تبلیغات بنری ویکیوز

کلمات کلیدی: °•✿, حضـــــــــرت, علی, ع✿•,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
°•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
نویسنده پیام
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #1
Heart °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
[تصویر:  21586553723999539306.jpg]


امام على عليه السلام: از ولادت تا هجرت به مدينه


نسب شريف آن حضرت


[b] او على پسر ابو طالب (نامش عبد مناف) پسر عبد المطلب (نامش شيبة الحمد) پسر هاشم (نامش عمرو) پسر عبد مناف (نامش مغيره) پسر قصى بن كلاب بن مرة بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان است.


ولادت او


آن حضرت بنا بر قول اكثر علما و مورخان در روز جمعه در حالى كه سيزده روز از ماه رجب مى ‏گذشت، پاى به عرصه وجود گذاشت.در فصول المهمه تاريخ تولد آن حضرت، شب يكشنبه بيست و سوم رجب ذكر شده است و در روايتى ديگر تولد آن حضرت را در روز يكشنبه هفتم شعبان، پس از گذشت ‏سى سال از واقعه عام الفيل، ثبت كرده ‏اند.برخى آن را بيست و نه سال پس از تولد خود پيامبر دانسته ‏اند كه سى سال از آن ماجرا مى ‏گذشته است.همچنين در اين باره گفته شده كه آن حضرت بيست و هشت‏ سال قبل از بعثت پيامبر، دوازده سال داشته و يا ده ساله بوده كه اين قول در كتاب اصابه صحه گذارده شده است.گفته ‏اند آن حضرت پيش از هجرت بيست و سه سال داشته ولى برخى ديگر گويند آن حضرت در آن هنگام بيست و پنج‏ سال از عمرش مى ‏گذشته است.
تولد آن حضرت در مكه و در خانه كعبه بوده است.چنان كه در كتابهاى فصول المهمه ابن صباغ مالكى، مروج الذهب مسعودى، ارشاد مفيد و سيره حلبيه على بن برهان الدين حلبى شافعى بر اين مطلب تصريح شده است.در كتاب اخير الذكر آمده است كه در سال سى ‏ام از ولادت پيامبر (صلي الله عليه و آله) على بن ابى طالب (عليه السلام) در خانه كعبه به دنيا آمد.مفيد در ارشاد گويد: پيش از على و پس از او، نوزاد ديگرى در خانه خدا پاى به عرصه وجود نگذاشت و اين امر اكرامى از جانب خداوند و تجليلى براى بزرگداشت ‏شخصيت آن حضرت بود.آلوسى در شرح قصيده عينيه عبد الباقى مى ‏نويسد: مسئله تولد حضرت امير كرم الله وجهه در خانه خدا امرى مشهور در جهان بوده و در كتابهاى شيعى بر آن تصريح شده است.سيد حميرى در اين باره گويد:
مادر على او را در حرم امن الهى و مسجد بزاد، جايى كه مرگ على هم در آنجا بود.
اين زن، نورانى و پاك و صاحب نسبى گرامى و بزرگ بود.پاك شد و فرزند و مكانى كه او را در آن بزاد پاك شدند.
در شبى كه ستاره‏ هاى شوم و بد يمن پنهان و ستاره ‏هاى نيكبختى با ماه درخشان هويدا شدند.به دست نيامد در شكافتن قابله‏ ها مانند او، مگر محمد پيامبر، پسر آمنه.
عبد الباقى عمرى در قصيده عينيه پرآوازه ‏اش مى ‏گويد:
تو على هستى كه در بلند آوازگى برتر از بلندايى زيرا در بطن مكه و در ميان خانه خدا زاده شدى
اين مؤلف نيز در قصيده ‏اش سروده است:
در كعبه به دنيا آمدى و اين برترى و فضيلتى است اين فضيلت ‏بدان مكان اختصاص دارد زيرا تو از اين فضايل بى ‏شمار دارى و نيازى به اين فضيلت ندارى
مى ‏گويند وقتى آن حضرت (عليه السلام) به دنيا آمد، مادرش او را به اسم پدر خود اسد بن هاشم، حيدر نام نهاد، چرا كه حيدر يكى از نامهاى شير بود.اما وقتى پدرش آمد او را به نام على خواند و گفت: او را على ناميدم تا بلندى منزلت و افتخار و عزت هميشگى براى او پايدار بماند.
على (عليه السلام) خود در روز جنگ خيبر چنين سروده است:
من همانم كه مادرم مرا حيدر ناميد كه همچون شير بيشه‏ ها خشم و غضبى سخت دارم.
مؤلف نيز سروده است:
دختر ليث (اسد) ، مادرت تو را حيدر ناميد پس درباره زيركى و بينش تو خطا نكرد كريم ‏ترين پدر، تو را على نام نهاد بدين اميد كه شهرت و نام تو، تو را برترى مى ‏بخشد.


04-11-2011 11:55 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #2
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
پدر آن حضرت

چنان كه قبلا گفته شد نام پدر آن حضرت عبد مناف و كنيت او به اسم بزرگ‏ترين فرزندش يعنى طالب بود.مادر آينده در قسمتى از اين كتاب مفصلا به شرح زندگانى اين شخصيت ‏بزرگ خواهيم پرداخت.دليل ما بر آنكه نام ابو طالب، عبد مناف بوده، وصيت پدرش عبد المطلب است كه در آن به ابو طالب نسبت ‏به پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) سفارش كرده مى ‏گويد: اى عبد مناف پس از خود تو را به (حمايت از) موحدى سفارش مى ‏كنم كه پس از پدرش بى‏ همتاست.
همچنين در جاى ديگرى گفته است:
كسى را وصيت كردم كه كنيه ‏اش طالب است يعنى عبد مناف را كه صاحب تجارب بزرگى است به او درباره فرزند محبوب و گرامى ‏ترين خويشان يعنى فرزند كسى كه از نزد ما غايب شده است و باز نمى ‏گردد وصيت كردم.
وى با عبد الله، پدر پيامبر، برادر تنى بود و هر دو از يك پدر و يك مادر به دنيا آمده ‏اند.ابو طالب نيز در ابياتى كه بعدا ذكر خواهد شد به اين نكته اشاره كرده و هم اوست كه در عهد كودكى پيامبر كفالت آن حضرت را پذيرفت و به يارى و حمايت و دفاع از او برخاست و در دوره دعوت بزرگ پيغمبر از وى مراقبت كرد و به خاطر او متحمل آزار مشركين قريش شد.ابو طالب محمد را از دسترس قريش دور نگاه داشت و به سبب حمايتش از پيامبر، به رنج و درد و بلايى سخت مبتلا شد با اين حال بر يارى پيامبر و رسيدگى به احوال او، صبر و بردبارى در پيش گرفت.به طورى كه مردان قريش به سبب ترس از ابو طالب از رساندن هر گونه گزندى به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) صرف نظر كردند تا آن كه ابو طالب بدرود حيات گفت.پس از مرگ او بود كه پيامبر اسلام فرمان هجرت از مكه را صادر كرد.ابو طالب مسلمانى بود كه هيچ گاه اسلام خود را بر مردم آشكار نكرد. زيرا اگر چنين كرده بود، نمى ‏توانست از دعوت برادرزاده خود پشتيبانى كند.علاوه بر آن وى در اشعار خويش نيز بارها بر راستى دعوت پيامبر اقرار كرده و بر آن صحه گذارده است.ابيات زير از همان نمونه مى‏ تواند باشد.
مرا به (اسلام) دعوت كردى دانستم كه تو راستگويى همانا راست گفتى و قبل از اين نيز در ميان ما امين شمرده مى ‏شدى همانا دانستم كه آيين محمد از بهترين دين هاى مردمان است.
همچنين ابو طالب در شعر زير كه پيامبر را در آن مدح كرده به نوعى سخن رانده است كه غير مسلمان را توان اين گونه گفتار نيست.وى سروده است:
و او را يارى كنيم تا در كنارش از پا نيفتيم و از فرزندان و خانمان خود دست مى ‏كشيم او چنان نورانى است كه ابرها از چهره او طلب باران مى ‏كنند فريادرس يتيمان و پناه درويشان و بيچارگان است هر كس از خاندان هاشم كه در خطرى افتاده باشد آنان در نزد او در نعمت و بخشش به سر مى ‏برند در ترازوى حق به اندازه جوى را از بين نمى ‏برد و ترازوى صدق و راستى او و زنش ناراست و كم نيست آيا ندانستيد كه پسر مادر نزد ما دروغگو نيست و جز با كلام باطل با او سخن گفته نمى ‏شود
در جاى ديگرى گفته است:
همانا خداوند پيامبر خود محمد را مورد اكرام قرار داد پس گرامى ‏ترين مخلوق خداوند در بين مردمان احمد است خداوند براى بزرگداشت پيامبر نام او را از نام خودش مشتق كرد پس نام صاحب عرش (خداوند) محمود و نام اين پيامبر (محمد) است
و در بيت ديگرى سروده است:
اين ستمى است كه پيامبرى براى خواندن مردم به هدايت آمده؟ و اين امرى است متقن كه از جانب صاحب عرش (خدا) فرود آمده است
و در بيت ديگرى چنين گفته است:
آيا ندانستيد كه ما محمد را پيامبرى يافتيم همچون موسى (عليه السلام) كه در كتب متقن (آسمانى) نام او نوشته شده بود
و از اشعاد اوست كه مى‏ گويد:
پيامبرى است كه وحى از جانب پروردگارش به او مى ‏رسد پس كسى بدن سخن اقرار كرد پشيمان نخواهد شد
وى در جاى ديگرى گفته است:
يا به كتاب عجيبى كه نازل شده است ايمان آريد بر پيامبرى همچون موسى يا مانند ذوالنون
و نيز در شعر ديگر خود چنين سروده است:
پيامبر فرستاده خدا را يارى كردم كسى كه چهره سفيدش، همچون نورهاى رخشنده‏اى تلالو دارد از فرستاده خدا دفاع مى‏كنم و به حمايت او برمى‏خيزم همچون حمايت پشتيبانى كه بر وى مهربان و دلسوز است
از ديگر اشعار ابو طالب، شعرى است كه وقتى عمرو بن عاص براى فريفتن جعفر و ياران او به نزد نجاشى رفت، آن را انشاد كرد.وى مى گويد:
اى كاش مى ‏دانستم كه (مقام) جعفر در ميان مردم چگونه است؟ و نيز مى ‏دانستم (مقام) عمرو و خويشان مخالف با پيامبر چگونه است؟
صدوق در كتاب امالى از امام صادق (عليه السلام) نقل مى ‏كند كه آن حضرت فرمود: اولين نماز جماعت در اسلام وقتى است كه پيغمبر (صلي الله عليه وآله) نماز مى ‏خواند و على بن ابيطالب (عليه السلام) نيز با آن حضرت در حال خواندن نماز بود.چون ابو طالب در حالى كه جعفر نيز با او بود، به على نزديك شد گفت: پسرم!در كنار فرزند عمويت نماز بخوان.هنگامى كه پيامبر متوجه حضور ابو طالب شد، به پيشباز آن دو رفت.ابو طالب با شادى بسيار بازگشت و مى ‏گفت:
همانا على و جعفر مورد اعتماد و امين منند در مواقع سختيها و پريشاني هاى روزگار سوگند به خدا از يارى پيامبر كوتاهى نخواهم كرد و نه كسى از فرزندان پاك نژاد من از يارى او فروگذارى مى ‏كند شما دو تن بى ياور مگذاريد او را و پسر عمويتان را يارى كنيد كه عموى شما، از ميان ساير عموهايتان، از پدر و مادر من بوده است
اين اولين نماز جماعتى بود كه منعقد شد.ابو هلال عسكرى نيز از اين واقعه در كتاب الاوائل ياد كرده است.از على (عليه السلام) روايت‏ شده است كه فرمود: پدرم به من گفت: فرزندم، همراه پسر عمويت ‏باش كه از هر دشوارى زود هنگام و دير هنگامى در امان مى ‏مانى. آن گاه به من گفت:
اعتماد و امنيت در همراهى با محمد است پس با دو دست‏ خود محكم و استوار همراهى با او را براى خود نگهدار
همچنين ابو طالب برادرش حمزه را كه اسلام آورده بود، از خلال چند بيت مورد خطاب قرار مى ‏دهد و مى ‏گويد:
ابو يعلى!بر دين احمد (پيامبر) بردبارى پيشه كن و آشكار كننده دين باش، آن‏گاه توفيق صابر بودن را يافته ‏اى
و بيت زير از جمله ابيات مشهور ابو طالب است.
تويى محمد، پيامبر هستى از همگان برتر و درخشان‏تر و سيادت داده شده هستى
اشعار فراوان ديگرى نيز از ابو طالب نقل شده است كه جمع آنها در اين كتاب باعث اطاله كلام خواهد شد.با اين وجود بعضى از كسانى كه خوش ندارند درباره على (عليه السلام) به نقل نكته مثبتى بپردازند، مانند اسلام آوردن پدر آن حضرت، پيوسته پافشارى مى ‏كنند كه ابو طالب با اعتقاد كفر از اين دنيا رخت‏ بر بسته است و دليل آنها بر اين گفته رواياتى است كه در عصر خلفا و پادشاهان ستمگر ساخته و پرداخته شده است.
نگارنده در يكى از قصايد خود، درباره ابو طالب چنين سروده است:
پدرش (پدر على (عليه السلام) ) پشتيبان دين پيامبر و مدافع او بود و اگر وجود او نبود رايت دين در جهان منتشر نمى ‏شد. اسلام او پنهانى بود و اگر امكان داشت او در زمانى ديگر اسلام خود را آشكار مى ‏كرد همانا كيش احمد (محمد (صلي الله عليه وآله) ) از بهترين دينهاى مردم است دانستم كسى است كه پيامها و اندرزها را با خود آورده است. او دين خود را پنهان مى ‏كرد تا بتواند پيامبر را يارى كند و اگر روزى دين خود را آشكار مى ‏كرد اين امكان از او سلب مى ‏شد جعفر را فراخواند و به او گفت در كنار پسر عمويت ‏باش آن‏گاه كه نماز ظهر و عصر را اقامه مى ‏كند.
04-11-2011 11:56 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #3
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
مادر على (عليه السلام)

مادر آن حضرت، فاطمه دخت اسد بن هاشم است.در كتاب اغانى آمده است: وى نخستين زن هاشمى است كه با مردى هاشمى پيمان زناشويى بست و همين زن، مادر ديگر فرزندان ابو طالب است.اين زن به منزله مادرى مهربان براى پيامبر به حساب مى ‏آمد. محمد در دامان او پرورش يافت و همواره سپاس محبتهاى او را بر زبان داشت.و او را مادر خطاب مى ‏كرد.فاطمه، در محبتهاى خود، محمد را بر فرزندانش مقدم مى ‏داشت و در رسيدگى به محمد، تلاش و كوشش بيشترى از خود نشان مى ‏داد.حاكم در مستدرك روايت مى ‏كند كه فاطمه در زمان پيغمبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در مرتبه ‏اى بزرگ از ايمان جاى داشت.وى در گرايش به اسلام پيشى جست و به مدينه هجرت كرد و چون وفات يافت، پيامبر او را در پيراهن خودش كفن كرد و امر فرمود قبرش را حفر كردند و هنگامى كه به قسمت قرار دادن لحد رسيدند، پيامبر آن را با دست مباركش حفر كرد و در قبر او خوابيد و گفت: بارالها!بر مادرم فاطمه بنت اسد، ببخشاى.آن گاه بر او تلقين خواند و مدخل آن قبر را گشاده ساخت.كسانى كه شاهد مراسم به خاكسپارى فاطمه بنت اسد بودند به آن حضرت عرض كردند: يا رسول الله (صلي الله عليه وآله) !امروز ديديم كه تو اعمالى به جاى آوردى كه پيش از اين براى كس ديگرى چنين نكرده بودى: فرمود: من لباس خود را بر تن او پوشاندم تا از لباسهاى بهشتى بر او بپوشانند.يا در برخى ديگر از روايات گفته شده است تا اين لباس براى او در روز قيامت، امان باشد.يا بنا بر روايت ديگرى فرمود: اين لباس را بر او پوشاندم تا حشرات زمينى را از او بازدارد.و او را در قبرش خوابانيدم تا خداوند بر او گشايش قرار دهد و او را از فشار قبر، ايمن كند.اين زن از بهترين آفريده‏ هاى خداوندى بود و پس از ابو طالب، نيك رفتارترين كس نسبت‏به من به شمار مى ‏آمد.
حاكم در مستدرك از سعيد بن مسيب از على بن حسين از پدرش از جدش على بن ابى طالب روايت كرده است كه گفت: هنگامى كه فاطمه بنت اسد دنيا را وداع گفت، پيامبر او را در پيراهن خودش كفن كرد و بر او نماز گزارد و هفتاد تكبير بر او گفت. (1) و در قبر فاطمه فرود آمد و به كناره ‏هاى قبر اشاره كرد، مانند آنكه آن را گشاده ‏تر مى ‏ساخت.
پيامبر فاطمه را در قبرش جاى داد و از آن بيرون آمد، در حالى كه ديدگانش اشكبار بود و در قبر كند و كاو مى ‏كرد.عمر به او گفت: يا رسول الله!براى اين زن كارهايى كردى كه براى كس ديگرى نكرده بودى.فرمود اين زن پس از مادرم كه مرا زاييد، مادر من به حساب مى ‏آمد.ابو طالب كار مى ‏كرد و سفره غذا مى گسترد و همه ما را براى خوردن غذا دور هم گرد مى ‏آورد.آن گاه اين زن سهم هر يك از ما را تقسيم مى ‏كرد و من براى گرفتن غذا، بار ديگر بازمى ‏گشتم.اين زن فرزندى به نام طالب به دنيا آورد.اين طالب در روز جنگ بدر، همراه با مشركان در حالى كه كار ايشان را ناپسند مى ‏داشت، خارج شد، از سرنوشت طالب اطلاعى در دست نيست.و از او نسلى به جاى نمانده است.عقيل و جعفر و على فرزندان ديگر فاطمه‏ اند كه هر كدام از ديگرى ده سال بزرگ‏ترند. ام هانى مسمى به فاخته، دخترى است كه فاطمه او را به دنيا آورد.على (عليه السلام) و برادرانش نخستين هاشميانى هستند كه از پدر و مادر هاشمى پاى به عرصه وجود نهادند.مؤلف نيز در اين باره در قصيده ‏اى مى ‏گويد:
مادر او (على) فاطمه است و اين زن با مهربانيها و دلسوزيهايش براى احمد (پيامبر) به منزله مادر و شفيق او بود.
پيامبر در كنار فاطمه در آسودگى و راحت‏به سر مى ‏برد و حال آنكه فرزندان آن زن از چنان آسودگى برخوردار نبودند.
فاطمه در مكه به پيامبر گرويد و آن گاه به يثرب (مدينه) هجرت كرد و هيچ گاه شك و گمان، ايمان او را دستخوش آلودگى نساخت.
بهترين مخلوق خداوند يعنى محمد او را در لباس خود كفن كرد و وقتى قبر او را حفر كرد در آن خوابيد.
محمد به آن زن سخن استوارى تلقين كرد تا با آن در روز قيامت، گاهى كه خلايق همه محشور مى ‏شوند، از سختى آن روز نجات يابد.
على در دامن بهترين پدر و كريم‏ترين مادر رشد كرد و از اين روست كه قبيله عدنان مرتبت ‏بلندى يافت و بر قبيله فهر افتخار كرد.
اين زن و شوهر، هر دو از بنى هاشم بودند كه هر دو بهترين شاخه درختى بودند كه ريشه ‏اش هاشم موسوم به عمرو بود.
على از كسى همچون شيبة الحمد (عبد المطلب) صاحب نسبى درخشنده بود.و هر كس با او به معارضه برمى ‏خاست، پرتو رخشنده اين نسب او را بر جايش مى ‏نشاند.
04-11-2011 11:57 PM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #4
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
كنيه على (عليه السلام)

آن حضرت را به دو كنيه ابو الحسن و ابو الحسين ناميده ‏اند.امام حسن (عليه السلام) در حيات پيامبر پدرش را با كنيه ابو الحسين و امام حسين (عليه السلام) او را با كنيه ابو الحسن مى‏ خوانده ‏اند.پيامبر نيز وى را با هر دوى كنيه ‏ها خطاب مى ‏كرده است.چون پيامبر وفات يافت على (عليه السلام) را به اين دو كنيه صدا مى ‏كردند.يكى ديگر از كنيه ‏هاى على (عليه السلام) ، ابو تراب است كه آن را پيامبر برگزيده و بر وى اطلاق كرده بود.
در استيعاب نقل شده است: «به سهل بن سعد گفته شد: حاكم مدينه مى ‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر، على را دشنام گويى.سهل پرسيد: چه بگويم؟گفت: بايد على را با كنيه ابو تراب خطاب كنى.سهل پاسخ داد: به خدا سوگند جز پيامبر كسى على را بدين كنيت، نامگذارى نكرده است.پرسيد: چگونه ‏اى ابو العباس؟جواب داد: على (عليه السلام) نزد فاطمه رفت و آن‏گاه بيرون آمد و در حياط مسجد دراز كشيد و به خواب رفت.پس از او، پيغمبر (صلي الله عليه وآله) پيش فاطمه آمد و از او پرسيد: پسر عمويت كجاست؟فاطمه گفت: اينك او در مسجد آرميده است.پيامبر به صحن مسجد آمد و على را ديد كه ردايش بر پشت مباركش افتاده و پشتش خاك آلود شده است.پيامبر با دست‏ شروع به پاك كردن خاك از پشت على كرد و فرمود: بنشين اى ابو تراب!به خدا سوگند جز پيامبر كسى او را بدين نام، نخوانده است.و قسم به خدا در نظر من هيچ اسمى از اين نام دوست داشتنى ‏تر نيست.»
نسايى در خصايص از عمار بن ياسر نقل كرده است كه گفت: «من و على بن ابيطالب (عليه السلام) در غزوه عشيره از قبيله ينبع با يكديگر بوديم.تا آنجا كه عمار گفت: سپس خواب هر دوى ما را فرا گرفت، من و على به راه افتاديم تا آنكه در زير سايه نخلها و روى زمين خاكى و بى گياه آرميديم.سوگند به خدا كه جز پيامبر كسى ما را از خواب بيدار نكرد.او با پايش ما را تكان مى ‏داد و ما به خاطر آنكه روى زمينى خاكى دراز كشيده بوديم، به خاك آلوده شديم.در آن روز بود كه پيغمبر (صلي الله عليه وآله) به على (عليه السلام) فرمود.تو را چه مى ‏شود اى ابو تراب؟چرا كه پيامبر آثار خاك را بر على (عليه السلام) مشاهده كرده بود.»
البته ممكن است كه اين واقعه چند بار اتفاق افتاده باشد.در روايتى ديگر آمده است: چون پيامبر على را در سجده ديد در حالى كه خاك بر چهره ‏اش نشسته و يا آنكه گونه ‏اش خاك آلود بوده به او فرمود: «ابو تراب!چنين كن‏».
همچنين گفته شده است پيامبر با چنين كنيه ‏اى، على (عليه السلام) را خطاب كرد.چرا كه گفت: اى على!نخستين كسى كه خاك را از سرش مى ‏تكاند تويى.
على (عليه السلام) ، اين كنيه را از ديگر كنيه ‏ها بيشتر خوش مى ‏داشت.زيرا پيامبر وى را با همين كنيه خطاب مى ‏كرد.دشمنان آن حضرت مانند بنى اميه و ديگران، بر آن حضرت به جز اين كنيه نام ديگرى اطلاق نمى ‏كردند.آنان مى‏ خواستند با گفتن ابو تراب، آن حضرت را تحقير و سرزنش كنند و حال آنكه افتخار على (عليه السلام) به همين كنيه بود.دشمنان على، به سخنگويان دستور داده بودند تا با ذكر كنيه ابو تراب بر فراز منابر، آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و اين كنيه را براى او عيب و نقصى قلمداد نمايند.چنان كه حسن بصرى گفته است، گويا كه ايشان با استفاده از اين عمل، لباسى پر زيب و آرايه بر تن آن حضرت مى ‏پوشاندند.چنان كه جز نام ترابى و ترابيه بر پيروان امير المؤمنين (عليه السلام) اطلاق نمى ‏كردند.بدان گونه كه اين نام، تنها بر شيعيان على (عليه السلام) اختصاص يافت.
كميت مى ‏گويد:
گفتند رغبت و دين او ترابى است من نيز به همين وسيله در بين آنان ادعا كنم و به اين لقب مفتخر مى ‏شوم.
هنگامى كه كثير غرة گفت: جلوه آل ابو سفيان در دين روز طف و جلوه بنى مروان در كرم و بزرگوارى روز عقر بود، يزيد بن عبد الملك به او گفت: نفرين خدا بر تو باد! آيا ترابى و عصبيت؟!در اين باره مؤلف در قصيده‏اى سروده است:
به نام دو فرزندت، مكنى شدى و نسل رسول خدا در اين دو فرزند به جاى ماند پيامبر تو را بو تراب خواند دشمنان آن را بر تو عيب مى‏ شمردند و حال آنكه براى تو اين كنيه افتخارى بود

05-11-2011 12:02 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #5
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °

لقب على (عليه السلام)


ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مى ‏نويسد: لقب على (عليه السلام) ، مرتضى، حيدر، امير المؤمنين و انزع (و يا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ريخته باشد.) و بطين (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.آن حضرت به لقب اخير خود در نزد دوستان و دشمنانش شهره بود.در روز جنگ جمل جوانى از قبيله بنى ضبه از سپاه عايشه بيرون آمد و گفت:
ما قبيله بنى ضبه دشمنان على هستيم كه قبلا معروف به وصى بود على كه در عهد پيامبر شهسوار جنگها بود من نيز نسبت ‏به تشخيص برترى على نابينا و كور نيستم اما من به خونخواهى عثمان پرهيزگار آمده ‏ام زيرا ولى، خون ولى را طلب مى‏ كند
و مردى از قبيله ازد در روز جمل چنين سرود:
اين على است و وصيى است كه پيامبر در روز نجوة با او پيمان برادرى بست و فرمود او پس از من راهبر است و اين گفته را افراد آگاه در خاطر سپرده ‏اند و اشقيا آن را فراموش كرده ‏اند
زحر بن قيس جعفى در روز جمل گفت:
آيا بايد با شما جنگ كرد تا اقرار كنيد كه على در بين تمام قريش پس از پيامبر برترين كس است؟! او كسى است كه خداوند وى را زينت داده و او را ولى ناميده است و دوست، پشتيبان و نگهدار دوست است، همچنان كه گمراه پيرو فرمان گمراهى ديگر است
زحر بن قيس نيز بار ديگر چنين سروده است:
پس درود فرستاد خداوند بر احمد (محمد (صلي الله عليه وآله) ) فرستاده خداوند و تمام كننده نعمتها فرستاده پيام ‏آورى و پس از او خليفه ما كسى كه ايستاده و كمك شده است منظور من على وصى پيامبر است كه سركشان قبايل با او در جنگ و ستيزند
اين زحر در جنگ جمل و صفين با على (عليه السلام) همراه بود.همچنان كه شبعث‏ بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى در جنگ صفين در ركاب آن حضرت بودند.اما بعدا با حسين (عليه السلام) در كربلا به جنگ برخاستند و فرجام شومى را براى خود برجاى گذاشتند.
كميت مى ‏گويد:
كثير نيز مى ‏گويد: وصى و پسر عموى محمد مصطفى و آزاد كننده گردنها و ادا كننده دين‏ها
همچنين آن حضرت به نام پادشاه مؤمنين و پادشاه دين (2) نيز ملقب بوده است.
روايت كرده‏ اند كه پيامبر به على (عليه السلام) فرمود: تو پادشاه دينى و مال پادشاه ظلمت و تاريكى است.
در روايت ديگرى آمده است: اين (على) پادشاه مؤمنان و پيشواى كسانى است كه در روز قيامت ‏با چهره‏ هايى نورانى در حجله ‏ها نشسته‏ اند.
ابن حنبل در مسند و قاضى ابو نعيم در حلية الاوليا اين دو روايت را نقل كرده ‏اند.در تاج العروس معناى لغوى يعسوب ذكر شده و آمده است.على (عليه السلام) فرمود: من پادشاه مؤمنانم و مال پادشاه كافران است.يعنى مؤمنان به من پناه آورند و كافران از مال و ثروت پناه مى‏جويند.چنان كه زنبور به ملكه خود پناه مى‏برد و آن ملكه بر همه زنبوران مقام تقدم و سيادت دارد.

دربان على (عليه السلام)

در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت، سلمان فارسى (رض) بوده است.

شاعر على (عليه السلام)

همچنين در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت، حسان بن ثابت ‏بوده است.در اينجا اضافه مى ‏كنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفين، نجاشى و اعور شنى و كسان ديگرى غير از اين دو تن بوده ‏اند.

05-11-2011 12:03 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #6
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
نقش انگشتر على (عليه السلام)

سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است: نقش انگشترى آن حضرت عبارت‏«خداوند فرمانروا، على بنده اوست‏» (الله الملك على عبده) بوده است.همچنين وى مى ‏نويسد: آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راست‏خود مى ‏كرده است و حسن و حسين (عليه السلام) نيز چنين مى ‏كرده ‏اند.
ابو الحسن على بن زيد بيهقى معروف به فريد خراسان در كتاب خود موسوم به صوان الحكمه كه به نام تاريخ حكماى اسلام مشهور است در ذيل شرح زندگانى يحيى نحوى ديلمى ملقب به بطريق، چنين مى ‏گويد: «يحيى فيلسوف و ترساكيش بود و عامل امير المؤمنين (عليه السلام) در نظر داشت تا وى را از فارس بيرون براند.يحيى نيز ماجراى خود را براى على (عليه السلام) نگاشت و از آن حضرت درخواست امان كرد.محمد بن حنفيه، به فرمان على (عليه السلام) امان نامه‏اى براى يحيى نوشت كه من آن امان نامه را در دست‏حكيم ابو الفتوح مستوفى نصرانى طوسى مشاهده كردم.توقيع على (عليه السلام) با خط خود آن حضرت و با عبارت‏«الله الملك و على عبده‏» (خداوند فرمانروا و على بنده اوست.) در پاى اين مكتوب موجود بود.سبط بن جوزى اين عبارت را به عنوان نقش انگشترى آن حضرت دانسته ولى مطابق با نقل بيهقى اين توقيع به دست‏حضرت نوشته شده است و بعيد نيست كه گفته بيهقى متين‏ تر باشد.»
همچنين احتمال دارد كه آن حضرت نامه ‏ها را چنين امضا مى‏ كرده و سپس همان عبارت را بر نگين انگشترى نقش زده است.ابن صباغ در كتاب فصول المهمه فى معرفة الائمه گويد: «اسندت ظهرى الى الله‏» (پشت من به خداوند متكى است) نقش نگين آن حضرت بوده است.عده‏اى ديگر نقش نگين آن حضرت را«حسبى الله‏»ذكر كرده‏ اند.كفعمى نيز در مصباح گويد: نقش نگين انگشترى آن حضرت‏«الملك لله الواحد القهار»بوده است.البته بعيد نيست كه آن حضرت داراى چند انگشترى با نقوش متعدد بوده است.
05-11-2011 12:03 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #7
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
همسران على (عليه السلام)

نخستين همسر آن حضرت، فاطمه زهرا (عليه السلام) دخت گرامى پيامبر خدا بوده است.على (عليه السلام) تا زمانى كه فاطمه در قيد حيات به سر مى ‏برد با كس ديگرى پيمان زناشويى نبست.پس از وفات فاطمه، آن حضرت با امامه دختر ابو العاص بن ربيع بن عبد العزى بن عبد شمس كه فرزند زينب دختر پيغمبر بود ازدواج كرد.ام البنين دختر حزام بن دارم كلابيه، زن ديگرى بود كه على (عليه السلام) او را به عقد خود درآورد.پس از ام البنين، آن حضرت با ليلى دختر مسعود بن خالد النهشلية تميمه دارميه ازدواج كرد و پس از وى با اسماء بنت عميس خثعمى پيمان زناشويى بست.اسماء تا قبل از شهادت جعفر بن ابيطالب، همسر وى بود و پس از شهادت جعفر، ابو بكر او را به ازدواج خود درآورد و چون ابو بكر از دنيا رفت، على (عليه السلام) او را به همسرى خويش گرفت.يكى ديگر از همسران امير المؤمنين (عليه السلام) ام حبيب دختر ربيعه تغلبيه و موسوم به صهبا بوده است.اين زن از قبيله‏«سبى‏»بود كه خالد بن وليد در عين التمر بر آنها حمله برده و ايشان را به اسيرى گرفته بود.خوله دختر جعفر بن قيس بن مسلمه حنفى و يا به قولى ديگر خولة دختر اياس از ديگر زنان آن حضرت بوده است.همچنين على (عليه السلام) با ام سعد يا ام سعيد دختر عروة بن مسعود ثقفى و نيز مخباة دختر امرى القيس بن عدى كلبى پيمان زناشويى بست.


05-11-2011 12:04 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #8
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
فرزندان على (عليه السلام)

مسعودى در مروج الذهب، شمار اولاد على (عليه السلام) را به بيست و پنج تن رسانده است.شيخ مفيد در كتاب ارشاد تعداد آنها را هفده تن از دختر و پسر دانسته و پس از آن گفته است: عده ‏اى از علماى شيعه گويند كه فاطمه پس از وفات پيامبر (صلي الله عليه وآله) جنينى كه پيامبر او را محسن ناميده بود سقط كرد.بنابر قول اين عده، فرزندان آن حضرت هجده تن بوده ‏اند.
ابن اثير گويد: محسن در كودكى وفات يافته است.آيا اين محسن كه ابن اثير از او نام برده غير از آن محسنى است كه مفيد از آن ياد كرده؟مسعودى و شيخ مفيد فرزندان على را همراه با ذكر محسن، نام برده و كسان ديگرى همچون محمد اوسط و ام كلثوم صغرا بنت صغير (دختر كوچك) و رملة صغرا را به شمار فرزندان امير المؤمنين (عليه السلام) اضافه كرده‏ اند.
اما با توجه به گفتارها و نوشتارهايى كه از مورخان و علماى نسابه در دست داريم، چنين مى ‏نمايد كه فرزندان على (عليه السلام) سى و سه تن بوده ‏اند و شايد علت اين رقم زياد آن باشد كه مورخان اسم و لقب هر يك از فرزندان را، جداگانه براى دو فرزند ثبت مى ‏كرده ‏اند.در حالى كه اين دو اسم و لقب بر يك تن اطلاق مى ‏شده است.نام اولاد امير المؤمنين على (عليه السلام) به شرح زير ذكر شده است:
1.حسن
2.حسين.
3.زينب كبرا
4.زينت صغرا.
كه كنيه او كلثوم است.شيخ مفيد گويد: مادر اين چهار تن فاطمه بتول دختر پيامبر بزرگ اسلام بوده است.
5.ام كلثوم كبرا (ابن اثير نام وى را با زينب كبرا آورده است.) مسعودى مى ‏نويسد: مادر حسن، حسين، محسن، ام كلثوم كبرا و زينب كبرا، حضرت فاطمه زهرا دختر پيغمبر اسلام (صلي الله عليه وآله) است.
مى ‏توان ميان قول مفيد كه زينب صغرا مكنى به ام كلثوم را ذكر كرده و نظر ابن اثير و مسعودى كه وى را ام كلثوم كبرا ناميده ‏اند، جمع به عمل آورد و به اين ترتيب كه نام وى به نسبت زينب كبرا، زينب صغرا و به نسبت ام كلثوم صغرا كه بعدا نام او را ذكر خواهيم كرد و از مادرى غير از فاطمه زهرا به دنيا آمده، ام كلثوم كبرا بوده است.
6.محمد اوسط، مادر وى امامه دختر ابو العاص بوده است.شيخ مفيد و مسعودى متذكر نام او نشده ‏اند.
7، 8، 9، 10.عباس، جعفر، عبدالله، عثمان كه همگى جزو شهداى كربلا بوده‏ اند.مادر اين چهار تن ام البنين كلابى است كه مسعودى وى را ام البنين دختر حزام وحيدية معرفى كرده و عثمان را در شمار اين چهار تن ذكر نكرده است.
11.محمد اكبر، مكنى به ابو القاسم و معروف به ابن حنفيه كه مادر وى خوله حنفى بوده است.
12.محمد اصغر مكنى به ابو بكر، بعضى از مورخان پنداشته‏ اند كه ابو بكر و محمد اصغر نام دو تن از فرزندان على بوده ولى ظاهرا چنين برمى ‏آيد كه اين هر دو، نام يك تن باشد.
13.عبد الله و عبيد الله كه هر دو در كربلا به شهادت رسيده ‏اند.مادر اين دو تن ليلى دختر مسعود نهشيلى است.
14.يحيى كه مادر وى اسماء بنت عميس است.
15، 16.عمر و رقيه كه دوقلو بوده ‏اند.مادر اين دو ام حبيب، صهبا، دختر ربيعه تغلبى است.عمر هشتاد و پنج‏سال زندگى كرد.
17، 18، 19.ام الحسن و رمله كبرا و ام كلثوم صغرا، مادر ايشان ام سعد دختر عروة بن مسعود ثقفى است.شيخ مفيد و مسعودى تنها به ذكر نام ام الحسن و رملة بسنده كرده ‏اند و آن را با ذكر كلمه كبرا آشكارتر نساخته ‏اند.
20.دخترى كه در كودكى جان سپرده است.مادر وى مخباة كلبى است و شيخ مفيد و مسعودى متذكر نام او نشده ‏اند.
21.ام هانى، 22.ميمونه، 23.زينب صغرا.در كتاب عمدة الطالب آمده است كه مادر وى (زينب صغرا) ام ولد (كنيز) بوده و در خانه محمد بن عقيل بن ابيطالب به سر مى ‏برده است.
24.رملة صغرا، شيخ مفيد و مسعودى از او نام نبرده ‏اند.
25.رقيه صغرا، مسعودى از او يادى نكرده است.
26.فاطمه، 27.اسامه، 28.خديجه، 29.ام الكرام، مسعودى گويد ام الكرام همان فاطمه است.
30.ام سلمه، 31.ام ابيها، مسعودى از او ياد كرده است.
32.جمانة مكناه به ام جعفر.
33.نفيسه، درباره نام مادر او پراكنده‏ گويى كرده ‏اند.
05-11-2011 12:05 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #9
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °


پى‏ نوشتها:

1. از اين روايت مى ‏توان پى برد كه در نماز ميت كه براى شخص ارجمندى گزارده مى ‏شود، مستحب است از تعداد واجب تكبير، بيشتر گفت.چنانچه در نماز ميتى كه براى حمزه گزارده شد، نيز همين عمل تكرار شد.-م.
2. يعسوب المؤمنين و يعسوب الدين.-م.
آن حضرت در سال 40 ه و در ماه رمضان در شب نوزدهم، شب چهارشنبه ضربت‏ خورد و در شب جمعه، شب بيست و يكم، به شهادت رسيد.اين قول در ميان ما معروف است و شيعه تا امروز بدان عمل مى ‏كند.طبرى و ابن اثير روايت كرده ‏اند كه آن حضرت در شب جمعه نوزدهم رمضان، ضربت‏ خورد و در شب يكشنبه وفات يافت.عمر آن حضرت شصت و سه سال بوده است. حاكم در مستدرك از محمد بن حنفيه روايت كرده است.يا شصت و چهار يا شصت و پنج‏ ساله بود كه ده يا دوازده سال آن پيش از بعثت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) و بيست و سه سال آن در معيت آن حضرت (صلي الله عليه وآله) پس از بعثت، سيزده سال در مكه و ده سال در مدينه، و سى سال آن پس از وفات پيغامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) بوده است.البته اقوال ديگرى درباره سن آن حضرت نيز گفته شده است.حاكم در مستدرك از جعفر بن محمد از پدرش نقل كرده كه على (عليه السلام) در پنجاه و شش سالگى به شهادت رسيد.
قول اول و سوم، مشهورترين قولهاست.ابن شهر آشوب در مناقب گويد: «آن حضرت در اثر ضربتى كه در مسجد كوفه خورد، در وقت تنوير، شب جمعه، نوزدهم ماه رمضان، مجروح شد و دو روز همچنان زنده بود تا يك سوم از شب، سپس وفات يافت.وى بنابر روايت‏ حضرت صادق (عليه السلام) در وقت وفات شصت و پنج‏ سال و بنابر روايت عامه شصت و سه سال داشت.
حاكم در مستدرك به سند خود از عبد الرحمن بن ابو ليلى نقل كرده است: على (عليه السلام) در روز جمعه هفدهم ماه رمضان سال 40 مضروب شد.و او در آن هنگام شصت و سه يا شصت و چهار سال داشت.
همچنين حاكم به سند خود از ابو بكر بن ابى شيبه نقل كرده است: «على بن ابيطالب (عليه السلام) در سال 40 هجرى در سن شصت و سه سالگى وفات يافت.وى در روز جمعه بيست و يكم ماه رمضان ضربت ‏خورد و در روز يكشنبه رحلت‏ يافت و در كوفه به خاك سپرده شد.
مدت خلافت آن حضرت، پنج ‏سال و چهار ماه يا سه ماه كمتر بود.زيرا چنان كه گفته شد، مردم در بيست و پنجم ذى الحجه سال 35 ه با وى دست‏ بيعت دادند.حاكم در مستدرك از عبد الرحمن بن ابو ليلى روايت كرده است: «مدت خلافت آن حضرت، پنج ‏سال به جز سه ماه بود».سپس از ابو بكر بن ابى شيبه نقل كرده است كه گفت: على بن ابيطالب (عليه السلام) پنج ‏سال خلافت كرد.گويا اين روايت مبنى بر تسامح است.


شناسنامه كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 4 و ص 736
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه على حجتى كرمانى
(آخرین ویرایش در این ارسال: 05-11-2011 12:07 AM، توسط Negarita.)
05-11-2011 12:06 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #10
RE: °•✿ حضـــــــــرت علی (ع)✿• °
على عليه السلام از كودكى تا بعثت

على عليه السلام بدنيا آمد در حالى كه پاكيزه و سالم بود.از همان دوران خردسالى آثار فطانت و چابكى در او به چشم مى‏ خورد.تلاش‏هائى شگفت‏ انگيز داشت كه دل و چشم پدر و مادر را روشن مى ‏كرد.فاطمه مادرش،آن زن مجرب و ورزيده،كه روزگارى امر سرپرستى محمد صلى الله عليه و آله را بر عهده داشت اينك در انجام آخرين ماموريت‏ خود،براى تربيت آخرين فرزندش،على خردسال،با تمام وجود كوشش مى‏كرد.
دوران خردسالى على عليه السلام سپرى مى ‏شد.او در ميان كودكان و همبازى‏ هاى خود ولى فراتر از آنان و اغلب در نقش هدايت و سرپرستى بين بازيكنان و حتى در مواردى سبب نجات كودكى از مرگ قطعى مى ‏شد كه از پشت‏بامى در حال سقوط بود و على با زرنگى خاصى او را از خطر رهاند.

على عليه السلام در خانه پيامبر

حسن تصادف نگوئيم كه حسن انتخابى پديد آمد.على 6 ساله بود كه در مكه قحطى سختى روى داد وضع زندگى ابو طالب از بد بدتر شد.روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله به عموهايش عباس و حمزه گفت‏به نزد ابو طالب رويم و بار زندگى او را سبك سازيم.با هم به نزد ابو طالب رفتند و مساله را با او در ميان نهادند.وابو طالب موافقت كرد.
عباس پسرش جعفر را به خانه خود آورد حمزه طالب را و پيامبر هم على خردسال را به خانه خويش (1) او ظاهرا آنقدر در نزد پيامبر بود تا كار به هجرت كشيد (گو اينكه برخى از اسناد نشان مى ‏دهند كه على دو سال بعد به خانه خود بازگشت و مجددا پس از مدتى به خانه پيامبر آمد)
على عليه السلام در خانه پيامبر چون قطره‏اى بود كه به دريا پيوست.جايگاه او كنار پيامبر و روى سينه او بود او چون پدرى مهربان به كار سرپرستى و مراقبت و هدايت او مشغول بود.اين كار تا دوره نوجوانى و پس از آن تا دوران جوانى على ادامه يافت.بعدها هم مى ‏دانيم كه داماد پيامبر شد و هم خانه و همراز و همرزم و برادر او شد.
05-11-2011 12:08 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

اخبار فناوری اطلاعات | نرم افزار املاک | نرم افزار دامپزشکی | تور روسیه | هتل آپارتمان مشهد | ترجمه تخصصی | نرم افزار داروخانه | نرم افزار رستوران | نرم افزار تاکسی سرویس | نرم افزار رستوران | دانلود نرم افزار مطب | دانلود نرم افزار تاکسی سرویس | مجله پزشکی آسان طب | دکتر آسان طب | اخبار موسیقی | کنکور | خرید لایسنس nod32 | بهترین سایت تفریحی |   نرم افزار دفترچه تلفن نرم افزار چاپ چک نرم افزار رستوران نرم افزار فست فود نرم افزار کافی شاپ نرم افزار تاکسی سرویس نرم افزار نمایشگاه خودرو نرم افزار املاک نرم افزار هتلداری نرم افزار مطب نرم افزار دندانپزشکی نرم افزار انبارداری نرم افزار حسابداری فروشگاه نرم افزار وکالت مجله اینترنتی پارسی وان | مجله اینترنتی زیگیل | خرید بک لینک | خرید رپورتاژ | سینما تئاتر مای استیج | یک مهاجر | دنیای مهاجرت | مجله گردشگری کاروان | وردپرس دانلود | مجله تفریحی تندیس فان | نرم افزار Software | جوک جدید | اخبار هنر | اخبار کامپیوتر | سایت پزشکی | فروشگاه اینترنتی | سایت خبری | دانلود موزیک | اندروید سه | بانک شماره موبایل | پایگاه صالحین | مجله کامپیوتری | جاب لر | نوین ساخت | سهام نت | تکی کو | سرورمجازی | تم کد | خرید هاست | مجله خانواده | مجله اینترنتی وبدون | پورتال خبری | سایت تفریحی تک لایو | مجله سرگرمی سیب رنک | جراحی بینی | فروش جوجه بوقلمون |   تولید کننده روغن زیتون | سایت پزشکی دکتر طب | افزایش بازدید سایت | خرید گیفت کارت | مدرن بوک | لوازم ارایشی | باربری تهران | مبل | کاشت مو | پروتز سینه | جراحی زیبایی واژن | ماشین آلات بسته بندی | پروفیل یو پی وی سی | لوله پوش فیت
خرید کریو پر سرعت

برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید