تبلیغات بنری ویکیوز

کلمات کلیدی: شاهنــــــامه, فــــــــــــردوسی,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
:::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::
نویسنده پیام
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #1
Iran :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::
شرح زندگی نامه حكیم ابوالقاسم فردوسی

استاد بزرگ بی بدیل ، حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی، حماسه سرای بزرگ ایران و یكی از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب پارسی و از مفاخر نامبردار ملت ایرانست كه به علت همین عظمت مقام و مرتبت ، سرگذش مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانه و روایات مختلف در آمیخته است.

استاد بزرگ بی بدیل ، حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی، حماسه سرای بزرگ ایران و یكی از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب پارسی و از مفاخر نامبردار ملت ایرانست كه به علت همین عظمت مقام و مرتبت ، سرگذش مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانه و روایات مختلف در آمیخته است. مولد او قریه باژ از قراء ناحیه طابران (یا: طبران) طوس بود، یعنی همانجا كه امروز آرامگاه اوست، و او در آن دِه در حدود سال ۳۲۹ – ۳۳۰ هجری، در خانواده ای از طبقه دهقانان چشم به جهان هستی گشود.چنان كه می دانیم "دهقانان" یك طبقه از مالكان بودند كه در دوره ی ساسانیان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامی) در ایران زندگی می كردند و یكی از طبقات اجتماعی فاصل میان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكیل می دادند و صاحب نوعی "اشرافیت ارضی" بودند . زندگانی آنان در كاخهایی كه در اراضی خود داشتند می گذشت . آنها به وسیله ی "روستاییان" از آن اراضی بهره برداری می نمودند و در جمع آوری مالیات اراضی با دولت ساسانی و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاری داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدریج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضییقات گوناگون از بین رفتند. اینان در حفظ نژاد و نسب و تاریخ و رعایت آداب و رسوم ملی، تعصب و سختگیری خاص می كردند و به همین سبب است كه هر وقت در دورهی اسلامی كسی را "دهقان نژاد" می دانستند مقصود صحت نژاد ایرانی او بود و نیز به همین دلیل است كه در متون پارسی قرون پیش از مغول "دهقان" به معنی ایرانی و مقابل "ترك" و "تازی" نیز استعمال می شده است .فردوسی به خاطر تعلق به این طبقه از جامعه، از تاریخ ایران وسرگذشت نیاكان خویش آگاهی داشت، به ایران عشق می ورزید، به ذكر افتخارات ملی علاقه داشت. وی از خاندانی صاحب مكنت و ضیاع و عقار بود و به قول نظامی عروضی صاحب چهار مقاله، در دیه باژ «شوكتی تمام داشت و به دخل آن ضیاع از امثال خود بی نیاز بود» . ولی این بی نیازی پایدار نماند ؛ زیرا او همه سودهای مادی خود را به كناری نهاد و وقتی تاریخ میهن خود و افتخارات گذشته آن را در خطر نیستی و فراموشی یافت زندگی خود را به احیاء تاریخ گذشته مصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آسای خود در این راه یاری گرفت . از تهیدستی نیندیشید، سی سال رنج برد، و به هیچ روی، حتی در مرگ پسرش، از ادامه كار باز نایستاد، تا شاهنامه را با همه ی رونق و شكوه و جلالش، جاودانه برای ایرانی كه می خواست جاودان باشد، باقی می گذارد «كه رحمت بر آن تربت پاك باد»فردوسی ظاهراً در ابتدای قتل دقیقی (حدود ۳۶۷ ۳۶۹ ه) به نظم داستانهای منفردی از میان داستانهای قدیم ایرانی سرگرم بود، مثل داستان "بیژن و گرازان"، كه بعدها آنها را در شاهنامه ی خود گنجانید و گویا این كار را حتی در حین نظم شاهنامه ابومنصوری یا بعد از آن نیز ادامه می داد و داستانهای منفرد دیگری را مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب، داستان اكوان دیو، داستانهای مأخوذ از سرگذشت بهرام گور، جداگانه به نظم در می آورد . اما تاریخ نظم این داستانها مشخص نیست و تنها بعضی از آنها دارای تاریخ نسبتا روشن و آشكاری است. مثل داستان سیاوش كه در حدود سال ۳۸۷ ه. سروده شده و نظم داستان نخجیر كردن رستم با پهلوانان در شكارگاه افراسیاب كه در ۳۸۹ شروع شد. آغاز نظم شاهنامه: اما نظم شاهنامه، یعنی شاهنامه ای كه در سال ۳۴۶ هجری به امر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان فراهم آمده بود، دنباله ی اقدام دقیقی شاعرست در همین مورد. دقیقی بعد از سال ۳۶۵ كه سال جلوس نوح بن منصور سامانی بود، به امر او شروع به نظم شاهنامه ابومنصور كرد ولی هنوز بیش از هزار بیت آن را به نظم در نیاورده بود كه به دست بنده ای كشته شد. بعد از شهرت كار دقیقی در دهه ی دوم از نیمه ی دوم قرن چهارم و رسیدن آوازه ی آن و نسخه ای از نظم او به فردوسی، استاد طوس بر آن شد كه كار شاعر جوان دربار سامانی را به پایان برد. ولی مأخذی را كه دقیقی در دست داشت مالك نبود و می بایست چندی در جست و جوی آن بگذراند . بر حسب اتفاق یكی از دوستان او در این كار وی را یاری كرد و نسخه ای از شاهنامه منثور ابومنصوری را بدو داد و فردوسی از آن هنگام به نظم شاهنامه دست یازید، بدین قصد كه كتاب مدون و مرتبی از داستانها و تاریخ كهن ترتیب دهد. تاریخ این واقعه ، یعنی شروع به نظم شاهنامه ، صریحاً معلوم نیست ولی با استفاده از قرائن متعددی كه از شاهنامه مستفاد می گردد و با انطباق آنها بر وقایع تاریخی، می توان آغاز نظم شاهنامه ابومنصوری را به وسیله استاد طوس سال ۳۷۰ – ۳۷۱ هجری معلوم كرد.این كار بزرگ، خلاف آنچه تذكره نویسان و افسانه سازان جعل كرده اند، به امر هیچ یك از سلاطین، خواه سامانی و خواه غزنوی، انجام نگرفت بلكه استاد طوس به صرافت طبع، بدین مجاهدت عظیم دست زد و در آغاز كار فقط از یاوری دوستان خود و یكی از مقتدرین ایرانی نژاد محلی در طوس بهره مند شد كه نمی دانیم كه بود ، ولی چنانكه فردوسی خود می گوید او دیری نماند و بعد از او مردی دیگر، هم از متمكنان و بزرگان محلی طوس، به نام "حیی" یا "حسین" بن قتیبه ، شاعر را زیربال رعایت گرفت و درامور مادی، حتی پرداخت خراج سالانه، یاوری نمود، و مردی دیگر به نام "علی دیلمی" هم در این گونه یاوریها شركت داشت. اما اینان همه از یاوران و دوستان و بزرگان محلی طوس یا ناحیه طابران بودند و هیچ یك پادشاه و سلطان نام آوری نبودند. تذكره نویسان در شرح حال فردوسی نوشته اند كه او به تشویق سلطان محمود به نظم شاهنامه پرداخت . علت این اشتباه آن است كه نام محمود در نسخه موجود شاهنامه، كه دومین نسخه شاهنامه فردوسی است، توسط خود شاعر گنجانیده شد و نسخه اول شاهنامه ( كه منحصر بود به منظوم ساختن متن شاهنامه ابومنصوری ) ، موقعی آغاز شده بود كه هنوز ۱۹ سال از عمر دولت سامانی باقی بود و اگر فردوسی تقدیم منظومه خود را به پادشاهی لازم می شمرد ناگزیر به درگاه آل سامان، كه خریدار این گونه آثار بودند، روی می نمود نه به درگاه سلطانی كه هنوز روی كار نیامده بود. محمود تركزاد غزنوی نه تنها در ایجاد شاهنامه استاد طوس تأثیری نداشت بلكه قصد قتل گوینده آن، به گناه دوست داشتن نژاد ایرانی و اعتقاد به تشیع، را داشت .اتمام اولین نسخه شاهنامه: گفتیم كه فردوسی، مدتی پیش از به دست آوردن نسخه ی شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی، در دوران جوانی و پیش از چهل سالگی، سرگرم نظم بعضی از داستانهای قهرمانی بود و بنا بر شرحی كه گذشت در حدود سال ۳۷۰ ۳۷۱ هجری نسخه شاهنامه منثور ابومنصوری را به یاری یكی از دوستان طوسی خود به دست آورد و به نظم آن همت گماشت، و پس از سیزده یا چهارده سال، در سال ۳۸۴ یعنی ده سال پیش از آشنایی بادربار محمود غزنوی، آن را به پایان رسانید. تاریخ مذكور درپاره ای از نسخ قدیمی شاهنامه دیده می شود.
در ترجمه ای كه فتح بن علی بنداری اصفهانی به حدود سال ۶۲۰ – ۶۲۴ از شاهنامه به عربی ترتیب داد، باز تاریخ ختم شاهنامه سال ۳۸۴ است.
به مـاه سفنـدار مـذ روز اَرد
سـرآمــد كنـون قصــه یـزد گــرد
بنـام جهـان داور كـرد گار
زهجرت سه صدسال وهشتاد و چار
مقایسه ترجمه البنداری با شاهنامه معمول ، این نكته را بر ما روشن می كند كه بسیاری از مطالب موجود در شاهنامه های متداول در آن ترجمه موجود نیست . از اینجا دریافت می شود كه نسخه مورد استفاده البنداری كوتاه تر و مختصرتر بود.
30-11-2011 04:25 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #2
Iran RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::

علت آن است كه فردوسی، نخستین بار كه شاهنامه را به نظم در می آورد، از شاهنامه ابومنصوری استفاده كرد یعنی از كتابی كه خیلی از داستانهای اضافی كه فردوسی از مآخذ دیگر به دست آورده بود، در آن وجود نداشت ؛ درست مثل كتاب " غرراخبار ملوك الفرس " ثعالبی كه مأخذ اساسی آن هم همان شاهنامه ابومنصوری بود.ختم دومین نسخه شاهنامه: دومین نسخه شاهنامه محصول تجدید نظر چندین ساله ی فردوسی است در منظومه خود وافزایش مطالبی بر آن از مآخذ دیگر، مخصوصاً از اخبار رستم تألیف "آزاد سرو" نامی كه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری می زیسته است. این افزایش ها بر نخستین نسخه شاهنامه صورت می گرفت، موضوع آشنایی شاعر با عمال محمود غزنوی و دربار آن پادشاه جهانجوی هم پیش می آمد. در حالیكه حصول این آشنایی مقارن بود با ۶۵ یا ۶۶ سالگی شاعر یعنی سال ۳۹۴یا ۳۹۵ و ده سال بعد از ختم نسخه ی اول شاهنامه منظوم گویا این ارتباط به وسیله ابوالعباس اسفراینی نخستین وزیر محمود (عزل و حبس او در سال ۴۰۱ اتفاق افتاد) و برادر سلطان یعنی نصربن ناصر الدین سبكتكین (متوفی به سال ۴۱۲ ه) اتفاق افتاده است . تا این تاریخ یعنی تا سال ۳۹۴ ۳۹۵ هجری، نخستین نسخه منظوم شاهنامه شهرت بسیار یافته بود و طالبان از آن نسخه ها برداشتند و با آن كه پدید آورنده آن شاهكار به پیری گراییده بود و تهیدستی بر او نهیب می زد، هیچ یك از بزرگان و آزادگان با دانش كه از منظومه زیبایش بهره مند می شدند ، در اندیشه پاداشی برای آن آزاده مرد بزرگوار نبودند، در حالی كه او نیازمند یاری آنان بود. در چنین حالی بود كه دلالان تبلیغاتی ِ محمود تركزاد به اندیشه استفاده از شهرت دهقان زاده بزرگوار طوس افتادند و او را به صلات جزیل محمود، كه برای گستردن نام و آوازه خود به شاعران می داد، امیدوار كردند و بر آن داشتند كه شاهنامه خود را كه تا آن هنگام به نام هیچكس نبود به اسم او در آورد. او نیز پذیرفت و بدین ترتیب یكی از ظلمهای فراموش ناشدنی تاریخ انجام گرفت . فردوسی باز به تجدید نظر و ترتیب و تنظیم نهایی شاهنامه و افزودن داستانهای نو سروده بر آن و گنجانیدن مدح محمود غزنوی در موارد مختلفی از آن پرداخت و نسخه ی دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ – ۴۰۱ هجری آماده تقدیم به دستگاه ریاست و سلطنت محمودی شد و فردوسی از ارتكاب این اشتباه آن دید كه می بایست!
اختلاف با محمود و فرار از غزنین: پس از ختم شاهنامه ، چنان كه نظامی عروضی گفته است ، علی دیلمی آن را در هفت مجلد نوشت و فردوسی آن را از طوس به غزنین برد و به محمود تقدیم كرد و خلاف انتظاری كه داشت محل توجه و محب پادشاه غزنین قرار نگرفت و با آن كه بنا بر روایات مختلف ، پادشاه غزنوی تعهد كرده بود كه در برابر هر بیت یك دینار بدو دهد به جای دینار درهم داد و این كار مایه ی خشم دهقان بزرگ منش طوس گشت، چنانكه بنابر همان روایت همه دراهم محمود را بحمامی و فقاعی بخشید!
علل اختلاف فردوسی و محمود بسیار است اما مهمترین آنها اختلاف نظر آن دو بر سر مسائل سیاسی و نژادی و دینی است. فردوسی مانند همه ایرانیان اصیل آن روزگار به سیاست نژادی كه پیش از این شرح داده ایم معتقد بود و این معنی از نامه رستم فرخ زاد به نیكی بر می آید. علاوه بر این ، او در شاهنامه بارها بر تركان تاخته بود وحال آنكه محمود، ترك زاده بود و سرداران و حاجبان او هم تركان بودند و او و فرزندانش فقط با "تاجیكان" به پارسی سخن می گفتند و با این احوال طبعاً تحمل دشنامهای فردوسی به آباء و اجدادشان دشوار بود . بدتر از همه این كه فردوسی شیعی بود و مانند همه شیعیان در اصول دین به معتزلیات نزدیكی داشت و بالاتر از اینها ، مشرب فلسفی او در جای جای شاهنامه آشكار بود . اما محمود دشمن هر شیعی ، و كشنده و بردار كننده هر معتزلی و هر فلسفی مشرب بود . او سنی متعصب و كرّامی خشك خام اندیش بود و فقط با خام اندیشانی كه بر گرد او زبان به تأیید اعمالش در خراسان و ری و هندوستان می گشودند سرسازگاری داشت نه با آزاد مرد درست اندیشه آزاد فكری چون فردوسی كه از پشت آزادگان و بزرگان آمده بود. به هر حال فردوسی ناگهان حربه ی تكفیر را بالای سر خود دید و تهدید شد كه به جرم الحاد در زیر پای پیلان ساییده خواهد شد. پس ناگزیر از دام بلا گریخت و از غزنین به هرات رفت و به اسماعیل وراق پدر ازرقی شاعر پناه برد و شش ماه در خانه ی او پنهان بود تا طالبان محمود به طوس رسیدند و بازگشتند و چون فردوسی ایمن شد از هرات به طوس و از آنجا به طبرستان نزد پادشاه شیعی مذهب باوندی آن دیار به نام "سپهبد شهریار" رفت و بدو گفت كه در این شاهنامه همه سخن از نیاكان بزرگ تو می رود، بگذار تا آن را به نام تو كنم . لیكن او كه از بیم تیغ محمود لرزان بود بدین كار تن در نداد واز فردوسی خواهش كرد تا صد بیت هجو نامه محمود را كه بر آغاز شاهنامه افزوده و در آن به علت عهد شكنی "پرستار غلام زاده" غزنوی اشاره كرده بود، به صد هزار درهم بدو واگذارد تا به آب بشوید، فردوسی نیز چنین كرد . اما آن هجونامه خلاف آنچه برخی پنداشته اند به تمامی از میان نرفت زیرا بعید نیست كه فردوسی آن را پیش از رفتن به طبرستان منتشر كرده بوده باشد. بعد از این حوادث ، فردوسی از طبرستان به خراسان بازگشت و آخرین سالهای نومیدی و ناكامی خود را به تجدید نظرهای نهایی در شاهنامه و بعضی افزایش ها بر ابیات آن گذرانید تا به سال ۴۱۱ هجری در زادگاه خود " باژ" در گذشت و در باغی كه ملك او بود مدفون گردید، همانجا كه اكنون مزار اوست.به فردوسی غیر از شاهنامه چند بیتی از قطعه و غزل و امثال آنها و نیز منظومه ی یوسف و زلیخا به بحر متقارب كه به طبع نیز رسیده است، نسبت داده شده است . این منظومه ی اخیر مسلماً از فردوسی نیست و دلایل بطلان این انتساب در اصل این كتاب به تفصیل آمده است. همین قدر باید بدانیم كه منظومه ی مذكور را یكی از در باریان طغانشاه بن آلب ارسلان سلجوقی چندین سال بعد از مرگ فردوسی در هرات ساخته و به آن پادشاه زاده تقدیم كرده است . اما شاهنامه فردوسی متضمن تاریخ داستانی ایران است. ریشه های روایت آن از اوستا ، خصوصاً از یشتها و یسناها آغاز شد و با روایات دینی و تاریخی دوره های اشكانی و ساسانی تكامل یافته ، به دوره اسلامی كشید و سپس از نیمه دوم قرن سوم در شاهنامه های منثور و رمانهای قهرمانی تدوین شده به دوران حیات فردوسی رسید . برای آنكه اصالت روایت فردوسی را در شاهنامه او بشناسیم، باید به قسمت نثر از همین دوره ، خاصه آنجا كه از شاهنامه های منثور و از روایات قهرمانی و ملی مكتوب سخن گفته ایم مراجعه شود.شاهنامه چه از حیث حفظ روایات كهن ملی و چه از لحاظ تأثیر شدید آن در نگاهبانی زبان پارسی دری ، بزرگترین سرمایه فرهنگ ملی ماست و بیهوده نیست كه آن را " قرآن عجم " نام نهاده اند. اندیشه ها و اندرزها و حكمتهای نیاكان ما و راه و رسم آنان در دفاع از آب و خاك خود و جانفشانی شان در محافظت مرزهای ایران از دشمنان و مهاجمان ، همه در این اثر عظیم اعجاب انگیزكه مقرون به فصاحتی معجزه آمیزاست، درج شده و اجتماع این صفات آن را به درجه ای رسانیده است كه محققان جهان ، آن را در ردیف بزرگترین حماسه های ملی جهانش در آورده اند. درباره ی این اثر جاودانی ، تحقیقات و مطالعات متعددی به زبان پارسی و بسیاری از زبان های زنده عالم شده انجام و چندین ترجمه از آن به زبانهای مختلف از عربی و تركی گرفته تا زبانهای اروپایی ترتیب یافته است. زبان فردوسی در بیان افكار مختلف ، ساده و روان و در همان حال به نهایت جزیل و متین است . و بیان مقصود در شاهنامه معمولا به سادگی و بدون توجه به صنایع لفظی صورت می گیرد زیرا علو طبع و كمال مهارت گوینده به درجه ای است كه تصنع را مغلوب روانی و انسجام می كند و اگر شاعر گاه به صنایع لفظی توجه كرده باشد، قدرت بیان و شیوایی و روانی آن ، خواننده را متوجه آن صنایع نمی نماید. قابل توجه است كه فردوسی در عین سادگی و روانی كلام ، به انتخاب الفاظ فصیح و زیبا هم علاقه مند است و به همین سبب سخنش هم ساده است و هم منتخب، هم روان است و هم حساب شده و دقیق ؛ چنان كه روانتر از آن نمی توان گفت و برگزیده تر از آن هم نمی توان آورد و چنین سخنی است كه صفت " سهل و ممتنع " به آن می دهند. بیهوده نیست كه نظامی عروضی كه خود مردی سخن شناس بود درباره ی كلام استاد طوس گفته است: «الحق هیچ باقی نگذاشت و سخن را به آسمان علیین برد و در عذوبت به ماء معین رسانید" و باز فرموده است: «من در عجم سخنی با این فصاحت نمی بینم و در بسیاری از سخن عرب هم.»
[تصویر:  break.gif]




30-11-2011 04:27 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #3
RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::
[تصویر:  ac8tw37h1a3ll6plnb.jpg]


آغاز کتاب




به نام خداوند جان و خرد


کزین برتر اندیشه برنگذرد


خداوند نام و خداوند جای


خداوند روزی ده رهنمای


خداوند کیوان و گردان سپهر


فروزنده ماه و ناهید و مهر


ز نام و نشان و گمان برترست


نگارندهٔ بر شده پیکرست


به بینندگان آفریننده را


نبینی مرنجان دو بیننده را


نیابد بدو نیز اندیشه راه


که او برتر از نام و از جایگاه


سخن هر چه زین گوهران بگذرد


نیابد بدو راه جان و خرد


خرد گر سخن برگزیند همی


همان را گزیند که بیند همی


ستودن نداند کس او را چو هست


میان بندگی را ببایدت بست


خرد را و جان را همی سنجد اوی


در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی


بدین آلت رای و جان و زبان


ستود آفریننده را کی توان


به هستیش باید که خستو شوی


ز گفتار بی‌کار یکسو شوی


پرستنده باشی و جوینده راه


به ژرفی به فرمانش کردن نگاه


توانا بود هر که دانا بود


ز دانش دل پیر برنا بود


از این پرده برتر سخن‌گاه نیست


ز هستی مر اندیشه را راه نیست


30-11-2011 04:29 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #4
RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::

کنون ای خردمند وصف خرد


بدین جایگه گفتن اندرخورد




کنون تا چه داری بیار از خرد


که گوش نیوشنده زو برخورد




خرد بهتر از هر چه ایزد بداد


ستایش خرد را به از راه داد




خرد رهنمای و خرد دلگشای


خرد دست گیرد به هر دو سرای




ازو شادمانی وزویت غمیست


وزویت فزونی وزویت کمیست




خرد تیره و مرد روشن روان


نباشد همی شادمان یک زمان




چه گفت آن خردمند مرد خرد


که دانا ز گفتار از برخورد




کسی کو خرد را ندارد ز پیش


دلش گردد از کردهٔ خویش ریش




هشیوار دیوانه خواند ورا


همان خویش بیگانه داند ورا




ازویی به هر دو سرای ارجمند


گسسته خرد پای دارد ببند




خرد چشم جانست چون بنگری


تو بی‌چشم شادان جهان نسپری




نخست آفرینش خرد را شناس


نگهبان جانست و آن سه پاس




سه پاس تو چشم است وگوش و زبان


کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان




خرد را و جان را که یارد ستود


و گر من ستایم که یارد شنود




حکیما چو کس نیست گفتن چه سود


ازین پس بگو کافرینش چه بود




تویی کردهٔ کردگار جهان


ببینی همی آشکار و نهان




به گفتار دانندگان راه جوی


به گیتی بپوی و به هر کس بگوی




ز هر دانشی چون سخن بشنوی


از آموختن یک زمان نغنوی




چو دیدار یابی به شاخ سخن


بدانی که دانش نیاید به بن


30-11-2011 04:32 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #5
RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::


از آغاز باید که دانی درست


سر مایهٔ گوهران از نخست




که یزدان ز ناچیز چیز آفرید


بدان تا توانایی آرد پدید




سرمایهٔ گوهران این چهار


برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار




یکی آتشی برشده تابناک


میان آب و باد از بر تیره خاک




نخستین که آتش به جنبش دمید


ز گرمیش پس خشکی آمد پدید




وزان پس ز آرام سردی نمود


ز سردی همان باز تری فزود




چو این چار گوهر به جای آمدند


ز بهر سپنجی سرای آمدند




گهرها یک اندر دگر ساخته


ز هرگونه گردن برافراخته




پدید آمد این گنبد تیزرو


شگفتی نمایندهٔ نوبه‌نو




ابر ده و دو هفت شد کدخدای


گرفتند هر یک سزاوار جای




در بخشش و دادن آمد پدید


ببخشید دانا چنان چون سزید




فلکها یک اندر دگر بسته شد


بجنبید چون کار پیوسته شد




چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ


زمین شد به کردار روشن چراغ




ببالید کوه آبها بر دمید


سر رستنی سوی بالا کشید




زمین را بلندی نبد جایگاه


یکی مرکزی تیره بود و سیاه




ستاره برو بر شگفتی نمود


به خاک اندرون روشنائی فزود




همی بر شد آتش فرود آمد آب


همی گشت گرد زمین آفتاب




گیا رست با چند گونه درخت


به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت




ببالد ندارد جز این نیرویی


نپوید چو پیوندگان هر سویی




وزان پس چو جنبنده آمد پدید


همه رستنی زیر خویش آورید




خور و خواب و آرام جوید همی


وزان زندگی کام جوید همی




نه گویا زبان و نه جویا خرد


ز خاک و ز خاشاک تن پرورد




نداند بد و نیک فرجام کار


نخواهد ازو بندگی کردگار




چو دانا توانا بد و دادگر


از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر




چنینست فرجام کار جهان


نداند کسی آشکار و نهان


30-11-2011 04:33 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #6
RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::




چو زین بگذری مردم آمد پدید


شد این بندها را سراسر کلید




سرش راست بر شد چو سرو بلند


به گفتار خوب و خرد کاربند




پذیرندهٔ هوش و رای و خرد


مر او را دد و دام فرمان برد




ز راه خرد بنگری اندکی


که مردم به معنی چه باشد یکی




مگر مردمی خیره خوانی همی


جز این را نشانی ندانی همی




ترا از دو گیتی برآورده‌اند


به چندین میانجی بپرورده‌اند




نخستین فطرت پسین شمار


تویی خویشتن را به بازی مدار




شنیدم ز دانا دگرگونه زین


چه دانیم راز جهان آفرین




نگه کن سرانجام خود را ببین


چو کاری بیابی ازین به گزین




به رنج اندر آری تنت را رواست


که خود رنج بردن به دانش سزاست




چو خواهی که یابی ز هر بد رها


سر اندر نیاری به دام بلا




نگه کن بدین گنبد تیزگرد


که درمان ازویست و زویست درد




نه گشت زمانه بفرسایدش


نه آن رنج و تیمار بگزایدش




نه از جنبش آرام گیرد همی


نه چون ما تباهی پذیرد همی




ازو دان فزونی ازو هم شمار


بد و نیک نزدیک او آشکار




30-11-2011 04:34 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #7
RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::


ز یاقوت سرخست چرخ کبود


نه از آب و گرد و نه از باد و دود




به چندین فروغ و به چندین چراغ


بیاراسته چون به نوروز باغ




روان اندرو گوهر دلفروز


کزو روشنایی گرفتست روز




ز خاور برآید سوی باختر


نباشد ازین یک روش راست‌تر




ایا آنکه تو آفتابی همی


چه بودت که بر من نتابی همی


30-11-2011 04:34 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #8
RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::


چراغست مر تیره شب را بسیچ


به بد تا توانی تو هرگز مپیچ




چو سی روز گردش بپیمایدا


شود تیره گیتی بدو روشنا




پدید آید آنگاه باریک و زرد


چو پشت کسی کو غم عشق خورد




چو بیننده دیدارش از دور دید


هم اندر زمان او شود ناپدید




دگر شب نمایش کند بیشتر


ترا روشنایی دهد بیشتر




به دو هفته گردد تمام و درست


بدان باز گردد که بود از نخست




بود هر شبانگاه باریکتر


به خورشید تابنده نزدیکتر




بدینسان نهادش خداوند داد


بود تا بود هم بدین یک نهاد


30-11-2011 04:35 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #9
RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::


ترا دانش و دین رهاند درست


در رستگاری ببایدت جست




وگر دل نخواهی که باشد نژند


نخواهی که دایم بوی مستمند




به گفتار پیغمبرت راه جوی


دل از تیرگیها بدین آب شوی




چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی


خداوند امر و خداوند نهی




که خورشید بعد از رسولان مه


نتابید بر کس ز بوبکر به




عمر کرد اسلام را آشکار


بیاراست گیتی چو باغ بهار




پس از هر دوان بود عثمان گزین


خداوند شرم و خداوند دین




چهارم علی بود جفت بتول


که او را به خوبی ستاید رسول




که من شهر علمم علیم در ست


درست این سخن قول پیغمبرست




گواهی دهم کاین سخنها ز اوست


تو گویی دو گوشم پرآواز اوست




علی را چنین گفت و دیگر همین


کزیشان قوی شد به هر گونه دین




نبی آفتاب و صحابان چو ماه


به هم بستهٔ یکدگر راست راه




منم بندهٔ اهل بیت نبی


ستایندهٔ خاک و پای وصی




حکیم این جهان را چو دریا نهاد


برانگیخته موج ازو تندباد




چو هفتاد کشتی برو ساخته


همه بادبانها برافراخته




یکی پهن کشتی بسان عروس


بیاراسته همچو چشم خروس




محمد بدو اندرون با علی


همان اهل بیت نبی و ولی




خردمند کز دور دریا بدید


کرانه نه پیدا و بن ناپدید




بدانست کو موج خواهد زدن


کس از غرق بیرون نخواهد شدن




به دل گفت اگر با نبی و وصی


شوم غرقه دارم دو یار وفی




همانا که باشد مرا دستگیر


خداوند تاج و لوا و سریر




خداوند جوی می و انگبین


همان چشمهٔ شیر و ماء معین




اگر چشم داری به دیگر سرای


به نزد نبی و علی گیر جای




گرت زین بد آید گناه منست


چنین است و این دین و راه منست




برین زادم و هم برین بگذرم


چنان دان که خاک پی حیدرم




دلت گر به راه خطا مایلست


ترا دشمن اندر جهان خود دلست




نباشد جز از بی‌پدر دشمنش


که یزدان به آتش بسوزد تنش




هر آنکس که در جانش بغض علیست


ازو زارتر در جهان زار کیست




نگر تا نداری به بازی جهان


نه برگردی از نیک پی همرهان




همه نیکی ات باید آغاز کرد


چو با نیکنامان بوی همنورد




از این در سخن چند رانم همی


همانا کرانش ندانم همی


30-11-2011 04:35 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #10
RE: :::: شاهنــــــامه فــــــــــــردوسی ::::


سخن هر چه گویم همه گفته‌اند


بر باغ دانش همه رفته‌اند




اگر بر درخت برومند جای


نیابم که از بر شدن نیست رای




کسی کو شود زیر نخل بلند


همان سایه زو بازدارد گزند




توانم مگر پایه‌ای ساختن


بر شاخ آن سرو سایه فکن




کزین نامور نامهٔ شهریار


به گیتی بمانم یکی یادگار




تو این را دروغ و فسانه مدان


به رنگ فسون و بهانه مدان




ازو هر چه اندر خورد با خرد


دگر بر ره رمز و معنی برد




یکی نامه بود از گه باستان


فراوان بدو اندرون داستان




پراگنده در دست هر موبدی


ازو بهره‌ای نزد هر بخردی




یکی پهلوان بود دهقان نژاد


دلیر و بزرگ و خردمند و راد




پژوهندهٔ روزگار نخست


گذشته سخنها همه باز جست




ز هر کشوری موبدی سالخورد


بیاورد کاین نامه را یاد کرد




بپرسیدشان از کیان جهان


وزان نامداران فرخ مهان




که گیتی به آغاز چون داشتند


که ایدون به ما خوار بگذاشتند




چه گونه سرآمد به نیک اختری


برایشان همه روز کند آوری




بگفتند پیشش یکایک مهان


سخنهای شاهان و گشت جهان




چو بشنید ازیشان سپهبد سخن


یکی نامور نافه افکند بن




چنین یادگاری شد اندر جهان


برو آفرین از کهان و مهان


30-11-2011 04:36 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

اخبار فناوری اطلاعات | نرم افزار املاک | نرم افزار دامپزشکی | نرم افزار داروخانه | نرم افزار رستوران | نرم افزار تاکسی سرویس | نرم افزار رستوران | دانلود نرم افزار مطب | دانلود نرم افزار تاکسی سرویس | مجله پزشکی آسان طب | دکتر آسان طب | نرم افزار مطب | نرم افزار دفترچه تلفن نرم افزار چاپ چک نرم افزار رستوران نرم افزار فست فود نرم افزار کافی شاپ نرم افزار تاکسی سرویس نرم افزار نمایشگاه خودرو نرم افزار املاک نرم افزار هتلداری نرم افزار مطب نرم افزار دندانپزشکی نرم افزار انبارداری نرم افزار حسابداری فروشگاه نرم افزار وکالت مجله اینترنتی پارسی وان | مجله اینترنتی زیگیل | خرید بک لینک | خرید رپورتاژ | سینما تئاتر مای استیج | یک مهاجر | دنیای مهاجرت | مجله گردشگری کاروان | وردپرس دانلود | مجله تفریحی تندیس فان | نرم افزار Software | جوک جدید | اخبار هنر | اخبار کامپیوتر | سایت پزشکی | فروشگاه اینترنتی | سایت خبری | دانلود موزیک | اندروید سه | بانک شماره موبایل | پایگاه صالحین | مجله کامپیوتری | جاب لر | نوین ساخت | سهام نت | تکی کو | تم کد | خرید هاست | مجله خانواده | مجله اینترنتی وبدون | پورتال خبری | سایت تفریحی تک لایو | مجله سرگرمی سیب رنک | فروش جوجه بوقلمون |   تولید کننده روغن زیتون | سایت پزشکی دکتر طب | مدرن بوک | لوازم ارایشی | مشاوره کنکور | باربری تهران | خرید گیفت کارت پلی استیشن | طراحی بنر | رژیم لاغری | شلوارک لاغری هات شیپر
خرید vpn

برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید