تبلیغات بنری ویکیوز

کلمات کلیدی: دیوان, اشعار, فروغ, فرخ, زاد,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دیوان اشعار فروغ فرخ زاد
نویسنده پیام
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #1
دیوان اشعار فروغ فرخ زاد
رو بتش کرد شه کای تندخو
آن جهان سوز طبیعی خوت کو

چون نمی*سوزی چه شد خاصیتت
یا ز بخت ما دگر شد نیتت

می*نبخشایی تو بر آتش*پرست
آنک نپرستد ترا او چون برست

هرگز ای آتش تو صابر نیستی
چون نسوزی چیست قادر نیستی

چشم*بندست این عجب یا هوش*بند
چون نسوزاند چنین شعله*ی بلند

جادوی کردت کسی یا سیمیاست
یا خلاف طبع تو از بخت ماست

گفت آتش من همانم ای شمن
اندر آ تا تو ببینی تاب من

طبع من دیگر نگشت و عنصرم
تیغ حقم هم بدستوری برم

بر در خرگه*ی سگان ترکمان
چاپلوسی کرده پیش میهمان

ور بخرگه بگذرد بیگانه*رو
حمله بیند از سگان شیرانه او

من ز سگ کم نیستم در بندگی
کم ز ترکی نیست حق در زندگی

آتش طبعت اگر غمگین کند
سوزش از امر ملیک دین کند

آتش طبعت اگر شادی دهد
اندرو شادی ملیک دین نهد

چونک غم*بینی تو استغفار کن
غم بامر خالق آمد کار کن

چون بخواهد عین غم شادی شود
عین بند پای آزادی شود

باد و خاک و آب و آتش بنده*اند
با من و تو مرده با حق زنده*اند

پیش حق آتش همیشه در قیام
همچو عاشق روز و شب پیچان مدام

سنگ بر آهن زنی بیرون جهد
هم به امر حق قدم بیرون نهد

آهن و سنگ هوا بر هم مزن
کین دو می*زایند همچون مرد و زن

سنگ و آهن خود سبب آمد ولیک
تو به بالاتر نگر ای مرد نیک

کین سبب را آن سبب آورد پیش
بی*سبب کی شد سبب هرگز ز خویش

و آن سببها کانبیا را رهبرند
آن سببها زین سببها برترند

این سبب را آن سبب عامل کند
باز گاهی بی بر و عاطل کند

این سبب را محرم آمد عقلها
و آن سببهاراست محرم انبیا

این سبب چه بود بتازی گو رسن
اندرین چه این رسن آمد بفن

گردش چرخه رسن را علتست
چرخه گردان را ندیدن زلتست

این رسنهای سببها در جهان
هان و هان زین چرخ سرگردان مدان

تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ
تا نسوزی تو ز بی*مغزی چو مرخ

باد آتش می*شود از امر حق
هر دو سرمست آمدند از خمر حق

آب حلم و آتش خشم ای پسر
هم ز حق بینی چو بگشایی بصر

گر نبودی واقف از حق جان باد
فرق کی کردی میان قوم عاد

هود گرد ممنان خطی کشید
نرم می*شد باد کانجا می*رسید

هر که بیرون بود زان خط جمله را
پاره پاره می*گسست اندر هوا

همچنین شیبان راعی می*کشید
گرد بر گرد رمه خطی پدید

چون بجمعه می*شد او وقت نماز
تا نیارد گرگ آنجا ترک*تاز

هیچ گرگی در نرفتی اندر آن
گوسفندی هم نگشتی زان نشان

باد حرص گرگ و حرص گوسفند
دایره*ی مرد خدا را بود بند

همچنین باد اجل با عارفان
نرم و خوش همچون نسیم یوسفان

آتش ابراهیم را دندان نزد
چون گزیده*ی حق بود چونش گزد

ز آتش شهوت نسوزد اهل دین
باقیان را برده تا قعر زمین

موج دریا چون بامر حق بتاخت
اهل موسی را ز قبطی وا شناخت

خاک قارون را چو فرمان در رسید
با زر و تختش به قعر خود کشید

آب و گل چون از دم عیسی چرید
بال و پر بگشاد مرغی شد پرید

هست تسبیحت بخار آب و گل
مرغ جنت شد ز نفخ صدق دل

کوه طور از نور موسی شد به رقص
صوفی کامل شد و رست او ز نقص

چه عجب گر کوه صوفی شد عزیز
جسم موسی از کلوخی بود نیز

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
05-11-2011 11:07 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #2
RE: [split] ۞₪۞₪ اشعارمــــــــو لانـا ₪۞₪۞
طنز و انکار کردن پادشاه جهود و قبول ناکردن نصیحت خاصان خویش

[تصویر:  kh_gh.gif]

این عجایب دید آن شاه جهود
جز که طنز و جز که انکارش نبود

ناصحان گفتند از حد مگذران
مرکب استیزه را چندین مران

ناصحان را دست بست و بند کرد
ظلم را پیوند در پیوند کرد

بانگ آمد کار چون اینجا رسید
پای دار ای سگ که قهر ما رسید

بعد از آن آتش چهل گز بر فروخت
حلقه گشت و آن جهودان را بسوخت

اصل ایشان بود آتش ز ابتدا
سوی اصل خویش رفتند انتها

هم ز آتش زاده بودند آن فریق
جزوها را سوی کل باشد طریق

آتشی بودند ممن*سوز و بس
سوخت خود را آتش ایشان چو خس

آنک بودست امه الهاویه
هاویه آمد مرورا زاویه

مادر فرزند جویان ویست
اصلها مر فرعها را در پیست

آبها در حوض اگر زندانیست
باد نشفش می*کند کار کانیست

می*رهاند می*برد تا معدنش
اندک اندک تا نبینی بردنش

وین نفس جانهای ما را همچنان
اندک اندک دزدد از حبس جهان

تا الیه یصعد اطیاب الکلم
صاعدا منا الی حیث علم

ترتقی انفاسنا بالمنتقی
متحفا منا الی دار البقا

ثم تاتینا مکافات المقال
ضعف ذاک رحمة من ذی الجلال

ثم یلجینا الی امثالها
کی ینال العبد مما نالها

هکذی تعرج و تنزل دائما
ذا فلا زلت علیه قائما

پارسی گوییم یعنی این کشش
زان طرف آید که آمد آن چشش

چشم هر قومی به سویی مانده*ست
کان طرف یک روز ذوقی رانده*ست

ذوق جنس از جنس خود باشد یقین
ذوق جزو از کل خود باشد ببین

یا مگر آن قابل جنسی بود
چون بدو پیوست جنس او شود

همچو آب و نان که جنس ما نبود
گشت جنس ما و اندر ما فزود

نقش جنسیت ندارد آب و نان
ز اعتبار آخر آن را جنس دان

ور ز غیر جنس باشد ذوق ما
آن مگر مانند باشد جنس را

آنک مانندست باشد عاریت
عاریت باقی نماند عاقبت

مرغ را گر ذوق آید از صفیر
چونک جنس خود نیابد شد نفیر

تشنه را گر ذوق آید از سراب
چون رسد در وی گریزد جوید آب

مفلسان هم خوش شوند از زر قلب
لیک آن رسوا شود در دار ضرب

تا زر اندودیت از ره نفکند
تا خیال کژ ترا چه نفکند

از کلیله باز جو آن قصه را
واندر آن قصه طلب کن حصه را
05-11-2011 11:08 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #3
RE: [split] ۞₪۞₪ اشعارمــــــــو لانـا ₪۞₪۞

طایفه*ی نخچیر در وادی خوش
بودشان از شیر دایم کش*مکش

بس که آن شیر از کمین می در ربود
آن چرا بر جمله ناخوش گشته بود

حیله کردند آمدند ایشان بشیر
کز وظیفه ما ترا داریم سیر

بعد ازین اندر پی صیدی میا
تا نگردد تلخ بر ما این گیا

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
05-11-2011 11:08 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #4
RE: [split] ۞₪۞₪ اشعارمــــــــو لانـا ₪۞₪۞
۩ جواب گفتن شیر نخچیران را و فایده*ی جهد گفتن ۩

[b]گفت آری گر وفا بینم نه مکر
مکرها بس دیده*ام از زید و بکر

من هلاک فعل و مکر مردمم
من گزیده*ی زخم مار و کزدمم

مردم نفس از درونم در کمین
از همه مردم بتر در مکر و کین

گوش من لایلدغ المؤمن شنید
قول پیغامبر بجان و دل گزید

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
05-11-2011 11:09 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #5
RE: [split] ۞₪۞₪ اشعارمــــــــو لانـا ₪۞₪۞
جمله گفتند ای حکیم با خبر
الحذر دع لیس یغنی عن قدر

در حذر شوریدن شور و شرست
رو توکل کن توکل بهترست

با قضا پنجه مزن ای تند و تیز
تا نگیرد هم قضا با تو ستیز

مرده باید بود پیش حکم حق
تا نیاید زخم از رب الفلقش

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
05-11-2011 11:09 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #6
RE: [split] ۞₪۞₪ اشعارمــــــــو لانـا ₪۞₪۞

گفت آری گر توکل رهبرست
این سبب هم سنت پیغمبرست


گفت پیغامبر بواز بلند
با توکل زانوی اشتر ببند


رمز الکاسب حبیب الله شنو
از توکل در سبب کاهل مشو

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
05-11-2011 11:10 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #7
RE: [split] ۞₪۞₪ اشعارمــــــــو لانـا ₪۞₪۞

قوم گفتندش که کسب از ضعف خلق
لقمه*ی تزویر دان بر قدر حلق

نیست کسبی از توکل خوب*تر
چیست از تسلیم خود محبوب*تر

بس گریزند از بلا سوی بلا
بس جهند از مار سوی اژدها

حیله کرد انسان و حیله*ش دام بود
آنک جان پنداشت خون*آشام بود

در ببست و دشمن اندر خانه بود
حیله*ی فرعون زین افسانه بود

صد هزاران طفل کشت آن کینه*کش
وانک او می*جست اندر خانه*اش

دیده*ی ما چون بسی علت دروست
رو فنا کن دید خود در دید دوست

دید ما را دید او نعم العوض
یابی اندر دید او کل غرض

طفل تا گیرا و تا پویا نبود
مرکبش جز گردن بابا نبود

چون فضولی گشت و دست و پا نمود
در عنا افتاد و در کور و کبود

جانهای خلق پیش از دست و پا
می*پریدند از وفا اندر صفا

چون بامر اهبطوا بندی شدند
حبس خشم و حرص و خرسندی شدند

ما عیال حضرتیم و شیرخواه
گفت الخلق عیال للاله

آنک او از آسمان باران دهد
هم تواند کو ز رحمت نان دهد

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
05-11-2011 11:10 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #8
RE: [split] ۞₪۞₪ اشعارمــــــــو لانـا ₪۞₪۞

زاد مردی چاشتگاهی در رسید
در سرا عدل سلیمان در دوید



[تصویر:  bar8.gif]



رویش از غم زرد و هر دو لب کبود

پس سلیمان گفت ای خواجه چه بود



[تصویر:  bar8.gif]




گفت عزرائیل در من این چنین

یک نظر انداخت پر از خشم و کین



[تصویر:  bar8.gif]



گفت هین اکنون چه می*خواهی بخواه

گفت فرما باد را ای جان پناه



[تصویر:  bar8.gif]




تا مرا زینجا به هندستان برد

بوک بنده کان طرف شد جان برد



[تصویر:  bar8.gif]



نک ز درویشی گریزانند خلق

لقمه*ی حرص و امل زانند خلق



[تصویر:  bar8.gif]




ترس درویشی مثال آن هراس

حرص و کوشش را تو هندستان شناس



[تصویر:  bar8.gif]



باد را فرمود تا او را شتاب

برد سوی قعر هندستان بر آب



[تصویر:  bar8.gif]



روز دیگر وقت دیوان و لقا

پس سلیمان گفت عزرائیل را




[تصویر:  bar8.gif]




کان مسلمان را بخشم از بهر آن

بنگریدی تا شد آواره ز خان



[تصویر:  bar8.gif]



گفت من از خشم کی کردم نظر

از تعجب دیدمش در ره*گذر



[تصویر:  bar8.gif]



که مرا فرمود حق کامروز هان

جان او را تو بهندستان ستان



[تصویر:  bar8.gif]



از عجب گفتم گر او را صد پرست

او به هندستان شدن دور اندرست


[تصویر:  bar8.gif]


تو همه کار جهان را همچنین

کن قیاس و چشم بگشا و ببین


[تصویر:  bar8.gif]


از کی بگریزیم از خود ای محال

از کی برباییم از حق ای وبال[

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
05-11-2011 11:11 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Mahsa آفلاین
مدیر ازمایشی
**
مدیر ازمایشی

ارسال‌ها: 384
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 5
ارسال: #9
RE: دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

شعری که باعث شد نام فروغ فرخزاد از لیست شاعران معاصرحذف شود
یادش گرامی


بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.

زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش،

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.

نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب،

بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.

ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع،

بر رویمان ببست به شادی در بهشت.

او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش،

گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت.

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،

كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.

چون سینه جای ر یكتای راستیست،

زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.

مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم،

مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم؛

زیرا درون جامه بجز پیكر فریب،

زین هادیان راه حقیقت،ندیده ایم!

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید،

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق،

نام گناهكاره رسوا! نداده بود.

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،

در گوش هم حكایت عشق مدام! ما



پینوکیو ... چوبی بمان ... آدمها سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست

omid omid
23-11-2011 09:18 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
simin آفلاین
ناظم سایت
****
ناظم سایت

ارسال‌ها: 543
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 6
ارسال: #10
RE: دیوان اشعار فروغ فرخ زاد
اسير
ترا می خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
توئی آن آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس، مرغی اسيرم
ز پشت ميله های سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران برويت
در اين فكرم كه دستی پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگی از سر بگيرم
در اين فكرم من و دانم كه هرگز
مرا يارای رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
ز پشت ميله ها، هر صبح روشن
نگاه كودكی خندد برويم
چو من سر می كنم آواز شادی
لبش با بوسه می آيد بسويم
اگر ای آسمان خواهم كه يكروز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم كودك گريان چه گويم
ز من بگذر، كه من مرغی اسيرم
من آن شمعم كه با سوز دل خويش
فروزان می كنم ويرانه ای را
اگر خواهم كه خاموشی گزينم
پريشان می كنم كاشانه ای را

ديگران را می بخشم , حتی آنانی را كه مرا آزرده اند . نه از برای آنكه ايشان مستحق بخشايشند , بلكه من لايق آرامشم ...
24-12-2011 06:36 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

اخبار فناوری اطلاعات | نرم افزار املاک | نرم افزار دامپزشکی | نرم افزار داروخانه | نرم افزار رستوران | نرم افزار تاکسی سرویس | نرم افزار رستوران | دانلود نرم افزار مطب | دانلود نرم افزار تاکسی سرویس | مجله پزشکی آسان طب | دکتر آسان طب | نرم افزار مطب | نرم افزار دفترچه تلفن نرم افزار چاپ چک نرم افزار رستوران نرم افزار فست فود نرم افزار کافی شاپ نرم افزار تاکسی سرویس نرم افزار نمایشگاه خودرو نرم افزار املاک نرم افزار هتلداری نرم افزار مطب نرم افزار دندانپزشکی نرم افزار انبارداری نرم افزار حسابداری فروشگاه نرم افزار وکالت مجله اینترنتی پارسی وان | مجله اینترنتی زیگیل | خرید بک لینک | خرید رپورتاژ | سینما تئاتر مای استیج | یک مهاجر | دنیای مهاجرت | مجله گردشگری کاروان | وردپرس دانلود | مجله تفریحی تندیس فان | نرم افزار Software | جوک جدید | اخبار هنر | اخبار کامپیوتر | سایت پزشکی | فروشگاه اینترنتی | سایت خبری | دانلود موزیک | اندروید سه | بانک شماره موبایل | پایگاه صالحین | مجله کامپیوتری | جاب لر | نوین ساخت | سهام نت | تکی کو | تم کد | خرید هاست | مجله خانواده | مجله اینترنتی وبدون | پورتال خبری | سایت تفریحی تک لایو | مجله سرگرمی سیب رنک | فروش جوجه بوقلمون |   تولید کننده روغن زیتون | سایت پزشکی دکتر طب | مدرن بوک | لوازم ارایشی | مشاوره کنکور | باربری تهران | خرید گیفت کارت پلی استیشن | طراحی بنر | رژیم لاغری | شلوارک لاغری هات شیپر
خرید vpn

برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید