کلمات کلیدی: داستان, شان, نزول, آيه, سوره, مبارك, اسراء,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
✿ داستان شان نزول آيه 1 سوره مبارك اسراء ✿
نویسنده پیام
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #1
Iran ✿ داستان شان نزول آيه 1 سوره مبارك اسراء ✿

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحمن الرحيم


سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ


ترجمه

منزه است آن خدايی که بنده خود را شبی ، از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که گرداگردش را برکت داده ايم سير داد ، تا بعضی از آيات خود را به او بنماييم ، هر آينه او شنوا و بيناست(1)


سوره مباركه اسراء
06-11-2011 06:25 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #2
RE: ✿ داستان شان نزول آيه 1 سوره مبارك اسراء ✿


شب به پایان رسیده و سپیده صبح نزدیک بود که رسول اکرم ( ص ) از ام هانی دختر ابوطالب ( ع ) آب وضو خواست ، وضو گرفت و چون سپیده دمید ، نماز صبح ادا فرمود سپس ام هانی را طلبید تا امر مهمی را که در همان شب واقع شده بود به او خبر دهد .


امری که بسیار عجیب و قابل توجه بود و خداوند متعال پیغمبر عزیزش را به آن اختصاص داد و تشریف خاصی بود که به رسول گرامیش عطا فرمود .


ام هانی که از یاران باوفای خاتم انبیاء و قلباً علاقه مند و مؤمن به آن حضرت بود به حضور آمد .


رسول خدا فرمود : ای ام هانی ! همان طوری که مشاهده کردی من نماز عشاء را دیشب در اینجا خواندم سپس خداوند متعال مرا به بیت المقدس برد من در مسجد اقصی نماز خواندم و اینک هم نماز صبح را چنانکه می بینی در اینجا می خوانم و تصمیم دارم هم اکنون به مجمع قریش بروم تا این عنایتی را که خدای بزرگ نسبت به من فرموده به آنها اطلاع دهم و آنها را از قدرت خداوند با خبر سازم .


ام هانی ، زنی با ایمان و معتقد به پیغمبری رسول خدا ( ص ) بود و شک و تردیدی در راستگوئی خاتم انبیاء نداشت و لذا صحت این خبر نیز مانند آفتاب نزد او روشن و آشکار بود اما او قریش را خوب می شناخت ، دشمنی و عداوت آنان را نسبت به پیغمبر می دانست ، آزارها و مسخره گی های آنها را دیده بود بدین جهت از این تصمیم رسول خدا ( ص ) ناراضی به نظر می رسید و می ترسید ، کفار قریش پیغمبر را استهزاء کنند و شاید هم دست به آزار او بگشایند .


ام هانی لحظه ای به فکر فرو رفت آنگاه سر برداشت و گفت ای رسول محترم ! و ای پسر عموی عزیز ! ترا به خدا نزد این قوم مشرک مرو ، و این حدیث را برای آنها بیان مکن آنان با تو دشمنند و بهانه ای می خواهند که ترا آزار کنند ، بگذار این خبر مکتوم بماند و مخالفین تو دست آویزی پیدا نکنند .


06-11-2011 06:26 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #3
RE: ✿ داستان شان نزول آيه 1 سوره مبارك اسراء ✿

این سخنان ، گرچه از روی صمیمیت و خیر خواهی ادا شد اما برای رسول خدا ( ص ) قابل قبول نبود ، زیرا لغت ترس برای پیغمبر مفهومی نداشت .


لحظه ای بعد ، رس
ول خدا ( ص ) از خانه بیرون آمد و به سوی مسجد الحرام رهسپار شد ، در مسجد جمعی از قریش حضور داشتند ابوجهل که نظرش به آن حضرت افتاد ، از میان جمعیت با لحن تمسخر آمیز گفت : از طرف خدا تازه ای برای تو پیش نیامده ؟! فرمود : چرا شب گذشته خداوند مرا به بیت المقدس برد ابوجهل گفت : دیشب بیت المقدس رفتی اینک بامداد است اینجا هستی ؟!! فرمود : آری خداوند مرا شبانه به بیت المقدس برد ، در آنجا جمعی از پیمبران گذشته را دیدار کردم ، از آن جمله ابراهیم موسی و عیسی بن مریم بودند ، من نماز خواندم آنان به من اقتدا کردند .


مطعم بن عدی گفت : آیا تو دو ماه راه را در یک شب رفتی ؟!! من شهادت می دهم که تو دروغ می گوئی ! قریش گفتند : دلیل صدق ادعای تو کدامست ؟ فرمود دیشب در فلان وادی ، فلان کاروان را دیدم ، شتری از شتران خود را گم کرده و در جستجوی او بودند ، در میان متاع آنها ظرف آبی بود که روی آن را پوشیده بودند من آب آن ظرف را خوردم و سپس روی ظرف را پوشانیدم .


قریش گفتند : این یک دلیل ، دلیل دیگرت چیست ؟! فرمود : به فلان کاروان هم برخوردم ، شتر فلان کس رم کرده و دستش شکسته بود شما پس از رسیدن آن کاروان از آنها به پرسید تا صدق سخن من بر شما معلوم شود .


گفتند : این هم یک نشانه ، حالا بگو کاروان تجارتی ما را در کجا دیدی ؟! فرمود کاروان شما را در وادی تنعیم ، چنین و چنان دیدم ، پیشاپیش کاروان شما شتری به رنگ سیاه و سفید بود و هنگام طلوع آفتاب ، آن کاروان خواهد رسید .


قریش که این جمله را شنیدند ، گفتند . محمد میان ما و خودش حکم کرد و صدق یا کذب سخن او تا چند لحظه ای بعد که خورشید طلوع می کند آشکار خواهد شد ، این سخن گفتند و همه به سوی بیابان دویدند و بیرون شهر به انتظار طلوع آفتاب و رسیدن کاروان خود نشستند .


هنوز توقف آنها به طول نیانجامیده بود که یکی از آنها فریاد زد : اینک خورشید طلوع کرد ... که دیگری از جانب دیگر گفت : و این هم کاروان ما به همان هیئتی که محمد خبر داد از دور نمایان شد .


قریش با دیدن این آیت روشن ، باز هم از عناد خود ، دست نکشیدند و به کفر و سرسختی باقی ماندند .
06-11-2011 06:26 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

اخبار فناوری اطلاعات | نرم افزار املاک | هتل آپارتمان مشهد | ترجمه تخصصی | نرم افزار رستوران | نرم افزار تاکسی سرویس | نرم افزار رستوران | دانلود نرم افزار مطب | دانلود نرم افزار تاکسی سرویس | مجله پزشکی آسان طب | اتوماسیون پزشکی | کنکور آسان است | نرم افزار دفترچه تلفن نرم افزار چاپ چک نرم افزار رستوران نرم افزار فست فود نرم افزار کافی شاپ نرم افزار تاکسی سرویس نرم افزار نمایشگاه خودرو نرم افزار املاک نرم افزار هتلداری نرم افزار مطب نرم افزار دندانپزشکی نرم افزار انبارداری نرم افزار حسابداری فروشگاه نرم افزار وکالت مجله اینترنتی پارسی وان | مجله اینترنتی زیگیل | خرید بک لینک | خرید رپورتاژ | سینما تئاتر مای استیج | یک مهاجر | دنیای مهاجرت | مجله گردشگری کاروان | وردپرس دانلود | مجله تفریحی تندیس فان | نرم افزار Software | جوک جدید | اخبار هنر | اخبار کامپیوتر | سایت پزشکی | فروشگاه اینترنتی | سایت خبری | دانلود موزیک | اندروید سه | بانک شماره موبایل | پایگاه صالحین | مجله کامپیوتری | جاب لر | نوین ساخت | سهام نت | تکی کو | تم کد | مجله اینترنتی وبدون | پورتال خبری | سایت تفریحی تک لایو | مجله سرگرمی سیب رنک | سایت پزشکی دکتر طب | خرید گیفت کارت | مدرن بوک | تولید کننده روغن زیتون ماشین آلات صنایع غذایی تولید کننده جعبه و کارتن تولید کننده ادویه