کلمات کلیدی: فاضلاب,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فاضلاب
نویسنده پیام
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #1
فاضلاب
فاضلاب/داستان کوتاه از جمال الدین معتضدیان سالن انقد خلوت بود که صدای پوتین نگهبان از این سر تا اون سر دالون میپیچید. وقتی این صدا می‌اومد و 20 متر به 20 متر با صدای باز شدن قفل درهای وسط راهرو میکس میشد؛ همه زندونیا گوش تیز میکردن واسه یه آزادی یا یه زندونی تازه وارد؛ بالاخره در یکی از سلول‌های 3 نفره باز شد و تازه وارد داخل شد. _ ب ب ب به...ممم مهندسو ببین ...خوشگل پسسسسرا هم م م م میان زندون؟ قاسم سر زبونش میگرفت. تو کل عمرش هم نوچه بود. واسه اوستاش شکم یکی و سفره کرده بود و گیر مامورا افتاده بود. یه کچل قد کوتاه با شکم بر آمده و چشمهای زاغی؛ تو زندون هم نوچه‌ی اسدالله گنده لات "آستونه" شده بود. گوشه سلول واساده بود و معرکه گرفته بود که شاید تازه وارد بیاد زیر دستش. یه نیشخندی می‌زد و هی کول سمت چپشو می‌انداخت بالا و پلک سمت راستش میپرید. اسدالله اون گوشه نشسته بود و داشت خال کوبی نو ساعدشو ورانداز می کرد. یه دستی کشید تو موهای فرفری و کم پشتش و از سر تا پای تازه وارد و دید زد. بعد رو کرد به قاسم : _لال شی الدنگ، نگفته بودم خواسی زبون بجمبونی رخصت بیگیر؟ _شرمندم اوستا، رخصت میدی؟ _جا این ملیجک بازیا از آقا بپرس اسمش چیه و چند سالی براش بریدن؟ _ ایرج....ابد...حالا حالا ها هستم. برق از سر قاسم پرید یه تیک احمقانه زد و کت و کولش و بالا انداخت و اومد حرف بزنه که اسدالله پرید وسط نطقش: رخصت... قاسم ادامه داد:ـ با با با بالا نیاری...هر چند س سسسال که می می میخوای دا دا دا داشته باش. اینجا حرف حرف آق اسدالاست. هرچی هم سی سیسی سی سیگار رد کردی، خ خ خراجش و دو دو دو دستی تقدیم اواواوستا میکنی....م م م ملطفت؟ یه چند لحظه‌ای سلول آروم شد. ایرج رو تخت خالی رو برو میله‌ها که ملافه و تشکش هم بدجوری نم داشت ولو شد و دست راستش و گذاشت رو پیشونی بلندش. فضای اتاق بش نمی ساخت. قاسم لامصب که دائم این ور اون ور می رفت و کول بالا می انداخت و با چشای زاغیش ایرج و چوب می زد. اسدالله هم که همینجوری تو کف خالی که رو دست کوفته بود مونده بود و هی انگشتاش و باز و بسته میکرد تا خط و خالشو همه جوره زیارت کنه. زندگیش فقط روزمرگی بود این که کت و شلوار همیشگیش و بپوشه و بشینه پشت کامپیوتر و حسابهای مشتری ها رو وارسی کنه و کارا رو راه بندازه .دراز کشیده بود و اگر قاسم زیر لب لنده میداد یا چیزی نطق میکرد اصلا محل نمی داد. فقط می دونست بازوی چپش هنوزیم بد می سوزه. همونجایی که زنش خنج انداخته بود و یه تیکه از گوشتشو کنده بود .بالاخره اسدالله بلند شد و زیر پیرهنیشو صاف و صوف کرد. یه ریش تنک بد فرمی هم داشت و اونقد بوی عرق می داد که بعضی وقتا قاسم که تو بیداری جرئت نمیکرد چیزی بگه .تو خواب بی هوا گاف میداد. نشست رو تخت و یه پاشو جمع کرد و دست گذاشت رو زانوش و همچین آروم با صدای نخراشیدش گفت : چرا افتادی حلفدونی؟ ایرج که اصلاً توی یه دنیای دیگه ای بود با صدای اسدالله پرید و نشست رو پاش. _ چی؟ ممم ...افغانی کشتم. یه چند تا افغانی و زنمو کشتم. _افغانی؟ چطو؟ زنتو؟ ایرج همونقدر که دلش نمیخواست جواب بده همونقدر هم دوست داشت با یکی حرف بزنه. اسدالله با عرضه و پخته و با اراده به نظر می‌رسید. لبای گوشتالوش و رو هم فشار داد و یه ابرو بالا انداخت و زبون وا کرد : _تو خونه بنایی بود. از سر میدونی که کارگرا جمع میشن 2 تا افغانی آوردم که بهار خواب و کاشی کنن. هوا گرم شده بود. میخواستیم با زنم شبا اونجا پشه بند بزنیم و بخوابیم. اصلا سر حال نبودم اون روز. مبایلم هم هی زنگ میزد و باید میرفتم سر کار. زنم هم خونه بود. تازه از ماه عسل برگشته بودیم. هنوز درست قدشو وجب نکرده بودم. دختر همسایمون بود و از بچگی می خواستمش. کردمش تو خونه و گفتم در و ببند که من نیستم. رفتم و ظهر برگشتم دیدم بهار خواب خالیه. کارگرا نیستن و کار هم مونده رو هوا. رفتم تو خونه که دیدم خبری نیست زنمو صدا کردم که جواب نداد. تو اتاق که رفتم دیدم با قیچی افتاده به جون موهاش و چشاش خیس و کبوده. هیچی نمیگفت فقط زار می زد. پریدم طرفش که مث گربه بهم حمله کرد جیغ میزد و قیچی می کرد تو موهاش و با همون قیچی طرفم میگرفت. دیگه مخم قد نمیداد. گفتم : چیکار میکنی؟ چی شده؟ یه دونه خوابوندم تو گوشش مث اینکه با سنگ بزنی تو پهلوی سگ و گربه. ولو شد رو تخت و زوزه کشید. ملافش که افتاد دیدم همه تنش کبوده؛ شستم خبر دار شد که قضیه چیه. بین همه شیون و زاریش در اومد گفت: به خدا گفتم تشنشونه. سر ظهری. میکوبیدن به در که آب میخوان. منم گفتم یه شربت کی و میکشه؟ و باز زوزه کشید. همینجوری هزار تا چرت و پرت از جلو چشام رد می شد. نمیدونستم میخوام چیکار کنم. زنم از اون طرف جیغ میزد که کجا میری؟ منم بی اختیار داشتم میرفتم. سوار ماشین شدم و رفتم سر همون میدون 3 تا افغانی سوار کردم و آوردم. زنمو کردم تو اتاق و در و روش قفل کردم. افغانیا رو هرکدوم یه جا مشغول کردم و دونه دونه می رفتم سراغشون و از پشت با سیم خفشون میکردم. بی سر و صدا، من لاجون که زورم به زنم هم نمی رسید 3 تا افغانی جون سقط و کشتم و بعد همشون و سر بریدم و انداختم تو چاه فاضلاب. این دیگه شده بود کارم. روزی یکی دو تا افغانی می آوردم و تو حیاط سر میبریدم. زنمو تو خونه زندانی کرده بودم , افغانیا رو می انداختم تو فاضلاب و نمی ذاشتم زنم خبر دار شه. یعنی اصلاً نذاشتم از خونه بیاد بیرون. یک کلام هم باهاش حرف نزدم تو این مدت. شبا رو هم تو حیاط روز میکرد و روزا هم که مشغول بودم. 10 روزی گذشته بود که یک شب هوس کردم تو خونه بخوابم. رفتم تو که دیدم زنم بزک کرده. صورتی چرک پوشیده و اشک میریزه که سرمه چشاش گونه هاش و داشت سیاه میکرد. دلم سوخت. رفتم آرومش کنم. همین که بغلش کردمو تو چشاش نگاه کردم دیدم حالم ازش به هم میخوره. نجسه و اگر 7 سال هم خاک مالیش کنی پاک نمیشه. انداختمش رو تخت و با دستام خفش کردم بعد تا صبح بغلش کردم و گریه کردم. دلم نیومد تو باغچه خاکش کنم. نگهش داشتم. دیگه بو کرده بود. شکمش ورم کرده بود و از دهنش آت و آشغال بیرون میومد؛ حمومش میکردم. لباساش و عوض میکردم. بهش غذا میدادم و باهاش می خوابیدم. یه هفته نشده بود که بی خبر مامورا ریختن تو خونه. با زنم خوابیده بودم که اومدن سرمون .داد میزدم: بی ناموسا... زنمه... زنا که نمیکنم. اسدالله بلند شد و یه قدمی زد و چین رو پیشونیش انداخت. _ من که زن نداشتم. چند سال پیش خاطر خواه زن پسر خالم شدم. بهم پا نداد. یه روز از دیوار خونشون پریدم و کارم و کردم. آخر سر هم که پا شدم دیدم تنش یخه. نگو دستم و که گذاشته بودم رو گلوش که جیغ نزنه. سنگینی کرده و ضعیفه رفته اون دنیا. نگهبان داد می زد: هوا خوری... قاسم هم کت و کولش و بالا می انداخت و پلکش می پرید و ایرج و زاغ میزد

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
09-11-2011 04:18 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

اخبار فناوری اطلاعات | نرم افزار املاک | نرم افزار رستوران | نرم افزار تاکسی سرویس | نرم افزار رستوران | دانلود نرم افزار مطب | دانلود نرم افزار تاکسی سرویس | مجله پزشکی آسان طب | اتوماسیون پزشکی | نرم افزار دفترچه تلفن نرم افزار چاپ چک نرم افزار رستوران نرم افزار فست فود نرم افزار کافی شاپ نرم افزار تاکسی سرویس نرم افزار نمایشگاه خودرو نرم افزار املاک نرم افزار هتلداری نرم افزار مطب نرم افزار دندانپزشکی نرم افزار انبارداری نرم افزار حسابداری فروشگاه نرم افزار وکالت مجله اینترنتی پارسی وان | مجله اینترنتی زیگیل | خرید بک لینک | خرید رپورتاژ | سینما تئاتر مای استیج | یک مهاجر | دنیای مهاجرت | مجله گردشگری کاروان | وردپرس دانلود | مجله تفریحی تندیس فان | نرم افزار Software | جوک جدید | اخبار هنر | اخبار کامپیوتر | سایت پزشکی | فروشگاه اینترنتی | سایت خبری | اندروید سه | مجله کامپیوتری | تم کد | مجله اینترنتی وبدون | سایت تفریحی تک لایو | مجله سرگرمی سایت پزشکی دکتر طب | فرتکست | مجله پزشکی نت سلامت | کافه ایرونی | مجله خندانک | مجله اینترنتی فان استار | مجله من | مجله اینترنتی دونیمه | مجله اینترنتی بردیا | فاینال مد | فرهنگیا | نامبروان | جان نو | مگفر | مجله 24 | نیمچه | تک پدیا | آیناز وب | مطالب بیست | میهن اسکای | نیک آنلاین | شینار | وطنی ها | طب جدید | هوای تازه | آاقای گل | برترین مطالب | دایی رضا | فارس پدیا | آجودانیه | چارشنبه | فانیفا | قارپوز | گوهرمند | گل بهار | جهان من | جوان امروز | کالچر | مه آذین | مجله سبز | مگناب | دنیای نت | نیک اندیشه | نیکاندوست | نیک پاتوق | ازبک | پارمینو | پیک آبی | پورتال من | راز آلود | روسپید | رشد نگر | رویای زندگی | شورانگیز | سیمای وب | نتیها | تاپکده | وب دوستان | ویکی وان | یکناز | زرچوب | زردقناری | عصرطلایی | فرتورز | آموزش گیتار | مایادانلود | | دکتر CMS | سایت آموزش گیتار | رایان درمان | پارسیان گشت | ایران کافه | گیتی بوک | مجله فراتوریسم | فراتوریسم | دکتر آسان دنت | آسان دنت | مجله گردشگری افراگشت | افراگشت | هشت گام | فرکافی | میهن تاج | مجله پزشکی رایان درمان | موج سینما | تیزباد | برفانک | کافه داران | کینگ دانلود |