کلمات کلیدی: همبازی, کودکی, در, دادگاه, خانواده,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
۲ همبازی کودکی در دادگاه خانواده
نویسنده پیام
amir.ps آفلاین
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته

ارسال‌ها: 2,863
تاریخ عضویت: Oct 2011
اعتبار: 9
ارسال: #1
۲ همبازی کودکی در دادگاه خانواده
همبازیهای دوران کودکی وقتی در ازدواج با یکدیگر به بن بست رسیدند، برای دریافت اجازه به دادگاه خانواده پناه بردند.

به گزارش خبرنگار مهر، دختر و پسر جوانی که سعی می کردند خود را آرام نشان دهند به دیوار دادگاه تکیه داده بودند که با خارج شدن مراجعه کننده و خالی شدن شعبه داخل شده و مقابل قاضی نشستند. قاضی با مشاهده آنها پرسید آیا وقت رسیدگی داشتید؟ پسر جوان در پاسخ قاضی گفت: آقای قاضی من و میترا می خواهیم با یکدیگر ازدواج کنیم اما خانواده میترا با این موضوع به شدت مخالف هستند.
پسر جوان خود را روی صندلی جابجا کرد و گفت: ما در همسایگی هم زندگی می کنیم و از کودکی با یکدگر هم بازی بودیم. وقتی بزرگتر شدیم احساس می کردم دیگی حسم نسبت به میترا در حد یک هم بازی دوران کودکی نیست ضمن اینکه بعد چند سال همسایگی خانواده هایمان دیگر در حد یک همسایه نبودند و رفت آمد خانوادگی زیادی با هم داشتیم. کم کم احساس می کردم که من هم برای میترا در حد یک هم بازی و یا یک دوست خانوادگی نیستم. اما از ترس آنکه با پیشنهادم او را برنجانم و از دستش بدهم همیشه سکوت می کردم تا اینکه یک روز از مادرم شنیدم که به زودی برای میترا خواستگار خواهد آمد.

با شنیدن این حرف احساس کردم که دنیا روی سرم خراب شد. نمی توانستم تصور کنم که میترا متعلق به مرد دیگری باشد. از شدت ناراحتی چند روزی را در بستر بیماری بودم. پس از آن تصمیم گرفتم تا علاقه ام را ابراز کنم. بنابراین یک روز سر راهش رفته و موضوع را برایش بازگو کردم . پس از گفتن حرفهایم میترا با خجالت سر به زیر انداخت و گفت که او نیز به من علاقه مند است. با شنیدن این حرف سر از پا نمی شناختم.

ما که قصد مان ازدواج بود تصمیم گرفتیم تا شرایط را به بهترین شکل محیا کنیم تا خانواده ها با درخواست مان مخالفتی نداشته باشند. بنابراین سعی کردیم که خواسته های خانواده هایمان نسبت به طرف مقابل را پیدا کرده و آنها را بسازیم. پدر میترا دوست داشت که داماد آینده اش فردی تحصیل کرده و دارای شغلی مناسب باشد.با وجود آنکه در درس فردی تنبل و ضعیف بودم آن سال به شدت و با انگیزه درس خواندم و یک ضرب دانشگاه قبول شدم که این باعث تعجب خانواده ام شده بود. بعد از آن به دنبال کاری نیمه وقت گشتم که بتوانم هم درس بخوانم و هم کار کنم. کم کم شرایط روبه بهبودی بود که به یکباره همه چیز به هم ریخت.

پسر جوان آهی کشید و گفت: پدر میترا که به رفتار های ما مشکوک شده بود به تعقیب ما پرداخت و یک روز که با هم در پارک مشغول قدم زدن بودیم ما را غافلگیر کرد. میترا که از ترس زبانش بند آمده بود سر به زیر انداخت، در آن لحظه من تصور می کردم که به عنوان همسر آینده اش باید از او و این رابطه دفاع کنم ، اما همینکه تصمیم گرفتم تا موضوع را برای پدرش توضیح دهم درد سیلی محکمی را روی صورتم احساس کردم.

پدر میترا که همانند گلوله ای از آتش شده بود فریاد کشان میترا را با خود برد و به من گفت که از امروز دیگر ارتباطی بین خانواده هایمان نخواهد بود. وقتی به خانه برگشتم مادرم که متوجه حالم شده بود به اتاقم آمد و من هم تمام موضوع را برایش توبیح دادم اما او نیز به جای دفاع از من شروع به پرخاشگری کرد و گفت که ما مخالفتی با میترا نداریم اما به دلیل این کار خودسرانه به شدت از دستتان ناراحت هستیم و دیگر برای این کار قدمی بر نخواهیم داشت.

یک ماهی از میترا بی خبر بودم همه چیز به هم ریخته بود و حاضر بودم تا تمام دنیا را بدهم اما یک لحظه صدای او را بشنوم. پس از کلی فکر کردن به سراغ پدر میترا رفتم تا حرفهایم را بزنم. او وقتی شنید که من قصدم ازدواج است کمی آرام تر شد،من هم گفتم که به خاطر به دست آوردن میترا هر کاری را حاضرم انجام دهم.

به او گفتم که به خاطر علاقه اش به داشتن داماد تحصیل کرده یک ضرب دانشگاه قبول شدم و کارهای سخت تر از آن هم انجام خواهم داد. پدر میترا به من قول داد که به زودی اجازه ازدواج را به ما خواهد داد . تا اینکه روز گذشته وقتی از خانه خارج شدم میترا را جلوی در دیدم و علت حضورش را جویا شدم . او گفت که ۲ روز دیگر خواستگاری برایش خواهد آمد که پدرش از قبل نیز قول مساعد را به آنها داده است. پس از شنیدن این حرف بود که تصمیم گرفتیم امروز به اینجا بیایم تا از قاضی دادگاه درخواست کنیم یا خانواده هایمان را راضی به این امر کند یا به ما اجازه ازدواج بدهد.

دختر جوان که تا آن لحظه سکوت کرده بود به قاضی گفت: تمام حرف های سعید را تایید می کنم و علت مخالفت خانواده ام را درک نمی کنم زیرا نه من ونه سعید از هیج نظری مشکلی نداریم و احساس می کنم که ۲۶ سال برای انتخاب درست، سنی مناسب باشد. اگر سعید مشکلی داشت یا فردی ناسالم بود روی حرف پدرم حرفی نمی زدم اما پدرم می خواهد که من با مردی پول دار ازدواج کنم زیرا معتقد است که پول خوشبختی ساز است اما من تصور می کنم که می توانم در کنار سعید خوشبخت باشم.

قاضی پس از شنیدن صحبتهای دختر و پسر جوان دستور احضار خانواده را صادر کرد تا پس از شنیدن حرفها و علت مخالفتشان رای مناسبی صادر کند.
12-11-2011 12:31 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

اخبار فناوری اطلاعات | نرم افزار املاک | نرم افزار رستوران | نرم افزار تاکسی سرویس | نرم افزار رستوران | دانلود نرم افزار مطب | دانلود نرم افزار تاکسی سرویس | مجله پزشکی آسان طب | اتوماسیون پزشکی | نرم افزار دفترچه تلفن نرم افزار چاپ چک نرم افزار رستوران نرم افزار فست فود نرم افزار کافی شاپ نرم افزار تاکسی سرویس نرم افزار نمایشگاه خودرو نرم افزار املاک نرم افزار هتلداری نرم افزار مطب نرم افزار دندانپزشکی نرم افزار انبارداری نرم افزار حسابداری فروشگاه نرم افزار وکالت مجله اینترنتی پارسی وان | مجله اینترنتی زیگیل | خرید بک لینک | خرید رپورتاژ | سینما تئاتر مای استیج | یک مهاجر | دنیای مهاجرت | مجله گردشگری کاروان | وردپرس دانلود | مجله تفریحی تندیس فان | نرم افزار Software | جوک جدید | اخبار هنر | اخبار کامپیوتر | سایت پزشکی | فروشگاه اینترنتی | سایت خبری | اندروید سه | مجله کامپیوتری | تم کد | مجله اینترنتی وبدون | سایت تفریحی تک لایو | مجله سرگرمی سایت پزشکی دکتر طب | فرتکست | مجله پزشکی نت سلامت | کافه ایرونی | مجله خندانک | مجله اینترنتی فان استار | مجله من | مجله اینترنتی دونیمه | مجله اینترنتی بردیا | فاینال مد | فرهنگیا | نامبروان | جان نو | مگفر | مجله 24 | نیمچه | تک پدیا | آیناز وب | مطالب بیست | میهن اسکای | نیک آنلاین | شینار | وطنی ها | طب جدید | هوای تازه | آاقای گل | برترین مطالب | دایی رضا | فارس پدیا | آجودانیه | چارشنبه | فانیفا | قارپوز | گوهرمند | گل بهار | جهان من | جوان امروز | کالچر | مه آذین | مجله سبز | مگناب | دنیای نت | نیک اندیشه | نیکاندوست | نیک پاتوق | ازبک | پارمینو | پیک آبی | پورتال من | راز آلود | روسپید | رشد نگر | رویای زندگی | شورانگیز | سیمای وب | نتیها | تاپکده | وب دوستان | ویکی وان | یکناز | زرچوب | زردقناری | عصرطلایی | فرتورز | آموزش گیتار | مایادانلود | | دکتر CMS | سایت آموزش گیتار | رایان درمان | پارسیان گشت | ایران کافه | گیتی بوک | مجله فراتوریسم | فراتوریسم | دکتر آسان دنت | آسان دنت | مجله گردشگری افراگشت | افراگشت | هشت گام | فرکافی | میهن تاج | مجله پزشکی رایان درمان | موج سینما | تیزباد | برفانک | کافه داران | کینگ دانلود | هتل آپارتمان مشهد