خرید بک لینک ویکیوز

کلمات کلیدی: يادداشت, هاي, حسين, مير, ممتاز, مرداد, تا, پايان, دي, ماه, 1315,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
نویسنده پیام
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #1
Iran يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
اشاره

حسين ميرممتاز نماينده مشهد در دوره ششم مجلس شوراي ملي است. او به اين خاطر زندگي و علايق ملکي خود را در خراسان ترک کرده و در تهران اقامت گزيده است. دوره دو ساله مجلس ششم در 22 مرداد 1307 به پايان مي رسد و ميرممتاز به مجلس هفتم راه نمي يابد. مير ممتاز به مشهد باز نمي گردد. او در تهران مي ماند تا سرنوشتش تعيين شود. اميد راه يابي به مجلس هشتم دارد. از همشهريان و دوستان متنفذ خود که همه از اطرافيان تيمورتاش اند، ياري مي جويد. ولي او مطبوع طبقه حاکمه جديدي که اکنون- در دوران صعود رضاشاه به ديکتاتوري- در حال شکل گيري است، نيست. عبدالله ياسايي- کارچاق کن تيمورتاش و مرد قدرتمند مجلس هفتم- به او مي گويد: «شما به درد وکالت اين دوره نمي خوريد، هر وقت مشيرالدوله روي کار آمد، شما بايد وکيل بشويد زيرا از تيپ او هستيد.» ميرممتاز به خود مي گويد: «عجب وضعيتي است. هرکس متين و سنگين و درست باشد، بايد امروزه کنار باشد.» ميرممتاز در آزمون نمايندگي مجلس ششم- که مي توانست راه گشاي او به سوي قله هاي مقام و ثروت باشد- موفق نبوده است. معهذا او نوميد نيست. تلاش مي کند و بالاخره، احتمالاً، با ياري دوست نزديکش، شاهزاده شيخ الرئيس افسر، حکم حکومت چهار محال و بختياري را مي گيرد.
ميرممتاز، به سان بسياري از فرهيختگان زمان خود، اين عادت پسنديده را داشت که وقايع يوميه را در دفترچه اي، بي کم و کاست، مي نگاشت. و از آنجا که هنوز نشر خاطرات مرسوم نبود، اين نوشته نه به نيت ارائه به «اغيار» که تنها به خاطر ثبت يادمان خود بود و لذا فارغ از شائبه ها و ملاحظه کاري هاي معمول. ميرممتاز تا اواخر سال 1309در تهران اقامت داشت و با محافلي از نخبگان تازه رسته ي سلطنت پهلوي- که بيشتر نمايندگان مجلس بودند- دمخور بود. از آغاز سال 1310 به حکومت چهار محال و بختياري رفت، از 1313 تا اويل 1315 حاکم لارستان بود، سپس در شهر شيراز اقامت گزيد و با دختر بنان الملک شيرازي وصلت کرد؛ که سر نگرفته به متارکه انجاميد. در اين مقطع، ميرممتاز حاکم پيشين لار به اتهام سوء استفاده يا اختلاس به شيراز آمده و در اين شهر بسر مي برد و تلاش مي کند سِمت تازه اي به او برسد. تلاش و انتظار کشنده او براي احراز مقام تازه از لابه لاي يادداشتها معلوم است.
در اواخر يادداشت متوجه مي شويم که او براي حکومت فيروز آباد نامزد کرده اند. تلاش مي کند با حداکثر رتبه و حقوق راهي آنجا شود. او سپس، از اوخر 1315 تا 1320، حاکم (بخشدار) فيروزآباد فارس بود. طي اين دوران، ميرممتاز هر گاه دل و دماغي داشته وقايع يوميه را به رشته تحرير درآورده است. مجموعه اين يادداشت ها، هر چند ناقص و نامنظم، تصوير زنده و گويايي از گذران زندگي در دوران سلطنت رضا شاه به دست مي هد که از ابعاد گوناگون واجد اهميت است.
اين يادداشت ها قالبي شخصي دارد. از اين جهت مي توان نسبت به آن بي اعتنا بود. اما در جزئيات امر تاريخ اجتماعي آن را بازگو مي کند؛ به ويژه فرهنگ حاکم بر دولتمردان آن روز را به خوبي بيان مي نمايد. منش، رفتار، معيشت و در نهايت فاصله اي که بين آنان و جامعه وجود دارد نشان مي دهد.
و اما جزئياتي که از اين يادداشت ها به دست مي آيد:
- ايجاد نخستين کارخانه نساجي در شيراز توسط آلماني ها.
- نرخ کالاها در آن زمان.
- شيوه ازدواج افراد درجه بالا يا دولتمرد و نقش پول در اين گونه روابط.
- وجود راديو در اتومبيل آن هم پيش از افتتاح راديو در مرکز که خود يک موضوع است براي بررسي که اين راديو در شيراز چه وضعي داشته و چگونه تقويت مي شده است.
- اشاره به حاکم نيريز که با رشوه حاکم داراب شده است.
- جشن کشف حجاب در نخستين سالگرد آن که نشان مي دهد اين مراسم از همان ابتدا داير شده و تا اواخر زمان پهلوي دوم ادامه داشته است.
- اين که چگونه يک روحاني بايد براي وعظ و خطابه اجازه داشته باشد و يک مأمور ساده شهرباني مي تواند او را از اين اجازه منع کند و... .
يادداشت هاي ميرممتاز عيناً و با وفاداري کامل به سبک و سياق نگارش او به چاپ مي رسد. تنها براي کمک به فهم روان تر متن، جملات از هم تفکيک شده و در مواردي اندک اضافاتي در داخل [ ] صورت گرفته است. براي آشنايي خوانندگان حتي المقدور معرفي کوتاهي از افراد در زير نويس درج شده است.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:47 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #2
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
مرداد ماه 1315


پنجشنبه 1315/5/1

صبح برخواسته [برخاسته] پس از صرف صبحانه و گردش در باغ مشغول تحرير شدم. قريب ظهر سرهنگ رزمجو و مِترِسش (1) آمدند مشروب در زيرزمين خوردند. صفحه زال زالک عصمت خريده بود زدند. ناهار اصرار مرا بردند منزلش؛ کشک بادمجان صرف شد. دو کيسه حمام بافت چهارمحال سرهنگ از من گرفت بعد از ناهار آمدم منزل در زير زمين خوابيدم. عصر دادم حوض را خالي کردند. دختر قوم گلين زن قنبر باغبان تحصيل کرده ي مدرسه آمد؛ بزرگ و سبزه با موهاي مجعد قشنگ پيش عصمت نشست. به خيال اينکه او را بگيرم قدري گرامفون [گرامافون] زدم صحبت کردم. دختر بانمکي بود. نه نه [ننه] فالگير با کلفت خواهر مستشارالدوله آمدند احوالپرسي عصمت. [ناخوانا] و جاويد و بازرگان تجار لاري آمدند ملاقات؛ بعد از صرف چايي رفتند. رفتم منزل سرهنگ رزمجو. بيست تومان از رفيقش که گفت دستم خوب است قرض کرده با سرهنگ رفتيم منزل همايونفر رئيس پست و تلگراف. فرمانده لشکر و رئيس امنيه بودند . صحبت زن گرفتن من شد موضوع دختر حاج مجتهد را گفتم. قدري خنديديم. مشغول بازي شديم. والي و پيشکار ماليه و سايرين آمدند تا نصف شب مشغول بوديم. هجده تومان من بردم. آمديم منزل يک تومان به زن باغبان انعام دادم. در بالاخانه خوابيدم.

جمعه 1315/5/2

صبح ديرتر برخواستم. [برخاستم] سرهنگ رزمجو با رفيقش آمدند. خاکشير سکنجبين خوردند. بيست تومان قرضيه ديشب را به علاوه دو تومان به رفيقش دادم رفتند. مشغول نوشتن يادداشت شدم. ديروز پاکتي از فرخ ميرزا رسيد که هزار تومان پول خانه بيع شرطي را رد کردند. تحويل بانک شده و تکليف ابوالحسن وحيدزاده معلوم شود. ضمناً از دولتشاهي والي فعلي در زمان حکومت فعلي طهران بد نوشته و تکذيب کرده بود از [ناخوانا] و اخاذي. چند نفر زن در باغ آمدند براي تفريح با مردها. ناهار صرف و راحت کردم. عصر آب آمد. حوض پر و باغ آب ياري شد. غروب جمشيدي آمد. رفتيم خيابان قدري گردش کرده مراجعت نمودم. جمشيدي رفت. از رزمجو ملاقات کردم عازم اردو بود. آمدم منزل شام صرف کرده، خوابيدم.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:47 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #3
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
شنبه 1315/5/3

صبح برخواسته [برخاسته] قدري در باغ گردش نموده بعد از صرف صبحانه مشغول نوشتن جواب فرخ ميرزا و فرزندش ابوالحسن شدم. جمشيدي آمد گفت عصر با مرتضي خان حکمت منبر حاج مجتهد خواهيم آمد و پست من از زير قرآن به سر خيابان دو ميل تغيير کرده است. او رفت تا ظهر مشغول تحرير بودم. ناهار صرف [،] در زيرزمين استراحت کردم. عصر ميوه و شيريني و شربت و چاي حاضر کرده بودند. توي خيابان حوض حکمت و جمشيدي آمدند. حکمت تازگي اتومبيل خريده براي تظاهر با اتومبيل آمده بود. حاجيخان پيشخدمت ايالتي با دو نفر پيشخدمت ديگر آمد. شربت و چاي خوردند و رفتند. با حکمت در خصوص مواصلت و سابقه صحبت کردم. گفت من موافقم و خانم والده ام نيز شما را پسنديده و موافق است. فقط بايد جلب موافق همشيره ام را نمود. آن را هم خانمم را مأمور کردم با همشيره صحبت و راضي کند و جواب قطعي به جمشيدي بدهد و انشاء الله صورت خواهد گرفت. يک ساعت از شب رفته، رفت. جمشيدي مشروب و شام خورده تخت خواب در خيابان به جهت او زدند خوابيد. من هم در بالاخانه خوابيدم.

يکشنبه 1315/5/4

صبح دير برخواستم. [برخاستم] جمشيدي رفت سر پستش. عصمت تب کرده بود. خواهر سعدالله نوکر که عيال امنيه مأمور لار و آبستن و در خانه نورائي رئيس امور اداري هنگ 34 ابوابجمعي رزمجو کلفت بود، آمد خاکشير سکنجبين درست کرد خوردم. اسم او قمر و از حيث شکل و هيکلش مثل کلفت مشهد که در خانه ارفع السلطاني پيش من بود، بعد فاحشه و معروف به خانم ايرواني شد، بود. زن حمامي آمد راپرت دختر کشاورز را داد که بگيرم. قدري شوخي کردم. رفت. عصمت بداخلاقي کرد. جمشيدي آمد، رفت. ناهار صرف و راحت کردم. خواهر سعدالله تمام رختها که ديروز شسته بود اطو زد. خيلي زرنگ و تربيت شده است. عصر اصلاح نمودم. جمشيدي آمد پول گرفت رفت که مراجعت کند، برنگشت. اول شب در باغ مهتاب گردش کردم. سرکله خراب بدون خوردن شام گيج شده خوابيدم. دم صبح عصمت مرا بيدار [کرد و] زير درخت گردو پائين روي تختخواب خوابانيد.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:48 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #4
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
دوشنبه 1315/5/5

صبح دير برخواسته [برخاسته] خيلي کسل بودم. خواهر سعدالله آمد مشغول ملافه کردن پتوها شد. سر به سر او گذارده قدري در باغ گردش کرده ناهار خورده، خوابيدم. عصمت با خواهر سعدالله رفتند بازار برنج- روغن- قند- چاي و غيره خريده آوردند. سرهنگ رزمجو صبح با اردوي مانور به شهر مراجعت کرده بود. عصر با خانمش آمد. آب خورده رفتند. اول شب زن حمامي سعدي آمد دختر کشاورزي [و] دو نفر زن پير و جاهل همراه او بودند. به عنوان گردش در باغ در خيابان صندلي گذارده نشستند که اگر من پسنديدم بگيرم. عصمت شربت به آنها داد دختر قد بلند صورتاً بد نبود. با آنها برخورد [و] سلام عليک [و] تعارف کردم بعد از نيم ساعت رفتند. دختر خيلي فرنگي مأب [بود]، به نظر 25 سال داشت. عصمت با خواهر سعدالله به تصور اينکه مي خواهم او را به کلفتي بياورم رقابت و بداخلاقي و بي حيائي کرد. تغيّر کرده شنل حرير او را که خيلي علاقه داشت زير ديگ گذارده سوزانيدم. خيلي دلش سوخت قهر کرد برود؛ قنبر باغبان نگذاشت. از ترتيب زندگاني خود دلتنگ رفتم منزل سرهنگ راجع به دختر کشاورزي تحقيق کردم. سيد محمد عکاس گفت تعريفي ندارد. به درد مواصلت نمي خورد. از بي عفتي زنها و دخترها در شيراز حيرت کردم که همه خراب هستند و متأهل شدن بسيار کار مشکلي است. بعد از شام آمدم منزل در اطاق بالا خوابيدم.

سه شنبه 1315/5/6

سر آفتاب برخواسته [برخاسته] قدري در باغ راه رفته بعد از صرف خاکشير سکنجبين مشغول نوشتن جواب دکتر حبيب شدم. سلماني آمد اصلاح کردم. وکيل ذبيح الله فسايي آمد؛ مخارج دو الاغ را دادم که برود از کاروانسرا بياورد در باغ نگاهداري و تحت نظر خودم توجه شوند. ناهار صرف و راحت کردم. عصر رفتم حمام مهمانخانه سعدي؛ دلاک سياه چهره و بدترکيبي بود؛ ولي خوب رنگ و حنا بست [و] کيسه کرد. سر به سر او گذاردم؛ مغرب آمدم به منزل. سرهنگ رزمجو و خانمش آمدند مشروب خوردند، گرامفون [گرامافون] زدند. ساعت چهار رفتند. شام خورده خوابيدم.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:49 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #5
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
چهارشنبه 1315/5/7

صبح جمشيدي آمد راجع به دختر حاج مجتهد گفت. مادر و خواهر و برادر و دامادها همه مايل و موفق هستند ولي دختر ايراد مي کند که سه سال از تحصيل من باقي است که ديپلم بگيرم. بايد معلم سر خانه بيايد و پاره توقعات ديگر و افاده هاي بيجا. به طوري که مادرزن مرتضي خان متغير شده يک دختر ديگر در نظر گرفته است که عصر عصمت برود ببيند. تصديق اقوال مردم را کردم که اين دختره پير بدترکيب به درد من نمي خورد. بايد موضوع دختر حاج عبدالجواد ايرواني پسر حاج عباس تاجرباشي را تعقيب کرد. لباس پوشيده رفتم مغازه مصلائي؛ تفصيل دختر تاجر باشي را گفتم که شما اقدام کنيد. گفت روابط باطني ما از جنبه تجارت خوب نيست، والا من يا برادرم داخل مذاکره مي شديم؛ بايد وسيله ديگر که آشنا به اخلاق ترکي آنها باشد تهيه نمود. رفتم دکان زرگري دادم [ناخوانا] انگشتر الماس را عوض کند. مراجعت به منزل کرده ناهار رفتم منزل سرهنگ. کباب بازار صرف شد. سر سفره با خانمش پاسور بازي مي کرد. عکس برداشت. مراجعت به منزل، راحت کردم. عصر الاغها را آوردند؛ لاغر بودند؛ ده تومان پول مخارج دادم. توجه نکرده بودند. مردم خيلي متقلب هستند. رفتم منزل سلطاني پذيرايي شربت کرد. دو دست شطرنج بازي کرده، بردم. رفتم منزل راور جا خالي نايب استوار که دو روز قبل رفت طهران با خانمش کلوب رفته بودند. آمدم منزل بعد از شام خوابيدم.

پي‌نوشت‌ها:


1 ـ مِترِس ، ترجمه فرانسوي Maitresse به معني معشوقه

منبع:نشريه مطالعات تاريخي شماره 28

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:50 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #6
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
پنجشنبه 1315/5/8

صبح زود برخواستم [برخاستم] سعدالله را بيدار کردم. ديشب پالان الاغ کوچک را برداشته بود و در کار تنبلي مي کرد، تغيّر کردم، قهر کرد رفت. تلفون کردم محمود آدم حاجيان حقيقي که دو روز قبل نوکر پيدا کرده بود آمد. گفتم نوکر را بياورد. رفتم باغ ايالتي ده تومان به پيشخدمتها انعام دادم. معاون و رئيس کابينه را ديدم. حکومت ممسني از طهران آمده بود. پيرمرد سياه چهره بود. به نظرم [ناخوانا]آمد. ظهر به منزل مراجعت، ناهار صرف و راحت کردم. عصمت شربت و سکنجبين پخته بود. باغبان در حاشيه خيابان تخمکاري مي کرد. عصر مشغول تحرير شدم. اول شب رفتم منزل رزمجو از محبوبه اش بيست تومان گرفتم. به اتفاق رزمجو رفتيم منزل سرهنگ سعدي؛ کسي نيامده بود. فرمانده و سايرين آمدند. بازي شروع شد. والي [و] رئيس امنيه، سرهنگ پور رستگار نيامدند. برخلاف سهيلي رئيس بلديه آمد. فرمانده گفت رئيس نظميه تغيير کرده، سرهنگ محمد عليخان معروف به محمد سياه مأمور شده است. دوازده تومان باختم. نصف شب متفرق شده آمدم منزل خوابيدم. صبح که سعدالله قهر کرد رفت. عصر جمشيدي [او را] آورد، توسط کرد قبول نکردم.

جمعه 1315/5/9

صبح برخواسته [برخاسته] بعد از گردش در باغ و صرف خاکشير سکنجبين، سرهنگ رزمجو با محبوبه و سيد محمد عکاس و منوچهر و ايران دخت پسر و دختر آمدند. مشغول بازي شدند، ظهر رفتند. عبدالله، آدم جاويد تاجر لاري سراي هدايت، آمد که ناهار برويم آنجا. هوا خيلي گرم بود با درشکه رفتيم انتهاي خرابي خيابان جديدالاحداث سر کوچه تلفونخانه پياده شده، رفتيم. از مسجد نو که خيلي وسيع و مي گويند از بناهاي سعد زنگي است وارد چهارسوق شديم؛ از صحن شاه چراغ عبور کرده، از جلو خان سيد محمد کوچه باريک کثيف متعفن وارد خانه کوچکي شدم؛ زيرزمين رفتم. جاويد- بازرگان [و] جعفري[و] دادور بودند. بعد از قدري صحبت ناهار آوردند. کلم پلو و چلو خورشت مرغ. گويا مال بازار بود. ناهار صرف و خداحافظي کرده آمدم سر کوچه تلفونخانه؛ عبدالله را فرستادم درشکه بياورد. غافل از اينکه بعداز ظهرها درشکه نيست. بعد از يک ساعت توقف در کوچه و خوردن گرما و ريختن عرق درشکه آورد. سوار شده آمدم منزل قدري استراحت کرده، عصر محمود، پسره ي محمد نام فسائي را آورد و به سِمت نوکري قرار شد ماهي سه تومان مواجب و خرج داده شود. اول شب در مهتاب توي باغ صندلي گذارده نشستم و بعد از شام خوابيدم.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:53 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #7
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
شنبه 1315/5/10

صبح برخواسته [برخاسته] بعد از اصلاح رفتم باغ ايالتي والي. مدير جريده گلستان آنجا بود وارد شدم سلام کردم. برخواسته [برخاسته] پشت ميز دست داد. نشستم، پرسش حال نمود و برخلاف اوايل مهرباني کرد. مدير گلستان رفت. قدري صحبت کرديم. بعد از صرف چاي برخواسته [برخاسته] خداحافظي کردم. برخواست پشت ميز دست داد. همينطور ايستاده گفتند فلاني البته ملتفت شده ايد هر وقت شما را ملاقات مي کنم شرمنده مي شوم. جواب گفتم احساس مي کنم متشکرم. آمدم منزل، بعد از ناهار قدري استراحت کرده. عصر گلين زن باغبان دختر سفيد بلند باريکي ميهمان داشت؛ صورتش مثل فرنگي بود. [گفت] قوم من است. اگر مي پسنديد بگيريد. گفتم سيزده ساله قابل ازدواج نيست. زن غلامعلي امنيه که با فروزنده خواهر زن غمامي از لار آمده است آمد ملاقات عصمت با شوهرش. به طوري که نقل کرد امروز زن غمامي با شوهرش دعوا مي کرد که از بدرفتاري خودت را گرفتار و همه را به زحمت انداختي هيچ کس احوالت را نمي پرسد. خيلي اوقاتش تلخ است. قريب به غروب رفتم منزل وَجدي نبود. رفتم بالاي خيابان زند که حوض فلکه و گردشگاه عمومي است. درست نديده بودم. [در] فضاي کم چند درخت اطراف حوض کاشته بودند. چند نفر زن و مرد اطراف روي نيمکتهاي سنگي نشسته لاس مي زدند و مردم با درشکه و اتومبيل مي آمدند اطراف فلکه دور زده مراجعت مي کردند. شيراز گردشگاه زيادي ندارد. مقبره سعدي و حافظ و زير قرآن است و محل همه دور نقطه فلکه است. در مراجعت وَجدي و خانمش را ديدم. صحبت دختر زارع شد. گفت دختر مرحوم حاج ميرزا عبدالله رئيس [و] خواهر حاج محمد کريم است. معلوم شد همان دختري است که منزل آمد ببينم. قرار شد بعد مذاکره شود. آمدم منزل. رفتم خانه سرهنگ مشغول صحبت [شديم]، بعد از شام آمدم منزل، خوابيدم.

يکشنبه 1315/5/11

صبح بعد از صرف صبحانه مشغول نوشتن جواب همشيره شدم. عصمت رفت حمام. ناهار صرف و راحت کردم. عصر اصلاح نموده غروب رفتم مغازه نقره فروشي محمد هاشم براي رسيدگي به محاسبه ي نقره هايي که ظروف آن را با نقره هاي خريداري در لارستان عوض کردم. يعني نقره هاي خريداري را از قرار مثقالي دوازده شاهي واگذار و ظروف نقره را مثقالي بيست و هفت شاهي [و] نيم قبول کردم به شرطي نقره ظروف صدي نود باشد. صورت حساب حاضر نبود مراجعت به منزل کردم. کاغذي از دکتر حبيب رسيد که صليحه لار بناها را خواسته که منزل هاي مرا قيمت کنند،؛ در سه هزار و پانصد قيمت کرده اند. رزمجو و محبوبه اش آمدند. مشغول بازي شدند. رزمجو گفت سرگرد نادري و مصور رحماني حاکم لار آمده از شيراز؛ نادري در منزل اخوي فرمانده لشکر وارد شده است. ساعت چهار رفتند. شام خورده در اطاق بالا خوابيدم.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:53 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #8
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
دوشنبه 1315/5/12

صبح قدري در باغ راه رفته صبحانه صرف نموده، رفتم منزل اخوي سرتيپ، ديدن نادري. مصور رحماني هم آنجا بود. معلوم شد فقط به عنوان ديدن آمده لار و رحماني [هم] فرار از گرما کرده است. براي فردا شب آنها را به شام دعوت کرده، رفتم تلگرافخانه پاکت همشيره و فرخ ميرزا [را] دادم پستخانه. رئيس تلگراف گفت امير لشکر مرتضي خان از طهران مي آيد به جهت محاکمه سرگرد غمامي احمق. رفتم حجره جاويد [در] بازار. به ملاحظه ي قتل بسته بود. مراجعت به منزل نموده، ناهار صرف و راحت کردم. عصر زن غلامعلي امنيه آمد گفت امشب غمامي مي رود لار من هم مي روم. فروزنده خواهد ماند پيش خواهرش. پرسيدم غمامي با کي مي رود گفت با يک نفر ياور. حدس زدم با سرگرد عظيمي مي رود براي مواجه [مواجهه] محلي با اشخاص. کُلفَت دختر محمد کريم خان کشاورز آمد [ببيند] که دختر را پسند کردم يا خير؛ و در اطراف دختر صحبت کرد. سرهنگ رزمجو آمد، برگشت منزلش. رفتم آنجا صد تومان که شب جمعه گذشته همايونفر از سرهنگ قرض کرده و امروز داده بود به من، دادم و قدري محبوبه اش را نصيحت کردم؛ اوقاتش تلخ شد. به منزل مراجعت کرده شام خورده، خوابيدم.

سه شنبه 1315/5/13

صبح برخواسته [برخاسته] بعد از گردش و صرف صبحانه دستور تهيه شب را داده مشغول تحرير شدم. کاغذي به دکتر حبيب و همشيره نوشتم. ناهار صرف و راحت کردم. عصر، سلطاني با نقيبي مستخدم پست و خانم قشنگش آمدند. شربت خوردند. دو دست شطرنج بازي کرد. نقيبي باخت. مغرب رفتند. ميز چيده شد؛ سرگرد نادري با دو برادر فرمانده لشکر که هر دو جوان، يکي مستخدم تلگرافخانه و يکي نايب است آمدند. تا حال آنها را نديده بودم. بعد مصور رحماني و سرهنگ رزمجو آمدند؛ مشروب صرف و بازي کردند. شام خورده رفتند.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:54 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #9
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
چهارشنبه 1315/5/14

صبح دير برخواسته [برخاسته] کسل بودم. در باغ گردش کرده مشغول تحرير شدم. ظهر ناهار صرف و راحت کردم. عصر رفتم در حوض، بيرون آمده لب حوض فريضه به جا آورده اصلاح کردم. محبوبه سرهنگ، ضعيفه کرماني دلاله را فرستاده بود که دخترهاي خوب سراغ دارد. دلاله نوکر و کُلفَت و زن است. چند نفر را معرفي کرده، قرار شد فردا صبح بيايد با عصمت بروند ببينند. دو هزار دادم رفت. رفتم خيابان دم منزل محمد حسن ميرزا دولتشاهي پيشکار ماليه رسيدم. با يک نفر ايستاده بود صحبت مي کرد. سلام تعارف کردم. آن يک نفر را نفيسي معرفي کرد که مُفَتش وزارت ماليه است. براي خريد ترياک تعريف او را کرد. انصاري را ديدم گفت مادرم از اصفهان آمده براي وضع حمل خانمم. دکان نقره فروشي سري زده رفتم منزل سرهنگ رزمجو؛ قدري نشسته آمدم منزل. عصمت رخت شويي داشت. مذاکره کردم بنويسم همشيره از اصفهان بيايد. بعد از شام خوابيدم.

پنجشنبه 1315/5/15

صبح زود برخاسته در باغ گردش کردم. ديروز به جهت الاغها دو بار کاه خريده بودند از قرار خرواري سه تومان. گفتم جاي آن را تغيير بدهند. دلاله آمد گفت خواهر زن سرهنگ پور رستگار از طهران آمده ميل دارند به شما بدهند. خيلي تعريف خوشگلي و خانه داري او را کرد. گفتم سرهنگ رزمجو خواست بگيرد. گفت ندادند و به شما ميل دارند و خانم پور رستگار گفت که اگر شما هم مايل هستيد وقت معين کنيد بيائيد اينجا همديگر را ببينيد. هرگاه پسند کرديد معطلي ندارد. با عصمت رفتند براي ديدن دختر، تا من کاغذي به همشيره اصفهان نوشتم به شيراز برگردد. کاغذي هم به ابوالحسن نوشتم اطاق موقتي اجاره کند. دادم محمد برد پستخانه. قبل از ظهر کره الاغ قنبر باغبان را تماشا کرد. خانم کليمي صاحب باغ در و دريچه به جهت زيرزمين فرستاده بود قرار شد فردا کار بگذارند. ديروز عيد مشروطيت و ادارات تعطيل بود. ظهر ناهار صرف و راحت کردم. عصر دلاله آمد؛ چند دختر ديده بودند. پيغام خانم پور رستگار را آورد که دعوت مي کنم روز يکشنبه به منزل با همشيره صحبت کنند يکديگر را ببينيد. پور رستگار گفته اگر وصلت با من بشود از همه بهتر است. غروب عصمت آمد چند دختر که ديده بود. از خواهر شريفي تلگرافخانه و دختر ضرغام الشريعه مرحوم برادرزاده امام جمعه تعريف کرد که مادرش مايل به مواصلت است. از منزل، جمشيدي چند ماهي آورد انداخت در حوض. اول شب به اتفاق سرهنگ رزمجو رفتم منزل سهيلي رئيس بلديه؛ والي هم آمد. مشغول بازي و صرف مشروب شدند. بعد از صرف شام آنها مشغول بودند؛ بي خبر من آمدم منزل. خوابيدم. موقع آمدن منزل که از خيابان وسيع کريمخان زند عبور مي کردم خلوت بود. عرض خيابان از وسط و دو پياده رو بناي طرف جنوب به ديوار بناي طرف شمال قدم کردم 15 قدم بود. روي حساب سه قدم دو زرع، 56 زرع بود. در شيراز خياباني به اين وسعت نيست. منحصر است.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:55 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #10
RE: يادداشت هاي حسين مير ممتاز (مرداد تا پايان دي ماه 1315)
جمعه 1315/5/16

صبح دير برخواسته [برخاسته] در باغ گردش نموده صبحانه صرف کرده، ننه سيد دلاله آمد گفت قرار است عصر بروم منزل تاجر باشي با خانم خان بهادر مستخدم قونسولخانه انگليس که داماد تاجرباشي است حرف بزنيم. پنجهزار انعام دادم، رفت. زن حمامي سعدي آمد. پنجهزار هم به او انعام دادم. کاغذي از احتشامي رئيس احسائيه [احصائيه] شيراز رسيد که چهار محال رفته از خيابان و باغات احداثي من تعريف نوشته بود. ظهر ناهار صرف و راحت کردم. عصر اصلاح کرده فرضيه به جا آورده رفتم منزل سلطاني. نقيبي و خانمش اينجا بودند. شطرنج بازي کرديم. خانم مؤيد الملک با دختر سياه لاغر بد ترکيبش آمدند. بعد خود مؤيدالملک که از اعيان متمول شيراز و از طايفه قوامي و دو دوره وکيل مجلس است و براي سرکشي املاک که از اعيان متمول شيراز و از طايفه قوامي و دو دوره وکيل مجلس است و براي سرکشي املاک و کارهاي شخصي خصوص اخير دوره به شيراز آمده است، آمد ملاقات سلطاني. آدم لاغر تيره با عينک خيلي مؤدب بود. ساعتي نشست. از وکلاء خراسان پرسيدم. معلوم شد اغلب در اين دوره محروم شده اند. او رفت. با سلطاني و نقيبي تا دم سينماي جهان آمديم. آنها وداع کرده رفتند. آمدم به منزل. شام خورده خوابيدم. هوا خنک بود.

شنبه 1315/5/17

صبح در باغ گردش کردم. سکنجبين خاکشير خوردم. مشغول تحرير شدم. عصمت رفت خانه مصلائي گلين زن باغبان غذا پخت قدري سر به سر او گذارده ظهر عصمت آمد. ناهار صرف، راحت کردم. عصر در حوض رفته فريضه به جا آورده اصلاح کردم. اول شب بيرون رفته گردش کرده مراجعت به منزل نموده بعد از صرف شام خوابيدم.
منبع:نشريه مطالعات تاريخي شماره 28

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
11-12-2011 11:56 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

اخبار فناوری اطلاعات | نرم افزار املاک | نرم افزار دامپزشکی | نرم افزار داروخانه | نرم افزار رستوران | نرم افزار تاکسی سرویس | نرم افزار رستوران | دانلود نرم افزار مطب | دانلود نرم افزار تاکسی سرویس | مجله پزشکی آسان طب | دکتر آسان طب | نرم افزار مطب | نرم افزار دفترچه تلفن نرم افزار چاپ چک نرم افزار رستوران نرم افزار فست فود نرم افزار کافی شاپ نرم افزار تاکسی سرویس نرم افزار نمایشگاه خودرو نرم افزار املاک نرم افزار هتلداری نرم افزار مطب نرم افزار دندانپزشکی نرم افزار انبارداری نرم افزار حسابداری فروشگاه نرم افزار وکالت مجله اینترنتی پارسی وان | مجله اینترنتی زیگیل | خرید بک لینک | خرید رپورتاژ | سینما تئاتر مای استیج | یک مهاجر | دنیای مهاجرت | مجله گردشگری کاروان | وردپرس دانلود | مجله تفریحی تندیس فان | نرم افزار Software | جوک جدید | اخبار هنر | اخبار کامپیوتر | سایت پزشکی | فروشگاه اینترنتی | سایت خبری | دانلود موزیک | اندروید سه | بانک شماره موبایل | پایگاه صالحین | مجله کامپیوتری | جاب لر | نوین ساخت | سهام نت | تکی کو | تم کد | خرید هاست | مجله خانواده | مجله اینترنتی وبدون | پورتال خبری | سایت تفریحی تک لایو | مجله سرگرمی سیب رنک | فروش جوجه بوقلمون |   تولید کننده روغن زیتون | سایت پزشکی دکتر طب | مدرن بوک | لوازم ارایشی | مشاوره کنکور | باربری تهران | خرید گیفت کارت پلی استیشن | طراحی بنر | رژیم لاغری | شلوارک لاغری هات شیپر
خرید vpn

برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید