این بشارت حجیم. مژده امروز، چونان چشمه‏ای از امید، در همه‏جا جاری است. کاخ‏های هراس، به خاکستر شومی خویش نشسته‏اند. لرزه بر طاقت طاق کسرا افتاده است. آتشکده فارس، مرده‏ای بیش نیست؛ مقابل خورشید لایزال حجاز. نسیم بهاری، لابه‏لای درختان اندیشه وزیدن گرفته است. قلم، با طرز دیگری از عشق روبه‏رو شده است. سلام است و جلوه‏های سپید در زمین، ترنم، رونق گرفته است. صدای شادی و صلوات، به موازات خرد شدن بت‏های جاهلی، شنیده می‏شود. نیک‏خویی و پارسایی، به زوایای مختلف زندگی کشیده می‏شود. تکرارهای هوس‏آلود مشرکان، درهم شکسته می‏شود. عمری بود که رنج‏های بشر از بیهودگی زندگی، از شماره گذشته بود. سال‏ها زور و جهل، بندگان را در کام خویش فرو می‏کشید. امروز اما، روز رهایی از یوغ تاریکی شب‏های یلدا است. برخیزیم؛ ما نیز با نقل و صلوات، به استقبال امروز برویم! «محمدکاظم بدرالدین» [/align]
  11. 2 امتیاز
    [align=CENTER]وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه! اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن! موقع فوتبال نگاه کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای میبینی بازی ۲-۲ تموم شده! هرچقدر هم دلیل منطقی واسه خرید یه چیز داشته باشی، همیشه یکی اون نزدیکی ها هست که بگه سرت کلاه گذاشتن عجیب! وقتی پیاده باشی تاکسی گیرت نمی آد، اما وقتی با ماشین باشی توی ترافیکی از تاکسی ها گیر می کنی. هروقت گرسنه میای خونه، اون شب اتفاقی غذا ندارین. اما یه شب که بیرون غذا می خوری وقتی میای خونه می بینی غذای مورد علاقت رو درست کردن. تو یه ظرف آجیل اولین چیزی که می خوری یه بادوم تلخه. موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی. سر جلسه به دوستت که هیچی نخونده کل سوال ها رو برسونی و برگه هاتون با هم مو نزنه، نمره اون بیشتر می شه. این از قوانین ثابت مورفی هستش، شک نکن! اگه یک بار سر کلاس نری و استاد بگه جلسه بعد امتحانه، هیشکی بهت خبر نمیده! اما امان از اون روزی که یکی از اساتید حذف کنه، شونصد نفر یادت می افتن و بابای گوشیت رو در میارن از بس مسیج میدن که فلانی، استاد گفت حذفی! برای موفق شدن تنها یک راه وجود دارد، اما برای شکست خوردن راه های زیاد. اگه یه ماشین صفر بخری، هرچقدر هم مواظبش باشی و سعی کنی جای مطمئنی پارکش کنی، بازم خط روش می افته، ولی ماشین کهنه داغونت رو بزار وسط اتوبان کرج، شب بیا سالم برش دار. به وقت هایی که خیلی عجله داری اگه لاستیک هواپیما هم زیر ماشین انداخته باشی، میای می بینی ۲تاش پنچره! دقیقا همون روزی که ۵ دقیقه دیرتر بیدار شدی تمام وسایلت مفقود میشن! دقیقا وقتی جفت دستات تا آرنج گریسی یا گلی هستش، چشمت خارش می گیره! اگر یک تاریخ برای شما خیلی مهمه، ۱۰ روز قبل از اون یادتونه و دقیقا همون روز یادتون میره. ۳۵۵ روز بعدش هم دارید حرص از یادرفتنش رو می خورید. این قضیه فقط تا وقتی که اون تاریخ مهمه ادامه داره و بعدش برعکس میشه. اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد[/align]
  12. 2 امتیاز
    از کد زیر استفاده کنید: و تشکر و اعتبار هم که یادتون نره!
  13. 2 امتیاز
    نویسنده: علیرضا توفیقی طراح آرم ها : علیرضا توفیقی نصب: آپلود فایل ها در پوشه my_items_menu_files افزودن کد زیر در قالب هدر (هر جا که خودتان صلاح می دانید) راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو صفحه اصلی انجمن سردر نمونه: Default_By%20Iran-Talk-theme.zip demo.zip
  14. 2 امتیاز
    [align=center]سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد.... [/align]
  15. 2 امتیاز
    درود ممنونم اماده ی پاسخگویی به سوالات عزیزان هستم
  16. 1 امتیاز
    درود خدمت دوستان روی این قالب وقت زیادی گذاشته شده و کلیه مشکلات و ناسازگاری هایش برطرف شده همینطور مشکل های امنیتی اش علاوه بر این یک پوسته ادیتور رایگان هم به عنوان هدیه گذاشته شده امیدوارم لذت ببرید موفق باشید کریم زاده نکته: هرگونه کپی برداری و پاک کردن کپی رایت شرعا حرام و پیگرد قانونی دارد [pol=15000] دانلود پوسته ی زیبای گرانت از سرور قدرتمند ایران تاک [/pol]
  17. 1 امتیاز
    [align=CENTER]دیــری نَخـواهـد گُـذشتــ حــیوانــاتــ بـَـرای کــوچَکــ شِمــُردنــِ یگـدیکــر بـِــه هـَـم بِگــوینـَـد انســـان[/align]
  18. 1 امتیاز
  19. 1 امتیاز
    [align=CENTER] [align=CENTER] در زدم و گفت کیست ؟ گفتمش ای دوست دوست گفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست دوست گفت اگر دوستی از چه در این پوستی ؟ دوست که در پوست نیست! گفتمش ای دوست دوست گفت در آن آب و گل دیده ام از دور دل او به چه امید زیست؟ گفتمش ای دوست دوست گفتمش این هم دمیست ، گفت عجب عالمیست ساقی بزم تو کیست؟ گفتمش ای دوست دوست در چو به رویم گشود ، جمله بود و نبود دیدم و دیدم یکیست ، گفتمش ای دوست دوست [/align] [align=CENTER][/align][/align]
  20. 1 امتیاز
    ترم پیش قرار گذاشتیم که عین خواهر و برادر واقعی باشیم چند روز بهم زنگ زد و گفت. میای پیشم>تنهام من هم اينکار رو کرد وقتي کنارش نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ? ساعت ديدن فيلم و خوردن ? بسته چيپس، خواست بره ، به من نگاه کرد و گفت ”متشکرم ” روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت ”قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد” من با کسي قرار نداشتم ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه “خواهر و برادر”. ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم به من گفت ”متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم ” يه روز گذشت ، سپس يک هفته، يک سال … قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد، و من اينو ميدونستم، قبل از اينکه خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي، با وقار خاص و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشکرم ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي خوام فقط “داداشي” باشم. من عاشقشم اما… من خيلي خجالتي هستم ….. علتش رو نميدونم نشستم روي صندلي، صندلي ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه، من ديدم که “بله” رو گفت و وارد زندگي جديدي شد با مرد ديگه اي ازدواج کرد من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم. اما قبل از اينکه بره رو به من کرد و گفت ”تو اومدي ؟ متشکرم” سالهاي خيلي زيادي گذشت به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود ” تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتي ام … نمي‌دونم … هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره اي کاش اين کار رو کرده بودم …………….”ا تکمیل داستان : ارتین
  21. 1 امتیاز
    مفتخرم به دوستان ایران تاکی عزیزم برسانم از این پس میتوانند از اپلود سنتر اختصاصی سایت استفاده کنند جهت دیدن ان کلیک کنید: اپلود سنتر اختصاصی ایران تاک 2. و شبکه ی اجتماعی ایران تاکی ها که دران اعضا میتوانند به تبادل اطلاعات در یک محیط سالم بپردازند جهت دیدن ان کلیک کنید: شبکه اجتماعی ایران تاکی ها
  22. 1 امتیاز
    گزينه ي Behavior از منوي Format گزينه ي Behavior را فعال كنيد . اين گزينه براي تعريف يك سري اعمال خاص مي باشد كه به شرح آنها مي پردازيم : • Check Browser : براي استفاده از اين گزينه ، ابتدا متني در صفحه وارد كنيد ، پس از فعال كردن Behavior ، آن متن را Select كرده از قسمت Behavior گزينه ي Insert و سپس از كشوي باز شده گزينه ي Check Browser را انتخاب نماييد . اين قسمت براي تعيين Browser براي صفحه ي جاري مي باشد . همانطور كه مي دانيد معروفترين نوع Browser ، Internet Explorer است پس آنرا انتخاب كنيد . در قسمت بعد ورژن Browser را بايستي تعيين كرد . بهتر است گزينه ي Any فعال شود تا با هر ورژني همخواني داشته باشد . Go to url : با فعال كردن اين گزينه تعيين مي كنيم كه اگر Browser با حالت انتخابي از سوي ما هماهنگي داشت ، فلان صفحه ي مربوطه را باز كند . - Go to url: و اگر با حالت درخواستي از جانب ما مغايرت داشت صفحه اي با آدرس ديگر باز كند. • Check Plug-in : مي دانيم كه برخي از نرم افزارها احتياج به Plug-in خاص خود براي اجرا شدن دارند . مثلا Flash كه Flash Player يا فايلهاي Media كه Media Player احتياج دارند . در اين قسمت نوع Plug-in را مشخص مي كنيم و بسته به موارد استفاده شده در صفحه Plug-in ها را تعريف مي كنيم . - Go to url : اگر Plug-in مورد نظر با حالت انتخابي از سوي ما هماهنگي داشت ، فلان صفحه ي مربوطه را باز كند . - Go to url : و اگر با حالت درخواستي از جانب ما مغايرت داشت صفحه اي با آدرس ديگر باز كند.
  23. 1 امتیاز
    [align=CENTER][align=CENTER][/align] [align=CENTER] [/align] [align=CENTER]ای دبستانی ترین احساس من [/align] خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درس‌های سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه وکلاغ روبه مکارو دزد دشت وباغ روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است[/align]
  24. 1 امتیاز
  25. 1 امتیاز
    من هم تبریک میگم:q به ایران تاکیا، به داداشا و آبجی های گلم