کلمات کلیدی: °•✿سپهسالار, عشق, حضرت, ابالفضل, العباسع✿•,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
°•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °
نویسنده پیام
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #1
Star °•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °
سخن نخست

زندگاني حضرت ابوالفضل(ع) دائرة‏المعارفي است كه چگونه زيستن و آگاهانه رفتن را به ما مي‏آموزد و فرصت دستيابي به مقام آدميت را هموار مي‏سازد.
در اين نوشتار، از رهگذر تربيت عباس(ع)، پرتوي از فروغ معنويت امام علي(ع) و جلوه‏اي از روشني ولايت ام ‏البنين(عليها السلام) در پرورش فرزند نصيب انسان مي‏شود و آينه‏اي از روشنايي فضايل ابوالفضل(ع) ديدگان آدمي را نوراني مي‏كند.
با هم به مدينه مي‏رويم تا از كوچه ‏هاي بني ‏هاشم به سراي اميرمؤمنان(ع) پاي دل گذاريم و از آغازين لحظه‏ هاي زندگاني پور دلبندش عباس(ع) با او همراه شويم.

طلوع ماه در مدينه

زمين مدينه با نيم‏نگاه خورشيد روشنايي مي‏گرفت و تابش طلايي آفتاب، جمعه، چهارمين روز شعبان سال 26 هجري را نوري ديگر مي‏بخشيد.1 بلور دلهاي شيفتگان اميرالمؤمنين علي(ع) لبريز از شور و عشق شده بود و آغوش كوچه‏هاي بني‏هاشم به روي زائران خانه حضرت گشاده مي‏نمود. چهره علاقه‏مندان اهل بيت (عليهم السلام) را شبنم شادي فرا گرفته بود و براي ديدار نورسيده مولاي خويش بر يكديگر پيشي مي‏گرفتند. شور و هلهله خانه علي(ع) و «فاطمه كلابيه» را فرا گرفته بود و نگاه همگان به سخاوت لبان مولا بود تا انتخاب نام طفل را نظاره كنند و شيريني اولين كلام او را بيابند.2

در اين هنگام گويي مام كودك، ام‏البنين (عليها السلام) نوزاد را به علي(ع) تقديم كرد. امام فرزند دلبند خود را به سينه چسباند، با صدايي آسماني در گوش راست فرزند اذان و در گوش چپش اقامه گفت تا در گلستان وجود او شاخسار ايمان و عشق به «توحيد» و «نبوت» نمايان شود؛ تا از بلنداي همتّش آبشار شوق به «امامت» جاري شود و تا هميشه ايام در سايه‏سار «ولايت» سروي سبز باشد.
چون نسيم اذان و اقامه بر روان پاك و سپيد طفل وزيد، امام(ع) با واژه‏اي مهرآفرين و روح‏افزا، نام فرزند را بيان فرمود: «عبّاس» يعني شير بيشه شجاعت و قهرمان ميدان نبرد.3 دلاوري از شجاعان اسلام و قهرماني كه در برابر باطل و ستم عبوس و خشمگين است و در مقابل خير و نيكي شادان و متبسّم.4
رواق چشمان اطرافيان را هاله‏اي از عشق و اميد فرا گرفته بود. فاطمه كلابيه بيش از ديگران از خشنودي امام علي(ع) شادمان و خرسند بود.

در اين لحظه، الماس بوسه علي(ع) بر بلور وجود طفل نشست و پيكر كوچك عباس با اولين نوازش و عاطفه آشنا شد؛ اما اين شادماني لحظاتي بعد با توفان غم درهم پيچيده شد. ناگهان گوهر اشك از ديدگان اميرمؤمنان(ع) بر سينه سيمايش پديدار شد، صداي گريه آن حضرت دلها را مالامال از اندوه ساخت و فرمود: گويا مي‏بينم اين دستها يوم الطّف5 در كنار نهر فرات در ياري برادرش حسين از بدن جدا خواهد شد.6

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
05-12-2011 10:41 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #2
RE: °•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °
هفتمين روز ميلاد

علي(ع) در هفتمين روز ميلاد، فرزند دلبند خود را خواست. طبق سنت پسنديده اسلام، موهاي زيبايش را تراشيد و هم وزن آنها، طلا يا نقره به مستمندان داد. سپس گوسفندي، به عنوان عقيقه، ذبح كرد7 تا به بركت آن صدقات و اين قرباني پيكر پاك عباس عزيز پا برجا و سالم ماند و ايام زندگاني‏اش طوباي بركاتي جاودان شود.
گفتار امام(ع) و نام حماسي نوزاد دفتر طلايي خاطرات او را در مقابل ديدگان آشنايان مي‏گشود. از اين‏رو بر بينش علي(ع) آفرين مي‏گفتند و انتخاب عقيل را مي‏ستودند.
آنها از روزي ياد مي‏كردند كه اميرمؤمنان(ع) برادرش عقيل را طلبيد تا از بلنداي «علم انساب» نگاهي به قبايل مختلف بيفكند، خانواده‏اي شجاع را انتخاب كند و انگشت اشاره بر بانويي پاك و

عفيف

نهد تا فرزنداني دلاور، سرآمد و شيردل به دنيا آورد.

پس از مدتي تحقيق و ژرف‏نگري، عقيل «فاطمه كلابيه» (ام‏البنين) را برگزيد.8

دوران كودكي عباس

در روزهاي كودكي عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايي و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهي و رفتار آسماني‏اش بر وي تأثير مي‏نهاد. او از دانش و بينش علي(ع) بهره مي‏برد. حضرت در باره تكامل و پويايي فرزندش فرمود: اِنَّ ولدي العبّاس زُقَّ العلم زقّا9؛ همانا فرزندم عباس در كودكي علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مي‏گيرد، از من معارف فرا گرفت.
در آغازين روزهايي كه الفاظ بر زبان وي جاري شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك.
عباس گفت: يك
حضرت ادامه داد: بگو دو
عباس خودداري كرد و گفت: شرم مي‏كنم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده‏ام، دو بگويم.10

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده‏اي پاك و مبارك براي ايام نوجواني و جواني عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگي باشد. گاه كه علي(ع) با نگاه بصيرت‏آميز خود آينده عباس را نظاره مي‏كرد، با لبختدي رضايت‏آميز، سرشك غم از ديدگان جاري مي‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مي‏پرسيد، مي‏فرمود: دستان عباس در راه ياري حسين(ع) قطع خواهد شد.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده‏اي پاك و مبارك براي ايام نوجواني و جواني عباس فراهم كرد.

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مي‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن‏ابي‏طالب در بهشت پرواز كند.11


هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
05-12-2011 10:44 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #3
RE: °•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °
ايام نوجواني و جواني

محبت پدري گاه علي(ع) را بر آن مي‏داشت تا پاره پيكرش را ببوسد12، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامي آشنا سازد. از اينرو لحظه‏اي عباس را از خود دور نمي‏ساخت. فرزند پاكدل علي(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن13 در كنار او حضور داشت.

در ايام دشوار خلافت، لحظه‏اي از وي جدا نشد14 و آنگاه كه در سال 37 هجري قمري جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اي جاويد آفريد.15

* * *

كنيه‏ هاي مهرافروز

ديباچه صفات اخلاقي افراد و فهرست فضايل معنوي انسانها در كنيه آنان نمايان است. عباس(ع) انساني آسماني بود كه بلنداي عظمتش كنيه‏هاي بسياري براي او پديد آورد. «ابوالفضل» مشهورترين كنيه اوست. اين كنيه برخي از صاحب‏نظران را بر آن داشت تا شعاع چشمگير شخصيت عباس را بستر اين واژه بدانند. ويژگيهاي دوران كودكي و شكوهمندي روح‏افزاي نوجواني او نشان از بزرگي مقام وي داشت. بسياري از فرهيختگان و شعرا بهره‏مندي از فضايل فراوان را علت اين لقب دانسته‏اند.16

از سوي ديگر، پاره‏اي از محقان و انديشمندان بهره‏مندي از نعمت وجود فرزندي به نام «فضل» را دليل اين كنيه شمرده‏اند.17

«ابوالقاسم» كنيه‏اي ديگر است. مورخان، با ژرف‏نگري در واژه‏هاي معرفت‏آفرين زيارت اربعين، اين كلمه را كنيه آن حضرت دانسته‏اند. آنجا كه جابر انصاري خطاب به اين رادمرد الهي مي‏گويد:

السلام عليك يا اباالقاسم، السلام عليك يا عباس بن‏علي

سلام بر تو، اي پدر قاسم؛ سلام بر تو، اي عباس بن‏علي.18

عباس نزد خداوند تبارك و تعالي مقامي دارد كه تمامي شهيدان، در روز قيامت، بر او غبطه مي‏خورند و رسيدن به آن مقام را آرزو مي‏كنند.

القاب تابناك

1. قمر بني‏هاشم19

بهره‏مندي بسيار عباس از جمال و جلال و سيماي سپيد و زيبا و سيرت سبز و نوراني، زمينه‏ساز اين لقب است.

2. باب الحوائج20

كريمي از دودمان كريمان كه چون حاجتمندي سوي او روي كند، خواسته‏هايش را برآورده مي‏سازد.

3. طيّار21

بيانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاي عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهيد22

شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگي بسيار دارد، زمينه‏ساز اين لقب است.

5. سقّا23

دلاوري عباس در صحنه‏هاي حيرت‏آور آب‏رساني به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح24

لقبي كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموي گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام عليك ايها العبد الصالح.»

سلام بر تو، اي بنده صالح خدا.

7. سپهسالار

صاحب لواء يا سپهسالار لقب بزرگترين شخصيت نظامي است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

يادآور دلاوي و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمداري عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.

9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسي (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگري مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاي ابوالفضل است.



هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
05-12-2011 10:51 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #4
RE: °•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °
آفتاب آمد دليل آفتاب

كلام معصومان (عليهم السلام) در باره شخصيت حضرت ابوالفضل(ع) طلوعي ديگر از معرفت در آسمان دلها مي‏آفريند. نخست در محضر دخت آفتاب حضرت زهرا(س) مي‏نشينيم و از آن هنگام مي‏گوييم كه در هنگامه قيامت، رسول اكرم اسلام(ص)، علي(ع) را مي‏طلبد و مي‏فرمايد: نزد فاطمه برو و به او بگو آنچه براي شفاعت [گناهكاران] در اين روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر كند.

پاك بانوي آفرينش در جواب حضرت مي‏فرمايد:

اي اميرمؤمنان، دو دست بريده پسرم عباس براي مقام شفاعت من كافي است.25

امام سجاد(ع) در سخني كوتاه بلنداي عظمت مقام عمويش ابوالفضل(ع) را چنين بيان مي‏كند:

خداوند عمويم عباس بن‏علي را رحمت كند؛ به تحقيق كه ايثار و جانبازي كرد؛ جنگ‏نماياني كرد و خود را فداي برادرش ساخت تا دستانش قطع شد. خداوند در برابر اين فداكاري ـ به سان عمويش جعفر طيّار ـ دو بال به او عنايت كرد تا به ياري آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز كند. همانا عباس نزد خداوند تبارك و تعالي مقامي دارد كه تمامي شهيدان، در روز قيامت، بر او غبطه مي‏خورند و رسيدن به آن مقام را آرزو مي‏كنند.26

امام صادق(ع) در عباراتي روشن و معرفت‏آموز عمويش عباس بن‏علي(ع) را صاحب صفات زير مي‏شمرد:

1. بصيرت نافذ؛ 2. بينش عظيم؛ 3. ايمان بسيار و شديد؛ 4. جهاد در محضر امام حسين(ع)؛ 5. جانبازي و ايثار؛ 6. شهادت در راه امام خود؛ 7. تسليم در برابر جانشين رسول خدا(ص)؛ 8. تصديق امام حسين(ع)؛ 9. وفاداري؛ 10. خيرخواهي امام؛ 11. تلاش تا آخرين حد و ...27

در آخرين فراز از اين نوشتار، در تابش آفتاب كلام حضرت مهدي(ع) قرار مي‏گيريم و با ديدگاه آن حضرت در باره سپهسالار عشق آشنا مي‏شويم:

سلام بر ابوالفضل، عباس، پور اميرمؤمنان(ع)؛ آن كه جان خود را نثار برادرش كرد، دنيا را وسيله آخرت خود قرار داد و فداي برادرش شد. او كه نگهبان بود و بسيار كوشيد تا آب را به لب تشنگان برساند و دو دستش در جهاد في سبيل‏اللّه‏ قطع شد. خداوند قاتلان او يزيد بن‏رقاد و حكيم بن‏طفيل طائي را از رحمت خويش دور سازد.28

1 ـ بطل العلقمي، عبدالواحد المظفر، ج 2، ص 6؛ اعيان الشيعه، سيد محسن امين، (ده جلدي)، ج 7، ص 429.

2 ـ مولد العباس بن‏علي(ع)، محمدعلي الناصري، ص 46؛ قمري بني‏هاشم، عبدالرزاق المقرّم، ص 17.

3 ـ العباس بن‏علي، ص 25؛ زندگاني قمر بني‏هاشم، ص 53 ـ 54.

4 ـ همان.

5 ـ روز كربلا (عاشورا).

6 ـ خصائص العباسيّه، ص 119؛ زندگاني قمر بني‏هاشم، ص 53.

7 ـ العباس بن‏علي، ص 25.

8 ـ برخي از مورخان ازدواج اميرمؤمنان علي(ع) با ام‏البنين را پس از وفات فاطمه زهرا(س) مي‏دانند و بعضي ديگر معتقدند اين وصلت خجسته پس از ازدواج علي(ع) با امامه صورت گرفته است.

9 ـ ثمرات الاعواد، ج 10، ص 105؛ مولد العباس بن‏علي(ع)، ص 62.

10 ـ فرسان الهيجاء، ج 1، ص 190؛ مستدرك وسائل الشيعه، ج 3، ص 815.

11 ـ قمر بني‏هاشم، ص 19؛ مولد العباس بن‏علي(ع)، ص 60.

12 ـ مولد العباس بن‏علي(ع)، ص 60.

13 ـ همان، ص 63.

14 ـ بطل العلقمي، ج 2، ص 6.

15 ـ وسيلة الدارين، ص 269؛ مولد العباس بن‏علي(ع)، ص 64.

16 ـ مولد العباس بن‏علي(ع)، ص 56؛ مقاتل الطالبين، ص 89.

17 ـ سر السلسله و عمدة الطالب، ص 356؛ العباس، ص 80 ـ 81.

18 ـ العباس، ص 80؛ بحارالانوار، ج 101، ص 330.

19 ـ سپهسالار عشق، احمد لقماني، ص 32.

20 ـ العباس بن‏علي(ع)، ص 30.

21 ـ بطل العلقمي، ج 2، ص 108 ـ 109.

22 ـ همان.

23 ـ العباس بن‏علي(ع)، ص 35.

24 ـ همان، ص 124.

25 ـ مولود العباس بن‏علي(ع)، ص 88.

26 ـ خصال صدوق، ج 1، ص 68؛ بحارالانوار، ج 22، ص 274.

27 ـ مولد العباس بن‏علي(ع)، ص 97؛ العباس بن‏علي، ص 36 و 42.

28 ـ بطل العلقمي، ج 2، ص 311؛ مولد العباس بن‏علي(ع)، ص 98؛ العباس بن‏علي(ع)، ص 41 و 42.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
05-12-2011 10:52 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #5
RE: °•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °

در نگاه به قلّه ‏هاي رفيع ايمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردي بزرگ و بي‏ بديل مي‏افتد، به نام عبّاس فرزند رشيد اميرالمؤمنين(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردي، الگويي برجسته است. در اخلاص و استقامت و پايمردي، نمونه است و در هر خصلت نيك و صفت ارزشمندي، كه كرامت يك انسان به آن بسته است، سرمشق است. ما پيوسته دين باوري و حقجويي و باطل ستيزي و جانبازي را از او آموخته‏ايم و نسل الله‏اكبرِ امروز، وامدار مكتب جهاد و شهادتي است كه اباالفضل(ع) در آن مكتب، علمدار است و همچون خورشيد، درخشان.
اينك، گرچه از صحنه‏هاي آن همه ايثار و دلاوري و وفا كه در عاشورا اتّفاق افتاد و آينه‏اي فضيلت نما پيش چشم جهانيان نهاد، بيش از هزار و سيصد سال ميگذرد، امّا تاريخ، روشن از كرامتهاي عباس بن علي(ع) است و نام ‏او با وفا، ادب، ايثار و جانبازي همراه است و گذشتِ اين همه سال، كمترين غباري بر سيماي فتوّتي، كه در رفتار آن حضرت جلوه‌گر شد، ننشانده است.
عاشورا روز پر شكوه و الهام بخش و پر حماسه‏اي بود كه انسانهايي والا و روح‏هايي بزرگ و اراده‏هايي عظيم، عظمت و والايي خود را به جهانيان نشان دادند و تاريخ از فداكاري عاشوراييان، روح و جان گرفت و زمان با نبض كربلاييانِ قهرمان و حماسه آفرين، تپيد. كربلا مكتبي شد آموزنده و سازنده، كه فارغ التحصيلان آن، در رشتهء ايمان و اخلاص و تعهّد و جهاد، مدرك و مدال گرفتند و ... عباس از زبده‏ترين معرفت آموختگان آن دانشگاه بود.
هنوز هم اين مكتبِ عالي باز است و دانشجو مي‏پذيرد و يكي از استادان اين دوره‏هاي آموزشِ وفا و مراحلِ كسبِ معرفت، علمدار كربلاست، ايستاده بر بلنداي عشق و شهامت، كه با دستان بريده‏اش معبرِ آزادگي را ميگشايد و راه نور را نشان مي‏دهد و اين حقايق، همه در نام عبّاس نهفته است و همراه با اين نام،عطر يك »فرهنگ« به مشام جان مي‏رسد.


  • عبّاس يعني تا شهادت يكّه تازي عبّاس يعني با شهيدان همنوازي
  • عبّاس يعني عشق، يعني پاكبازي عبّاس يعني يك نيستان تكنوازي(1)
ما براي رسيدن به سرچشمة يقين و كوثر ايمان، نيازمند راهنماييم. جانمان تشنه است و دلهايمان مشتاق. اولياي دين و سرمشقهاي پاكي و فضيلت مي‏توانند راه را نشانمان دهند و از زمزم گوارايي كه در اختيارشان است سيرابمان سازند.
اگر در امتداد «اسوه‏ها» به عبّاس بن علي(ع) مي‏رسيم براي روشني چراغي است كه پيش پاي انسان‏ها افروخته است و از آن دور دستها ما را به اين راه فرا مي‏خواند. او الگو و سرمشق است، نه تنها در شجاعت و رزم آوري، بلكه در ايمان و معنويت هم؛ نه فقط در مقاومت و استواري، در عبادت و شب زنده داري هم؛ نه تنها در روحية سلحشوري و حماسه، كه در اخلاص و آگاهي و معرفت و وفا هم.
آنچه مي‏خوانيد گوشه‏اي از شخصيت حضرت اباالفضل(ع) را ترسيم مي‏كند، باشد كه نام و ياد و زندگينامة آن شهيد بزرگ و سردار رشيد، چراغ يقين و شعلة ايمان را در ذهن و زندگي‏مان روشن سازد.
12 بهمن 1378 شمسي
قم جواد محدّثي

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
05-12-2011 10:53 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #6
RE: °•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °
ميلاد فرزند شجاعت

سالها از شهادت جانگداز دختر پيامبر، حضرت زهرا ميگذشت. حضرت علي(ع) پس از فاطمه با امامه (دختر زادة پيامبر اكرم) ازدواج كرده بود. امّا با گذشت بيش از ده سال از آن داغ جانسوز، هنوز هم غم فراق زهرا در دل علي(ع) بود.
براي خاندان پيامبر، سرنوشتي شگفت رقم زده شده بود. بني هاشم، در اوج عزّت و بزرگواري، مظلومانه مي‏زيستند. وقتي علي(ع) به فكر گرفتن همسر ديگري بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود. برادرش «عقيل » را كه در علم نسب‏شناسي وارد بود و قبايل و تيره‏هاي گوناگون و خصلتها و خصوصيتهاي اخلاقي و روحي آنان را خوب مي‏شناخت طلبيد. از عقيل خواست كه: برايم همسري پيدا كن شايسته و از قبيله‏اي كه اجدادش از شجاعان و دلير مردان باشند تا بانويي اين چنين، برايم فرزندي آورد شجاع و تكسوار و رشيد.(1
پس از مدّتي، عقيل زني از طايفة كلاب را خدمت اميرالمؤمنين(ع) معرفي كرد كه آن ويژگي ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نياكانش همه از دليرمردان بودند. از طرف مادر نيز داراي نجابت خانوادگي و اصالت و عظمت بود. او را فاطمة كلابيه مي گفتند و بعدها به «امّ‏البنين» شهرت يافت، يعني مادرِ پسران، چهار پسري كه به‏دنيا آورد و عبّاس يكي از آنان بود.
عقيل براي خواستگاري او نزد پدرش رفت. وي از اين موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آري گفت. حضرت علي(ع) با آن زن شريف ازدواج كرد. فاطمة كلابيه سراسر نجابت و پاكي و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتي وارد خانة علي(ع) شد، حسن و حسين « بيمار بودند. او آنان را پرستاري كرد و ملاطفت بسيار به آنان نشان داد(1).
گويند: وقتي او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنيد تا ياد غمهاي مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانيد.

ثمرة ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نامهاي: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثة كربلا به شهادت رسيدند. عباس، قهرماني كه در اين كتاب از او و خوبي‏ها و فضيلتهايش سخن ميگوييم، نخستين ثمرة اين ازدواج پر بركت و بزرگترين پسر امّ البنين بود.
فاطمة كلابيه (امّ البنين) زني داراي فضل و كمال و محبّت به خاندان پيامبر بود و براي اين دودمانِ پاك، احترام ويژه‏اي قائل بود. اين محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پيامبر را «مودّت اهل بيت» دانسته است(1). او براي حسن، حسين، زينب و امّ كلثوم، يادگاران عزيز حضرت زهرا، مادري مي‏كرد و خود را خدمتكار آنان مي‏دانست. وفايش نيز به اميرالمؤمنين شديد بود. پس از شهادت علي(ع) به احترام ان حضرت و براي حفظ حرمت او، شوهر ديگري اختيار نكرد، با آن كه مدّتي نسبتاً طولاني (بيش از بيست سال) پس از آن حضرت زنده بود.(1)
ايمان والاي امّ البنين و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بيشتر از فرزندان خود، دوست مي‏داشت. وقتي حادثة كربلا پيش آمد، پيگير خبرهايي بود كه از كوفه و كربلا مي‏رسيد. هركس خبر از شهادت فرزندانش مي‏داد، او ابتدا از حال حسين(ع) جويا مي‏شد و برايش مهمتر بود.
عبّاس بن علي(ع) فرزند چنين بانوي حق شناس و بامعرفتي بود و پدري چون علي بن ابي طالب(ع) داشت و دست تقدير نيز براي او آينده‏اي آميخته به عطر وفا و گوهر ايمان و پاكي رقم زده بود.
ولادت نخستين فرزند امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال 26 هجري در مدينه بود.(1) تولّد عباس، خانة علي و دل مولا را روشن و سرشار از اميد ساخت، چون حضرت مي‏ديد در كربلايي كه در پيش است، اين فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ علي، فداي حسينِ فاطمه خواهد گشت.
وقتي به دنيا آمد حضرت علي(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحيد و رسالت و دين، پيوند داد و نام او را عباس نهاد(1). در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند(1).
آن حضرت، گاهي قنداقة عبّاس خردسال را در آغوش ميگرفت و آستينِ دستهاي كوچك او را بالا مي‏زد و بر بازوان او بوسه مي‏زد و اشك مي‏ريخت. روزي مادرش امّ البنين كه شاهد اين صحنه بود، سبب گرية امام را پرسيد. حضرت فرمود: اين دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسين، قطع خواهد شد؛ گريهء من براي آن روز است(1).
با تولّد عبّاس، خانة علي(ع) آميخته‏اي از غم و شادي شد: شادي براي اين مولود خجسته، و غم و اشك براي آينده‏اي كه براي اين فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.
عبّاس در خانة علي(ع) و در دامان مادرِ با ايمان و وفادارش و در كنار حسن و حسين « رشد كرد و از اين دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهاي بزرگ انسانيت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.
تربيت خاصّ امام علي(ع) بي‏شك، در شكل دادن به شخصيت فكري و روحي بارز و برجستهء اين نوجوان، سهم عمده‏اي داشت و درك بالاي او ريشه در همين تربيتهاي والا داشت.
روزي حضرت امير(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زينب هم حضور داشت. امام به اين كودك عزيز گفت: بگو يك. عبّاس گفت: يك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداري كرد و گفت: شرم مي‏كنم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده‏ام دو بگويم. حضرت از معرفت اين فرزند خشنود شد و پيشاني عبّاس را بوسيد(1).
استعداد ذاتي و تربيت خانوادگي او سبب شد كه در كمالات اخلاقي و معنوي، پا به پاي رشد جسمي و نيرومندي عضلاني، پيش برود و جواني كامل، ممتاز و شايسته گردد. نه‏تنها در قامت رشيد بود، بلكه در خِرد، برتر و درجلوه‏هاي انساني هم رشيد بود. او مي‏دانست كه براي چه روزي عظيم، ذخيره شده است تا در ياري حجّت خدا جان نثاري كند. او براي عاشورا به دنيا آمده بود.
اين حقيقت، موردتوجّه علي(ع) بود، آنگاه كه مي‏خواست با امّ البنين ازدواج كند. وقتي هم كه حضرت امير در بستر شهادت افتاده بود، اين «راز خون» را به ياد عبّاس آورد و در گوش او زمزمه كرد.
شب 21 رمضان سال 41 هجري بود. علي(ع) در آخرين ساعات عمر خويش،عبّاس را به آغوش گرفت و به سينه چسبانيد و به اين نوجوان دلسوخته، كه شاهد خاموش شدن شمع وجود علي بود، فرمود: پسرم، به زودي در روز عاشورا، چشمانم به وسيلة تو روشن ميگردد؛ پسرم، هرگاه روز عاشورا فرا رسيد و بر شريعة فرات وارد شدي، مبادا آب بنوشي در حالي كه برادرت حسين(ع) تشنه است.(1)
اين نخستين درس عاشورا بود كه در شب شهادت علي(ع) آموخت و تا عاشورا پيوسته در گوش داشت.

شايد در همان لحظات آخر عمر علي(ع) كه فرزندانش دور بستر او حلقه زده بودند و نگران آينده بودند، حضرت به فراخور هر يك، توصيه‏هايي داشته است. بعيد نيست كه دست عبّاس را در دست حسين(ع) گذاشته باشد و عبّاس را سفارش كرده باشد كه: عباسم، جان تو و جان حسينم در كربلا! مبادا از او جدا شوي و تنهايش گذاري!
عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگي داشت و از نفسهاي پاك و عنايتهاي ويژة علي(ع) و مادرش امّ البنين برخوردار شده بود. امّ البنين هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پيامبر را يكجا داشت و در ولا و دوستي آنان، مخلص و شيفته بود. از آن سو نزد اهل بيت هم وجهه و موقعيت ممتاز و مورد احترامي داشت. اين كه زينب كبري پس از عاشورا و بازگشت به مدينه به خانة او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به اين مادرِ داغدار تسليت گفت(1) و پيوسته به خانة او رفت و آمد مي‏كرد و شريك غمهايش بود، نشانِ احترام و جايگاه شايستة او در نظر اهل‏بيت بود.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
05-12-2011 10:54 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #7
RE: °•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °
فصل جواني


از روزي كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين را در كنار خود ديده بود و از ساية مهر و عطوفت آنان و از چشمة دانش و فضيلتشان برخوردار و سيراب شده بود.
چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علي(ع) گذشت، دوراني كه علي(ع) با دشمنان درگير بود. گفته‏اند عبّاس در برخي از آن جنگها شركت داشت، در حالي كه نوجواني در حدود دوازده ساله بود، رشيد و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حريف قهرمانان و جنگاوران بود. علي(ع) به او اجازة پيكار نمي‏داد،(1) به امام حسن و امام حسين هم چندان ميدانِ شجاعت نمايي نمي‏داد. اينان ذخيره‏هاي خدا براي روزهاي آيندة اسلام بودند و عبّاس مي‏بايست جان و توان و شجاعتش را براي كربلاي حسين نگه دارد و علمدار سپاه سيدالشهدا باشد.
برخي جلوه‏هايي از دلاوري اين نوجوان را در جبهة صفّين نگاشته‏اند. اگر اين نقل درست باشد، ميزان رزم آوري او را در سنين نوجواني و دوازده سالگي نشان مي‏دهد.
مگر برادرزاده‏اش حضرت قاسم سيزده ساله نبود كه آن حماسه را در ركاب عمويش آفريد و تحسين همگان را برانگيخت؟ مگر پدرش علي بن ابي طالب(ع) در جواني با قهرمانان نام آور عرب، همچون «مرحب» در جنگ خيبر و «عمروبن عبدودّ» در جنگ خندق درگير نشد و آنان را به هلاكت نرساند؟ مگر عباس، برادر امام حسن و امام حسين ومحمد حنفيه و زينب و كلثوم نبود؟ مگر نياكانش ازناحية مادر در قبيلة «كلاب» همه از سلحشوران و تكسواران عرصه‏هاي رزم وشجاعت و شمشيرزني و نيزه افكني نبودند؟ عباس، محلّ تلاقي دو رگ و ريشة شجاعت بود، هم از سوي پدر كه علي(ع) بود و هم از طرف مادر. و امّا آن حماسه آفريني در سنّ نوجواني:
در يكي از روزهاي نبرد صفّين، نوجواني از سپاه علي(ع) بيرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‏هاي شجاعت و هيبت و قدرت هويدا بود. از سپاه شام كسي جرأت نكرد به ميدان آيد. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاويه يكي از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»كه دليرمردي برابر با هزاران نفر بود صدا كرد و گفت: به جنگ اين جوان برو. آن شخص گفت: اي امير، مردم مرا با ده هزار نفر برابر مي‏دانند، چگونه فرمان مي‏دهي كه به جنگ اين نوجوان بروم؟ معاويه گفت: پس چه كنيم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، يكي از آنان را مي‏فرستم تا او را بكشد. گفت: باشد. يكي از پسرانش را فرستاد، به دست اين جوان كشته شد. ديگري را فرستاد، او هم كشته شد. همهء پسرانش يك به يك به نبرد اين شير سپاه علي(ع) آمدند و او همه را از دم تيغ گذراند.
خود ابن شعثاء به ميدان آمد، در حالي كه ميگفت: اي جوان، همهء پسرانم را كشتي، به خدا پدر و مادرت را به عزايت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتي ميان آنان ردّ و بدل گشت. با يك ضربت كاري جوان، ابن‏شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پيوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. اميرالمؤمنين او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پيشاني او را بوسه زد. ديدند كه او قمر بني هاشم عباس بن علي(ع) است.(1)
نيز آورده‏اند در جنگ صفين، در مقطعي كه سپاه معاويه بر آب مسلّط شد و تشنگي، ياران علي(ع) را تهديد مي‏كرد، فرماني كه حضرت به ياران خود داد و جمعي را در ركاب حسين(ع) براي گشودن شريعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علي هم در كنار برادرش و يار و همرزم او حضور داشته است.
اينها گذشت و سال چهلم هجري رسيد و فاجعهء خونين محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتي علي(ع) به شهادت رسيد، عباس بن علي چهارده ساله بود و غمگنانه شاهد دفن شبانه و پنهاني اميرالمؤمنين(ع) بود. بي شك اين اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختي آزرد. امّا پس از پدر، تكيه گاهي چون حسنين « داشت و در ساية عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصيه‏اي را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانة شهادت به عباس داشت از ياد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسين را تنها نگذارد. مي‏دانست كه روزهاي تلخي در پيش دارد و بايد كمر همّت و شجاعت ببندد و قرباني بزرگ مناي عشق دركربلا شود تا به ابديت برسد.
ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهايي كه برادرش امام حسن مجتبي(ع) به امامت رسيد، حيله گري‏هاي معاويه، آن حضرت را به صلح تحميلي وا داشت. ستمهاي امويان اوج گرفته بود. حجربن عدي و يارانش شهيد شدند؛ عمروبن حمق خزاعي شهيد شد، سختگيري به ال علي ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطباي وابسته به دربارِ معاويه، پدرش علي(ع) را ناسزا ميگفتند. عباس بن علي شاهد اين روزهاي جانگزاي بود تا آن كه امام حسن به شهادت رسيد. وقتي امام مجتبي، مسموم و شهيد شد، عباس بن علي 24 سال داشت. باز هم غمي ديگر برجانش نشست.
پس از آن كه امام مجتبي(ع) بني هاشم را در سوگ شهادت خويش، گريان نهاد و به ملكوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار ديگر تجربة رحلت رسول خدا و فاطمة زهرا وعلي مرتضي را تكرار كردند و غمهايشان تجديد شد. خانة امام مجتبي پر از شيون و اشك شد. عباس بن علي نيز ازجمله كساني بود كه با گريه و اندوه براي برادرش مرثيه خواند و خاك عزا بر سر و روي خود افكند و از جان صيحه كشيد(1).
امّا چاره‏اي نبود، مي‏بايست اين كوه غم را تحمل كند و دل به قضاي الهي بسپارد و خود را براي روزهاي تلخ‏تري آماده سازد. امام حسن مجتبي(ع) را غسل دادند و كفن كردند. عبّاس در مراسم غسل پيكر مطهّر امام حسن(ع) با برادران ديگرش (امام حسين و محمد حنفيه) همكاري و همراهي داشت(1) و شاهد غمبارترين وتلخ‏ترين صحنهء مظلوميت اهل‏بيت بود. آنگاه كه تابوت امام مجتبي را وارد حرم پيامبر كردند تا تجديد ديداري با آن حضرت كنند، مروانيان پنداشتند كه مي‏خواهند آن جا دفن كنند و جلوگيري كردند و تابوت امام حسن(ع) را تيرباران نمودند.در اين صحنه‏ها بود كه خشم جوانان غيرتمند بني هاشم برانگيخته شد و اگر سيد الشهدا(ع) آنان را به خويشتن‏داري و صبر دعوت نكرده بود، دستهايي كه به قبضه‏هاي شمشير رفته بود زمين را از خون دشمنانِ بدخواه سيراب مي‏كرد. عباس رشيد نيز در جمع جوانان هاشمي، جرعه جرعه غصه مي‏خورد و بنابه تكليف، صبر مي‏كرد. مي‏خواست كه شمشير بركشد و حمله كند، امّا حسين بن علي نگذاشت و او را به بردباري و خويشتن‏داري دعوت كرد و وصيت امام مجتبي(ع) را يادآور شد كه گفته بود خوني ريخته نشود(1).
اين سالها نيز گذشت. عباس بن علي(ع) زير ساية برادر بزرگوارش سيدالشهدا(ع) و در كنار جوانان ديگري از عترت پيامبر خدا مي‏زيست و شاهد فراز و نشيبهاي روزگار بود.
عباس چند سال پس از شهادت پدر در سنّ هجده سالگي در اوائل امامت امام مجتبي با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج كرده بود. ابن عباس راوي حديث و مفسّر قرآن و شاگرد لايق و برجستة علي(ع) بود. شخصيت معنوي و فكري اين بانو نيز در خانة اين مفسّر امّت شكل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از اين ازدواج دو فرزند به نامهاي «عبيدالله» و «فضل» پديد آمد(1) كه هر دو بعدها از عالمان بزرگ دين و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نيز كساني بودند كه در شمار راويان احاديث و عالمان دين در عصر امامان ديگر بودند(1) و اين نور علوي كه در وجود عباس تجلّي داشت، در نسلهاي بعد نيز تداوم يافت و پاسداراني براي دين خدا تقديم كرد كه همه از عالمان و عابدان و فصيحان و اديبان بودند.(1)
آن حضرت، در مدينه و در جمع بني هاشم مي‏زيست و زمان همچنان ميگذشت تا آن كه سال شصت هجري رسيد و حادثة كربلا و نقش عظيمي كه وي در آن حماسه افريد. با اين بخش از زندگي الهام بخش او در آينده آشنا خواهيم شد.
عباس درهمة دوران حيات، همراه برادرش حسين(ع) بود و فصل جواني‏اش در خدمت آن امام گذشت. ميان جوانان بني‏هاشم شكوه و عزّتي داشت و آنان برگرد شمع وجود عباس، حلقه‏اي از عشق و وفا به وجود آورده بودند و اين جمعِ حدوداً سي نفري، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏حسين همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه اين جوانان، به ويژه از صولت و غيرت و حميت عباس سخن بود.
آن روز هم كه پس از مرگ معاويه، حاكم مدينه مي‏خواست درخواست و نامة يزيد را دربارة بيعت با امام حسين(ع) مطرح كند و ديداري ميان وليد و امام در دارالاماره انجام گرفت، سي نفر از جوانان هاشمي به فرماندهي عباس‏بن علي(ع) با شمشيرهاي برهنه، آماده و گوش به فرمان، بيرون خانة وليد و پشت در ايستاده بودند و منتظر اشارة امام بودند كه اگر نيازي شد به درون آيند و مانع بروز حادثه‏اي شوند. كساني هم كه از مدينه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند(1).
اينها، گوشه‏هايي از رخدادهاي زندگي عباس در دوران جواني بود تا آن كه حماسة عاشورا پيش آمد و عباس، وجود خود را پروانه‏وار به آتشِ عشقِ حسين زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
05-12-2011 10:55 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Negarita آفلاین
♥ رهگــــــذر...♥
******
مدیر کل سایت

ارسال‌ها: 48,817
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 129
ارسال: #8
RE: °•✿سپهسالار عشق حضرت ابالفضل العباس(ع)✿• °
سيماي اباالفضل(ع)


هم چهرة عباس زيبا بود، هم اخلاق و روحياتش. ظاهر و باطن عباس نوراني بود و چشمگير و پرجاذبه. ظاهرش هم آيينة باطنش بود. سيماي پر فروغ و تابنده‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در ميان بني هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از اين رو او را «قمر بني هاشم» ميگفتند.
در ترسيم سيماي او، تنها نبايد به اندام قوي و قامت رشيد و ابروان كشيده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضيلتهاي او نيز، كه درخشان بود، جزئي از سيماي اباالفضل را تشكيل مي‏داد. از سويي نيروي تقوا، ديانت و تعهّدش بسيار بود و از سويي هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏شمار مي‏آمد. زيبايي صورت و سيرت را يكجا داشت. قامتي رشيد و بر افراشته، عضلاتي قوي‏و بازواني ستبر وتوانا و چهره‏اي نمكين و دوست داشتني داشت. هم وجيه بود، هم مليح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهايي داشت.
وقتي سوار بر اسب مي‏شد، به خاطر قامت كشيده‏اش پاهايش به زمين مي‏رسيد و چون پاي در ركاب اسب مي‏نهاد، زانوانش به گوشهاي اسب مي‏رسيد.(1) شجاعت و سلحشوري را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواري و عزّت نفس و جاذبة سيما و رفتار، يادگاري از همة عظمتها و جاذبه‏هاي بني‏هاشم بود. بر پيشاني‏اش علامت سجود نمايان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساري در برابر «اللّه» حكايت مي‏كرد. مبارزي بود خدا دوست و سلحشوري آشنا با راز و نيازهاي شبانه.
قلبش محكم و استوار بود همچون پارة آهن. فكرش روشن و عقيده‏اش استوار و ايمانش ريشه‏دار بود. توحيد و محبّت خدا در عمق جانش ريشه داشت. عبادت و خداپرستي او آن چنان بود كه به تعبير شيخ صدوق: نشان سجود در پيشاني و سيماي او ديده مي‏شد.(1
ايمان و بصيرت و وفاي عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شيعه پيوسته از آن ياد مي‏كردند و او را به عنوان يك انسان والا و الگو مي‏ستودند. امام سجاد(ع) روزي به چهرة «عبيدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گريست. آنگاه با ياد كردي از صحنة نبرد اُحد و صحنة كربلا از عموي پيامبر (حمزة سيدالشهدا) و عموي خودش (عباس‏بن علي) چنين ياد كرد:
»هيچ روزي براي پيامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمويش حضرت حمزه كه شير دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسيد. بر حسين بن علي(ع) هم روزي سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصرة سي‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان مي‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزديك مي‏شوند و سرانجام، بي‏آن‏كه به نصايح و خيرخواهي‏هاي سيدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند«.
آنگاه در ياداوري فداكاري و عظمت روحي عباس(ع) فرمود:

»خداوند،عمويم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ايثار و فداكاري كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاري كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نيز به او همانند جعفربن ابي‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز مي‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتي دارد بس بزرگ، كه همة شهيدان در قيامت به مقام والاي او غبطه مي‏خورند و رشك مي‏برند«(1).
آن ايثار و جانبازي عظيم اباالفضل، پيوسته الهام بخش فداكاري‏هاي بزرگ در راه عقيده و دين بوده است و جانبازان بسياري اگر دستي در راه دوست فدا كرده‏اند، خود را رهپوي آن الگوي فداكاري مي‏دانند و اسوة ايثارشان جعفر طيار و عباس بن علي بوده است:


چون اقتدا به جعفر طيار كرده‏ايم در پيروي ز خطّ علمدار كربلاست
پرواز ماست با پرِ جان در فضاي دوست دستي كه داده‏ايم به راه رضاي دوست(1)


بصيرت و شناخت عميق و پايبندي استوار به حق و ولايت و راه خدا از ويژگي هاي آن حضرت بود. در ستايشي كه امام صادق(ع) از او كرده است بر اين اوصاف او انگشت نهاده و به‏عنوان ارزش‏هاي متبلور در وجود عبّاس، ياد كرده است:
»كانگ عگمُّنا العبّاسُ نافذگ البصيرةِ صُلبگ الايمانِ، جلااهگد معگ ابي‏عبدالله(ع) وگاگبْليبلاءاً حسگناً ومضي شهيداً(1)؛

عموي ما عباس، داراي بصيرتي نافذ و ايماني استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمايش خوبي داد و به شهادت رسيد«.

و در يكي از زيارتنامه‏هاي آن حضرت نيز بر اين «بصيرت» و اقتدا به شايستگان اشاره شده است «شهادت مي‏دهم كه تو با بصيرت در كار و راه خويش رفتي و شهيد شدي و به صالحان اقتدا كردي»(1).
بصيرت و بينش نافذ و قوي كه امام در وصف او به كار برده است، سندي افتخار آفرين براي اوست. اين ويژگي‏هاي والاست كه سيماي عباس بن علي را درخشان و جاودان ساخته است. وي تنها به عنوان يك قهرمانِ رشيد و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضايل علمي و تقوايي او و سطح رفيع دانش او كه از خردسالي از سرچشمة علوم الهي سيراب و اشباع شده بود، نيز درخور توجّه است. تعبير »زُقّگ العِلْمگ زگقّاً«(1) كه در برخي نقلها آمده است، اشاره به اين حقيقت دارد كه تغذيه علمي او از همان كودكي بوده است.

هـےچ اِشكالـے בَر گُفتَـטּ ايـטּ نيستـ كـ ـﮧ :

« פֿـבايا פֿـواستــِ פֿـوבَت را انجام בه »

ايـטּ گُفتـ ـﮧ פֿـوبـے استــْ ، زيــ ـرا

בَر هـَر حآل פֿـوآستــِ פֿُـבاوَنـב בَر حـآل اَنجام اَستــْ

´¯` هــَــرچـے פֿـُــــבا بـפֿــــوآב ´¯`
05-12-2011 10:58 AM
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

اخبار فناوری اطلاعات | نرم افزار املاک | نرم افزار رستوران | نرم افزار تاکسی سرویس | نرم افزار رستوران | دانلود نرم افزار مطب | دانلود نرم افزار تاکسی سرویس | مجله پزشکی آسان طب | اتوماسیون پزشکی | نرم افزار دفترچه تلفن نرم افزار چاپ چک نرم افزار رستوران نرم افزار فست فود نرم افزار کافی شاپ نرم افزار تاکسی سرویس نرم افزار نمایشگاه خودرو نرم افزار املاک نرم افزار هتلداری نرم افزار مطب نرم افزار دندانپزشکی نرم افزار انبارداری نرم افزار حسابداری فروشگاه نرم افزار وکالت مجله اینترنتی پارسی وان | مجله اینترنتی زیگیل | خرید بک لینک | خرید رپورتاژ | سینما تئاتر مای استیج | یک مهاجر | دنیای مهاجرت | مجله گردشگری کاروان | وردپرس دانلود | مجله تفریحی تندیس فان | نرم افزار Software | جوک جدید | اخبار هنر | اخبار کامپیوتر | سایت پزشکی | فروشگاه اینترنتی | سایت خبری | اندروید سه | مجله کامپیوتری | تم کد | مجله اینترنتی وبدون | سایت تفریحی تک لایو | مجله سرگرمی سایت پزشکی دکتر طب | فرتکست | مجله پزشکی نت سلامت | کافه ایرونی | مجله خندانک | مجله اینترنتی فان استار | مجله من | مجله اینترنتی دونیمه | مجله اینترنتی بردیا | فاینال مد | فرهنگیا | نامبروان | جان نو | مگفر | مجله 24 | نیمچه | تک پدیا | آیناز وب | مطالب بیست | میهن اسکای | نیک آنلاین | شینار | وطنی ها | طب جدید | هوای تازه | آاقای گل | برترین مطالب | دایی رضا | فارس پدیا | آجودانیه | چارشنبه | فانیفا | قارپوز | گوهرمند | گل بهار | جهان من | جوان امروز | کالچر | مه آذین | مجله سبز | مگناب | دنیای نت | نیک اندیشه | نیکاندوست | نیک پاتوق | ازبک | پارمینو | پیک آبی | پورتال من | راز آلود | روسپید | رشد نگر | رویای زندگی | شورانگیز | سیمای وب | نتیها | تاپکده | وب دوستان | ویکی وان | یکناز | زرچوب | زردقناری | عصرطلایی | فرتورز | آموزش گیتار | مایادانلود | | دکتر CMS | سایت آموزش گیتار | رایان درمان | پارسیان گشت | ایران کافه | گیتی بوک | مجله فراتوریسم | فراتوریسم | دکتر آسان دنت | آسان دنت | مجله گردشگری افراگشت | افراگشت | هشت گام | فرکافی | میهن تاج | مجله پزشکی رایان درمان | موج سینما | تیزباد | برفانک | کافه داران | کینگ دانلود |